فروش ویژه کتاب «ترجمه الغارات» با مقدمه استاد پناهیان حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت


بیا مشهد


قیمت پشت جلد: 240000 ریال
قیمت برای شما: 228,000 ریال 5 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: چهار شنبه 7 ارديبهشت 1401

توضیحات

علی حکایت ما شفایافته حضرت دوست بود و شمع محفل خوبان شد. هرجا می رفت، همه را آسمانی می کرد. او خودش دنیایی نبود و افراد پیرامون را هم با خود همراه می کرد. علی جان راه های آسمانی را بهتر از مسیرهای دنیا می شناخت.

علی آقا در مراغه به دنیا آمده بود، پس داستان بیا مشهد چه بوده است؟ او از همان نوجوانی تحت جذبه امام زمان قرار گرفت و در دفعات مختلف به ملاقات امام زمان نائل شده بود. اما گاهی امام زمان در عالم رویا، ایشان را دعوت به مشهد و مژده به شفای پا به شرط برگشت به جبهه می کند.

کتاب "بیا مشهد" اثری است از انتشارات ابراهیم هادی که به روایت زندگی روحانی شهید علی سیفی می پردازد. شهیدی که امام زمان او را به مشهد دعوت کرد...

پیشنهاد ما: خرید کتاب سلام بر ابراهیم

کودکی شهید علی سیفی:

خواهر شهید و...

یکی از مشکلات ما در مورد خاطرات دوران کودکی، فوت مادر و پدر شهید سیفی بود. علی از دوران کودکی یتیم بزرگ شده بود. مادرش هم چند سال قبل از دنیا رفت. اما خواهر شهید این مشکل را تا حدودی حل کرد.

ایشان گفتند: قبل از تولد علی، مادر در خواب دیده بود که چند نفر آقا و خانم نورانی کنار حوض خانه ایستاده اند! بعد به مادر گفتند: فرزندی که از شما متولد می شود پسر است. نام او را علی بگذارید!

برادر طهماسبی از همرزمانش که به مراغه و دیدار مادر آمده بودند، از قول مادرش تعریف می کرد: من همیشه با وضو به علی شیر می دادم. یکبار در عالم رویا صدایی شنیدم! به من گفتند: این سرباز ماست، از آن به خوبی مواظبت کن.

علی بعد از دوران طفولیت پا به مدرسه گذاشت و در دوران تحصیل هم دانش آموز خاصی بود که احترام همگان را داشت.

اوایل اوج گرفتن انقلاب بود که علی در مقطع ابتدایی درس می خواند، یک روز آمد خانه. مادر هم مشغول شستن لباس ها بود. علی داد زد: مرگ بر شاه... مرگ بر شاه...

مادر ناراحت شد، داد زد ساکت باش. الان.... پدرم از آن طرف آمد و گفت: خانم باهاش کار نداشته باش، اینا تو تاریخ هست!

ما تعجب کردیم این حرف پدر یعنی چه؟! پدر ادامه داد: وقتی رفته بودیم کربلا، آنجا از امام خمینی شنیدم که زمانی می رسد بچه هایی به دنیا می آیند که پشتیبان من خواهند بود و شاه از بین می رود.

خواهرش می گفت: همان دوران ابتدایی علی، در کوچه ما یکی از همسایه ها فوت کرد.

او از خودش چند تا بچه قد و نیم قد به جا گذاشت. علی پول تو جیبی می گرفت. اما هیچ وقت ندیدیم برای خودش چیزی بخرد. بعدها فهمیدیم که پول ها را می برد و برای آن بچه ها خرج می کرد...

 

پیشنهاد ما: خرید کتاب سه دقیقه در قیامت با تخفیف

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس