عصرهای کریسکان خاطرات امیرسعید زاده از جنگ تحمیلی و درگیری با کومله ادامه مطلب

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت


نذر نفس


قیمت پشت جلد: 300000 ریال
قیمت برای شما: 285,000 ریال 5 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: سه شنبه 15 تير 1400

توضیحات

کتاب نذر نفس کتابی است در مورد خاطرات گروه های فعال شیرازی در مبارزه با ویروس کرونا که توسط انتشارات راه یار و در قطع رقعی به چاپ رسیده است.

در ایام کرونا به ما چه گذشت؟

اسفند شده بود. نه خبری از هیجان شب عید بود و نه هجومی به سمت بازارها. مدرسه ها و دانشگاه هاتقولق شدند و جشن ها و عروسیها یکی یکی لغو.
در خانه ماندن» پویشی همگانی شد و خیلی ها قرار گذاشتند سفره هفت سینشان را با هرچه در خانه دارند، بچینند؛ حتی اگر به جای سنجد، عناب بگذارند و به جای سمنوسین دیگری!

کرونا به شیراز رسیده بود و مثل حرم امام رضا خبری از تحویل سال نو در حرم برادرش شاه چراغ هم نبود. بیماری، دستگاه تنفس را درگیر می کرد و اولین و آسان ترین راه برای مقابله با آن ماسک بود؛ اما تقاضای مردم به قدری زیاد شد که خیلی زود، همه داروخانه ها پشت شیشه شان کاغذی چسباندند که «ماسک تمام شده است». با کمبود ماسک و مواد ضدعفونی، اضطراب و سردرگمی به جان مردم افتاد و نداشتن اطلاعات کامل از نحوه انتقال این ویروس و مرگ باربودنش، دولت را بر آن داشت تا حکم تعطیلی بیشتر مشاغل را بدهد.

 

پیشنهاد کتاب: کتاب با بابا

معرفی کتاب نذر نفس:

ویروس کرونا پدیده ای جهانی و فراگیر است که نظم متعارف زندگی را در بسیاری از نقاط دنیا به هم ریخته است. مردم هر کشوری در مقابله با این بیماری ناشناخته بازخوردی دادند به فراخور جهان بینی و فرهنگ و تجربه های تاریخی شان. هرقدر در فرهنگ جامعه ای همیاری، ایثار، جمع گرایی، خداباوری و آرمان خواهی ارزش بیشتری داشته باشد، آن جامعه در بحران ها و مسئله های اجتماعی همگراترو موفق تر عمل میکند.

به علاوه اینکه تجربه های تاریخی موفق نیز به توفیقات جامعه می افزاید. از این روست که تجربه های دفاع مقدس، راهپیمایی اربعین، راهیان نور، جهادسازندگی و اردوهای جهادی، تکیه داری و روضه های خانگی فعالیت های مسجدی و ده ها تجربه تاریخی مردم در ایران، در کنار فرهنگ دینی، نوع دوستی، ایثار و آرمان خواهی مردم ایران، واکنش متفاوتی را در مقابله با کرونا در مقایسه با سایر کشورها پدید آورد. سانی که تجربه حضور در جنگ هشت ساله را داشتند با خاطرات آن
سیده و خوانده بودند، کرونا را فرصتی دیدند برای «جهاد»
ساره «مرگ آگاهی». از همان روزهای ابتدایی که کرونا در یوع پیدا کرد، عده زیادی با علم به خطرهای احتمالی به خط زدند. خط مقدم درگیری، بیمارستان بود و کادر درمان ....

پیشنهاد کتاب: عصرهای کریسکان

در بخشی از کتاب نذز نفس می خوانیم:

اوایل، وقتی برای غسل کردن ماسک
برای غسل کردن ماسک شیمیایی می زدم، خیلی سختم بود. به دوسه دست لباسی هم که روی هم می پوشیدیم، عادت نداشتم و ده دقیقه یک بار می آمدم بیرون. ماسکم را بالا میزدم و نفس میگرفتم و دوباره می رفتم داخل. نه تنها به وضعیت عادت نکردم، سردرد شدیدی هم گرفتم. یک بار که آمدم بیرون، آقای ایمنی فهمید حالم خوب نیست. گفت: «امروز، خواهرها پشتیبان ندارن. تونیروی پشتیبانشون میشی؟» از خدا خواسته گفتم: «باشه.» وقتی رفتم آنجا، دیدم خواهران با حجاب کامل همان دوسه لایه لباس محافظ را پوشیده اند، ماسک هم زده اند و دارند با انگیزه کار می کنند. آن روز، سه تا جنازه پشت سرهم غسل دادند که هرکدام دوسه ساعت طول کشید.

من، فقط به عنوان پشتیبان، جنازه ها را برایشان داخل غسالخانه می بردم. گذاشتن میت توی وان آب کلردار و بیرون آوردنش و کفن کردن و کاورکردنش همه با خودشان بود. وقتی دیدم خانم ها در وضعیت مشابه، این جور محکم پای کار سد، از خودم خجالت کشیدم. پیش خودم گفتم اینها
د است؛ وگرنه توان جسمی شان که از ما مردها بیشتر است. از آن به بعد، انگیزه ام برای کار بیشتر شد و سفت
همتشان زیاد است؛ وگرنه توان جسمه
رفتم برای ادامه کار.

صفحه 67 نذر نفس

در پشت جلد کتاب نذر نفس می خوانیم:

توی ذهنمان راضی کردن صاحب خانه ها کار آسانی نبود اما به قدری صاحبخانه ها روی خوش نشان دادند که باور نمی کردیم خیلی زود فعالیتمان گسترده شد از مشهد و اصفهان و تهران هم تماس می‌گرفتند اولش نمی‌دانستیم جوابشان را بدهیم یا نه اما بعداً به خودمان گفتیم برای ما چه فرقی دارد مستاجر اصفهانی باشد یا شیرازیا تهرانی ناامید شان کردیم و کارشان را راه انداختیم کار را ادامه دادیم تا رسیدیم به شب نیمه شعبان آن شب احیا خانگی داشتیم صبح خوابم برد.

نزدیک ظهر از خواب پریدم تو گوشیم روشن کردن پیام ها به سمت آن سرازیر شد حاج آقا تبریک حاج آقا خدا قوت با خودم گفتم صد رحمت به خواب اصحاب کهف همینجور هاج و واج پیام ها را دنبال کردند تا به یکی از پیام ها رسیدم که نوشته بود های تبریک می‌گویم حضرت آقا در سخنرانی امروزشان اسم شیراز را آوردند و از کار شما تقدیر کردند پیام‌ها را جدی نگرفتم گفتم این روز عیدی بچه‌ها شیطنتشان گل کرده با بر هم نکردم تا وقتی که صحبت های آقا را با گوش خود شنیدم وقت نماز ظهر بود سجده شد رفتم و اشک شوق ریختند

 

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon