فروش ویژه کتاب «ترجمه الغارات» با مقدمه استاد پناهیان حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 600000 ریال
قیمت برای شما: 570,000 ریال 5 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: شنبه 13 شهريور 1400

توضیحات

کتاب "یک محسن عزیز" روایتی است مستندگونه از زندگی شهید محسن وزوایی که می تواند الگویی مناسب برای جوانان حال باشد. کتاب "یک محسن عزیز" اثری است از خانم فائضه غفارحدادی که توسط انتشارات سوره مهر در قطع رقعی و با 562 صفحه به چاپ رسیده است.

معرفی کتاب یک محسن عزیز:

روزی در میانه هجده سالگی، شبیه ما بود. شبيه ما آدم های معمولی این روزها و نه حتی آدم های نسل خودش. می توانست خوش باشد و بی خیال همه چیز رشد کند و به پول و شهرت و هر چیزی که می خواست برسد. می توانست به تاریخ گره نخورد؛ در روزگاری که تاریخ، زیادی گره خورده بود. ولی افتاد به باز کردن یک به یک گره هایی که سر راه رشد کشورش افتاده بود و یا در لحظه می افتاد.

استبداد، فقر، استعمار، جنگ. با دست، با دندان، با جان. یکی را که باز می کرد، گره کورتری جلوی راهش سبز میشد. عادت به کارهای سخت نداشت. اما آدم کارهای سخت شد. بس که امید داشت به حل مشکل ها و نمی ترسید از خطر کردن و ناامید نمیشد از شکست ها. گره ها جلویش غول می شدند و او از هفت خان میگذشت تا آنها را باز کند و گاهی هفت وادی سخت را باید می گذراند که قسمتی از جغرافیای مردم را از دست بدقلقی تاریخ نجات بدهد.

روزی که در میانه بیست و دوسالگی، از جانش برای باز کردن گرمی مایه گذاشت، اصلا شبیه آدم های معمولی نبود. نه آدم های معمولی نسل خودش و نه آدم های نسل ما و نه حتی نسل گذشته اش. این کتاب شرح یک سفر چهار ساله است. چهارسالی که در آن کسی از یک آدم معمولی به یک قهرمانی فراموش نشدنی تبدیل شده است. شرح یک سفر چهارساله جذاب و رو به رشد. یک سفر عمودی.

برشی از کتاب یک محسن عزیز:

از ساعت شش تا نه صبح آن روز چه بر محسن گذشت؟ نرسیدن نصر ۳ و ۵ اثر خودش را گذاشت و تانک هایی که آن سمت جاده باید به دست آنها منهدم می شدند، خودشان را کشیدند روی جاده و از بریدگی های آن دژ افسانه ای عبور کردند و آمدند سمت شرقی جاده. یعنی همان جایی که گردان مقداد و میثم در پناه خاکریز به سمت پایین حرکت می کردند.

هنوز ۲۰۰ تانک آن طرف جاده مانده بود که منهدم نشده بودند. از همان تانک هایی که دیروز توی جلسه تخمین درستی از تعدادشان در دست نبود و مشکل محسن هم دقیقا همین بود. علاوه بر آن سنگرهای فعال بالای دژ بودند که به جای تیربار با چهارلول ضدهوایی شلیک می کردند. سلاح هایی که کاربردشان زدن هلیکوپتر بود. اما عراقی ها از هولشان آن را برای زدن پیاده های گردان مقداد و میثم استفاده میکردند.

هلیکوپترهای خودشان هم آمده بودند و از بالا نیروها را به رگبار می گرفتند. یعنی میثم و مقداد از روبه رو و چپ و بالا به شدت درگیر بودند و در همان شرایط هم پیشروی می کردند. باید از سه کیلومتر مانده به گرمدشت تا سه کیلومتر بعد از آن را پاکسازی می کردند و همان جا پدافند می کردند. تا به آنجا نرسیده بودند، مأموریتشان تمام نشده بود و تانک ها همین طور جلو می آمدند و كل عملیات با یک دور خوردن و محاصره به خطر می افتاد. محسن تمام تلاشش را کرد که از دور بتواند شعف و مسعودی...

صفحه 458 کتاب یک محسن عزیز

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس