فروش ویژه کتاب «ترجمه الغارات» با مقدمه استاد پناهیان حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت


یا حسین یا خمین


قیمت پشت جلد: 170000 ریال
قیمت برای شما: 163,200 ریال 4 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: دوشنبه 18 مرداد 1400

توضیحات

در صف طویل آدمیان، انسان هایی یافت می شوند که همچون نوری تابان می درخشند. اینان به جرم آگاهی، به زندان خویش افتاده اند و منتظر رهایی اندو تا نوبتشان کی رسد؟ آری کتاب یا حسین یا خمینن روایت حسین ساعدی است که شهید زندگی می کرد. پیش از پرکشیدن هم، جانش در بن بست خاک، سیر نداشت و همیشه در گشت و گذار ملکوت بود.

اولین اعزام:

محمدحسین ساعدی می گوید: «هر طوری بود مدتی پدرم مرا نگه داشت. با اجازه پدرم آمدم بسیج ثبت نام کردم. چند روزی ما را آموزش سلاح ژ3 دادند. ما را بردند در قم مدتی آنجا مهمات بار میزدیم برای جبهه ها. بعد از چند روزی که برگشتیم دوباره مجددا آموزش شروع شد. یک آموزش مقدماتی دیدیم. حدود چهل نفر بودیم و روز آخر، ما را به عنوان مسئول این برادران معرفی کردند. این دومین گروه از رزمندگان خمین بودند که به سمت جبهه حرکت می کردند. ما را به جبهه های غرب اعزام کردند.

رفتیم مریوان و مسئول سپاه مریوان برادر احمد متوسلیان بود. مدت سه ماه بالای کوه های سر به فلک کشیده غرب بودیم. از جمهوری اسلامی که مورد تجاوز قرار گرفته بود حراست می کردیم. تا زمانی که مأموریت ما تمام شد. رنجی که می کشیدیم این بود که بنی صدر با روحانیت مبارزه می کرد، به شکلی که افراد مخلص را از سر کار بر می داشت و یک سری افراد طرفدار خودش را جایگزین می کرد.

مثلا زحمات سرهنگ صیاد شیرازی در غرب بر کسی پوشیده نبود، ولی بنی صدر ملعون، او را از جبهه غرب بیرون کرد که دیگر نتواند به جمهوری اسلامی خدمت کند.» بعد از اعزام، وقتی مسئولین جبهه غرب، قابلیت های محمدحسین را دیدند، به دلیل نبوغ و استعدادی که از خود نشان داد، به او مسئولیت دادند. تا اواخر سال ۵۹ در جبهه غرب بود، فرمانده محور آنها شهيد همت بود. آنجا با همت آشنا می شوند.

شهید حسین ساعدی خاطراتش از آن مقطع را اینگونه ادامه میدهد: «این برادران خمین شجاعت و شهامت بی نظیری از خودشان در مریوان نشان دادند، برادر احمد متوسلیان به عنوان تشویق گفت: من نمی توانم که از زحمات شما تشکر کنم و چیزی هم ندارم که لیاقت شما را داشته باشد، تنها کاری که می توانم بکنم شما را با نامه ای معرفی کنم خدمت نماینده امام در سنندج تا بتوانید بروید امام را زیارت کنید. : یک نامه ای برای ما نوشت. آمدیم سنندج ولی چون سعادت نداشتیم امام را زیارت کنیم، گفتند نماینده امام تا چند ساعت پیش اینجا : بودند و رفتند اصفهان. معلوم نیست کی بیایند و ملاقات انجام نشد.» بعد از بازگشت، مسئولین سپاه از حسین خواستند که عضو رسمی سپاه شود.

اما قبول نکرد. آنها آمدند پیش پدر حسین و گفتند: ما می خواهیم حسین ساعدی را عضو سپاه کنیم، به مدیریت و فرماندهی :ایشان احتیاج داریم....

صفحه 28 کتاب یا حسین یا خمین

 

پیشنهاد کتاب:

مفتاح الصالحین

هادی الصالحین

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس