خرید کتاب زیارت عاشورا با تخفیف جذاب ویژه محرم و یادبود اموات حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت


گراکوس شکارچی و چند داستان دیگر


قیمت پشت جلد: 200000 ریال
قیمت برای شما: 194,000 ریال 3 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: شنبه 7 اسفند 1400

توضیحات

کتاب "گراکوس شکارچی و چند داستان دیگر" کتابی مفید و برگرفته از داستان های جذاب از نه نویسنده معروف از جمله فرانتس کافکا، آنتوان چخوف، ژان ژل سارتر و... می باشد که توسط صادق هدایت ترجمه شده است.

این کتاب توسط انتشارات سرای کتاب در قطع رقعی و با 120 صفحه به چاپ رسیده است.

پیشنهاد ما: کتاب فروغ ابدیت

تمشک تیغ دار از آنتوان چخوف:

از صبح زود، تکه های بزرگ ابر روی آسمان را پوشانده بود. هوا ملایم، نیم گرم و کسل کننده بود، مانند روزهای خفه که پس از مدتی ابرها وعده باران میدهند و بالاخره نمی بارند. این هوا روی کشتزار سنگینی می کرد. ایوان ایوانیچ بیطار و پروفسور بورگین، نفس زنان راه می رفتند و کشتزار به نظرشان بی پایان می آمد.

از دور به دشواری آسیاهای بادی میرونوسیستکو را می شد تشخیص داد. دست راست، یک دسته تپه های پست ممتد می شد که در افق پشت دهکده ناپدید می گردید. این دو نفر شکارچی می دانستند که آنجا کنار رودخانه، چمنزار، بیدهای سبز و خرم و خانه های اشرافی وجود دارد.

از بالای یکی از تپه ها و یک کشتزار دیگر به همان بزرگی دیده می شد، با تیرهای تلگراف و یک قطار راه آهن که مانند کرم میخزید و می گذشت. روزهایی که هوا خوب است، شهر هم دیده می شود؛ اکنون در آرامش به نظر می آمد که همه طبیعت فرمانبردار و اندیشناک است. ایوان ایوانیچ و بورگین حس می کردند که عشق این کشتزار به سرشان زده بود و هر دو آنها فکر می کردند که مملکت آنها چه قدر بزرگ و زیباست.

بورگین گفت: دفعه پیش در انبار کدخدا پروکفی، می خواستید حکایتی برایم نقل بکنید.

- آری حکایت برادرم را می خواستم بگویم....

صفحه 55 کتاب گراکوس شکارچی

قصه کدو از روژه لسکو:

یکی بود یکی نبود، یک مردی گاوچران بود و در یک مغازه دور از شهر منزل داشت. دست بر قضا زنش آبستن شد و بعد از نه ماه و نه روز خدا عوض بچه یک کدو به آنها داد. آنها هم کدو را سر رف گذاشتند.

یک روز که گاوچران از چراگاه برگشت و پیش زنش گرفت نشست، یک مرتبه شنید که کدو حرف میزند و می گوید: «بابا!» گاوچران ترسیده و گفت: «خدایا مگر این دیگر چیست؟» دوباره کدو بابایش را صدا زد: بابا!

- چه خبر است؟

- باید تو بروی دختر حاکم را برایم خواستگاری بکنی. دختر حاکم خیلی خوشگل بود و پدرش حاضر نمیشد برای پول او را شوهر بدهد و شرط و پیمان گذاشته بود. یک کرسی سیمین و یک کرسی زرین داشت. هر کس خواستگاری دخترش می رفت، روی کرسی زرین می نشست و هر کس صدقه می خواست، روی کرسی سیمین می نشست.

کدو که این حرف را به پدرش زد، بیچاره خیلی ترسید و گفت: «پسر جان! من یک گاوچران بیشتر نیستم. حاکم سر مرا می برد».

کدو گفت: «به تو می گویم برو دختر حاکم را برایم خواستگاری کن». .

صفحه 100 کتاب گراکوس شکارچی

پیشنهاد ما: ردپای تجربه

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس
-->