مسابقه کتابخوانی (عسل مثل یه قصه) + همراه با جوایز نقدی حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 790000 ریال
قیمت برای شما: 726,800 ریال 8 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: پنج شنبه 17 آذر 1401

توضیحات

پس از شهادت حاج قاسم، حال و هوای کشور رنگ و بوی دیگری گرفت؛ رنگی از غم اما از جنس امید. هنوز داغ و غصه حاج قاسم در جای جای کشورمان تازه بود که در یک عصر جمعه، خبر شهادت دانشمند متعهد و مبارز هسته، جناب آقای دکتر محسن فخری زاده مهابادی به گوشمان رسید.

کتاب "شنبه آرام؟" اثری است از جنس عاشقانه یک همسر؛ در این کتاب که محمد مهدی بهداروند نگارش آن را بر عهده داشته است خاطرات سرکار خانم صدیقه قاسمی، همسر شهید محسن فخری زاده گردآوری شده و خدمت تمام کتاب دوستان عرضه شده است.

معرفی و پیشنهاد کتاب درباره سردار سلیمانی: حاج قاسمی که من می شناسم

در پشت جلد کتاب شنبه آرام می خوانیم؟

گفتم :« محسن جان! دیر میای، بچه ها نگرانت هستن.» لبخندی زد و حرف از صمیم قلبش بیرون آمد، حری که زبانم را قفل زد.

غیرتمند گفت:«هرچی من بیشتر کار کنم، نتانیاهو و ترامپ کمتر خواب راحت به چشمشون میاد؛ پس اجازه بده بیشتر کار کنم.»

معنای این حرفش را زمانی فهمیدم که شهید شد؛ وقتی که نتانیاهو توئیت زد و برای یهودی ها شنبه خوبی را آرزو کرد. از شنبه آرام در اسرائیل گفت؛ از شنبه بعد از محسن فخری زاده.

آیا اسرائیل به شنبه آرام رسید...؟

از آن روز چه خبر؟

تنم پر از ترکش حاصل از انفجار وانت بود درد در تمام بدنم موج میزد؛ ولی همه ی حواسم پیش محسن بود محسن را در آغوش گرفته بودم؛ خون از کمرش جاری شده و کف آسفالت پهن شده بود صحنه ی کربلا بود پای برهنه بودم و التماس میکردم کسی به فریاد ما برسد.

حامد اصغری محافظ اصلی ،محسن تیرخورده بود و روی زمین بود. دوروبرم کسی نبود خدایا من با این غربت چه کنم؟

خدایا به غریبی دختر علی، به غریبی من رحم کن ناراحتی قلبی ام که سی سال با من همراه بود تشدید شده بود هر لحظه احساس میکردم الان قلبم از حرکت می ایستد بوی خون و دود و باروت تمام منطقه را برداشته بود احساس عطش میکردم سرم داشت از شدت درد منفجر میشد تنها فریاد میزدم ای دختر علی دستم به دامنت به دادم برس.

هیچ وقت این طور غریبی نکشیده بودم انگار صحنه ی کربلا بود که داشتم در کنار خیمه های نیم سوخته با دختران پابرهنه فریاد می زدم.

صفحه 11 کتاب شنبه آرام

مقدمه کتاب شنبه آرام؟ :

ما را چه رسد که این قلم های شکسته و بیان های نارسا در وصف شهیدان و جانبازان و مفقودان و اسیرانی که در جهاد فی سبیل الله جان خود را فدا کرده و یا سلامت خویش را از دست داده اند یا به دست دشمنان اسلام اسیر شده اند.

مطلبی نوشته یا سخنی بگوییم زبان و بیان ما عاجز از ترسیم مقام بلندپایه عزیزانی است که برای اعتلای کلمه حق و دفاع از اسلام و کشور اسلامی جانبازی نموده اند. الفاظ و عبارات توان توصیف آنانی را که از طبیعت به سوی حق تعالی و رسول اعظمش هجرت نموده و به درگاه مقدسش بار یافته اند ندارد ارزش زندگی انسان به واسطهی هدف متعالی و خاطرات شیرین او برای رسیدن به آن است.

پس از هشت سال دفاع مقدس در برابر دشمنانی که آمده بودند هستی مان را به غارت ،ببرند یوسفان یعقوب ،زمان مردانه در مقابل هجوم آنان ایستادند و تصویری از زیبایی و دلبری و عاطفه بر صفحات زرین کتاب تاریخ این مملکت کشیدند آن دوران گرچه زود سپری شد و ما هنوز جام آن پیر میکده ایم اما آنچه ما را توان ایستادن و شکوه نکردن از ماندن می دهد.

حرف های از جنس آسمان آن مرد مسافر است. او به ما سفارش کرد نگذارید پیشکسوتان جهاد و شهادت در پیچ وخم روزمره زندگی به فراموشی سپرده شوند و ما امروز میراث این چنین عظیمی را در اختیار داریم دفاع فرهنگ و تاریخ همزادان و همسایگان دیوار به دیواری هستند که همواره در کنار یکدیگر حضور داشتند.

برشی از کتاب شنبه آرام؟ :

یک روز که همراه محسن در جلسه اساتید فلسفه شرکت کرده بودم یکی از آقایان به نام دکتر ریاضی، موضوع بحث را این طور شروع کرد: «امروز قرار است درباره نزاع عقل و عشق با هم بحث کنیم؛ بحث در اینکه کدام مقدم است و دیگری از آن خط و جهت میگیرد.»

هرکدام از اساتید نظرات خودشان را میدادند. من هم تندتند یادداشت برداری میکردم عنوان بحث برایم شیرین و جذاب بود؛ ولی از بعضی اصطلاحات سر در نمی آوردم.

سعی میکردم همه ی حواسم را جمع کنم تا هرآنچه میشنوم بنویسم و کارم را به خوبی انجام دهم وقتی همه حرف هایشان را زدند دکتر ریاضی رو به محسن کرد و با ادب و احترام گفت: دکتر محسن نوبت شماست .بفرمایید.

محسن نیم نگاهی به کاغذ جلوی رویش انداخت و صدایش را صاف کرد من از بحث هایی که صورت گرفت خیلی استفاده کردم ولی با احترام به نظریات بیان شده، من مخالف نظر شما هستم. برای یک لحظه کُپ کردم که این مخالفت یعنی چه؟ محسن چه می خواهد بگوید؟

به نظر میرسد در کشاکش و نزاعی که بین عقل و عشق رخ میدهد و این نزاع هم شیرین و هم دردناک است عشق حاکم است.

دکتر ریاضی میان حرف محسن آمد و بلافاصله گفت: «حاکم است درست، ولی...»

صفحه 130 کتاب شنبه آرام

معرفی و پیشنهاد کتاب خودنوشت سردار سلیمانی: از چیزی نمی ترسیدم

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس
-->