خرید انواع کتاب قرآن و مفاتیح الجنان با بالاترین تخفیف + طراحی یادبود رایگان حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 1250000 ریال
قیمت برای شما: 1,062,500 ریال 15 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: جمعه 20 آبان 1401

توضیحات

کتاب "سیاوش" خاطرات سیاوش قدیر از هشت سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران است که سرکار خانم فائزه ساسانی خواه تحقیق و نگارش آن را بر عهده داشته است.

سیاوش قدیر کیست؟

سیاوش قدیر در سال 1339 و اصالتا خرم آبادی است. وی زندگی پر فراز و نشیبی در دوران کودکی و جوانی داشت و همین باعث شد تا خاطراتش را از دوران رژیم پهلوی، روزهای اول انقلاب و سال های اول جنگ ثبت کند. 

از برجسته ترین خاطرات ایشان حضور در سنندج در روزهای اول پیروزی انقلاب اسلامی و حمله ضد انقلاب به پادگان ارتش در اسفند 1357 است.

همچنین بخش زیادی از خاطرات قدیر مربوط به دوران سربازی و حضور داوطلبانه اش در جبهه ها است. او در روزهای مقاومت خرمشهر در برابر دشمن بعثی، داوطلبانه به خرمشهر رفت و خاطراتی شنیدنی از آن روزها دارد.

از دیگر روایت های جذاب او می توان به دوران حضور داوطلبانه اش در مرز ایران و عراق و نگهبانی از آن مناطق اشاره کرد. وی در حال حاضر در خرم آباد زندگی می کندو دارای سه فرزند است.

گزیده اول کتاب سیاوش:

پدرم قبل از دستگیری سختی زیادی کشیده بود. بعدها خبر می رسد که وقتی چند روزی در منزل یکی از اقوام، نزدیک شهر بروجرد مخفی شده بوده، یک روز صبح زود می گوید: «میخوام به حمام عمومی بروم.»

پالتوی آمریکایی ای را که صاحب خانه به او داده بود، می پوشد و از خانه خارج می شود. آنها برایش صبحانه آماده میکنند و یکی دو ساعت منتظرش می مانند؛ ولی مهمان دیگر بر نمی گردد.

یکی از اقوامان به اسم عباسعلی، که آن زمان بچه بود می گفت: «ما زیر سیاه چادر بودیم. عله چند روزی پیش ما مخفی بود. دو روز بعد از رفتنش، دو نظامی مسلح، سوار بر اسب پیش ما آمدن و سراغ او و یه نفر دیگر رو از ما گرفتن.

برای اینکه ترس توی دل کسی نندازن تا جاشون رو لو بدن، گفتن: «ما کاری با اونا نداریم. فقط میخوایم اونا رو ببینیم.» ولى عله دو روز قبل از اونجا رفته بود. پدرت شده بود مثال دیگران که میگفتن: «از زرنگی عله یاد بگیرین ببینین چطور مخفی شده که دست مأمورای دولت بهش نمیرسه!»

صفحه 170 کتاب سیاوش

گزیده دوم از کتاب سیاوش:

ماشین از خیابانها عبور می کرد و به طرف پلیس راه رفت. تقریبا خانه و مغازه ای نبود که قسمت هایی از آن بر اثر اصابت گلوله های توپ و خمپاره عراقی ها خراب نشده باشد. همه مغازه ها بسته و کرکره خیلی از آنها از شدت انفجار آسیب دیده بود.

در بعضی از خیابانها، بر اثر انفجار گلوله ها چاله های کم عمقی حفر شده و روی زمین پر از گردوغبار بود. شیشه خیلی از مغازه ها شکسته و درهایشان از جا کنده شده بود و اجناس داخل آنها با خاک و آجر قاتی شده بود.

خیره خیره به اطراف نگاه می کردم. هرچه به سمت پلیس راه می رفتیم، عمق فاجعه را بیشتر احساس میکردم و صدای انفجار گلوله توپ واضحتر شنیده می شد. باور نمی کردم که آثار مصیبت جنگ، مثل صاعقه، سریع خودش را نشان داده باشد.

فکر میکردم در خرمشهر هم مثل آبادان، مردم در حال زندگی باشند. با دیدن آن صحنه ها متوجه شدم که تجاوز عراقی ها به خرمشهر خیلی جدی است. تازه می فهمیدم که چرا مردم شهر را ترک می کنند. من فکر میکردم جنگ در مرز اتفاق افتاده، ولی دامنه آن به شهر رسیده بود.

صفحه 275 کتاب سیاوش

پیشنهاد ما: کتاب دکل مستند داستانی گام دوم انقلاب

پیشنهاد ما: کتاب سقیفه علامه عسکری

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon

کتابی زیبا و تاثیر گذار بود.

کاربر مهمان
سوالی داری بپرس