فروش ویژه کتاب «ترجمه الغارات» با مقدمه استاد پناهیان حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت


کتاب تقاص اثر گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی


قیمت پشت جلد: 170000 ریال
قیمت برای شما: 163,200 ریال 4 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: دوشنبه 12 ارديبهشت 1401

توضیحات

ظلم بزرگی به نام حق الناس، وقتی در نامه اعمال ما ثبت شود، هیچ راه نجاتی ندارد به جز پس دادن "تقاص". باید صاحب حق را راضی کرد، وگرنه انسان باید تقاص کارهایش را بدهد و کار خیلی سخت می شود...

کتاب "تقاص" جدید ترین کتاب با موضوع مرگ از انتشارات شهید ابراهیم هادی می باشد که این بار رنگ و بویی از جنس حق الناس دارد.

معرفی کتاب تقاص:

تا به حال به این موضوع که گاها برای چه دعاهایمان مستجات نمی شود، اندیشه اید؟

اگر کسی دل از تمام تعلقات مادی و زندگی بکند و برای رضای خدا با دشمنان به جهاد یپردازد و در این راه شهید شود، هنوز او گناهکار است! اما چه گناهی؟

امام محمد باقر (ع) فرمودند: اولین قطره خون شهید کفاره گناهان او است مگر قرض و بدهکاری او که کفاره اش ادا کردن آن است (بدهی و حق الناس شهید را، وارثان باید ادا کنند)

حق الناس حقوقی است که انسان در رابطه با دیگران باید رعایت کند، میان حق الله و حق الناس تقاوت هایی وجود دارد و آنچه که مهم ترین است این می باشد که خداوند حق خود را می بخشد اما حق الناس، بخشش ندارد و باید رضایت جلب کرد.

کتاب "تقاص" جدید ترین کتاب انتشارات شهید ابراهیم هادی، پیرامون مرگ می باشد. کتابی که پس از آثار موفقی همچون شنود، سه دقیقه در قیامت و بازگشت، برای هشدار نسبت به حق الناس به چاپ رسیده است.

کتاب "تقاص" روایت گر 24 تجربه نزدیک به مرگ که هر کدام در بردارنده موضوعی از حق الناس است، می باشد.

این کتاب را باید خواند تا متوجه شد که حق الناس تنها به پول و حقوق مالی مردم نیست؛ بلکه موارد بسیاری را در بر می گیرد که به آنها توجهی نداریم مانند خودکشی، سقط جنین، دشنام، بد اخلاقی و ده ها نمونه دیگر.

پس به راستی حالا می توان متوجه شد که به چه دلیل بزرگ ترین آیه قرآن کریم، پیرامون حق الناس می باشد....

گزیده اول از کتاب تقاص:

یکی از دوستان ما که سال ها در دوران جهاد، در جبهه ها حضور داشت، در اثر یک سانحه رانندگی در مسیر زیارت امام رضا نیاز دنیا رفت. مراسم تشییع و تدفین او به خوبی برگزار شد. ذاکرین و مداحان معروفی در مراسمات او در تهران حضور داشتند.

چند ماه بعد از فوت ایشان، با برادرش صحبت می کردم. بحث وام گرفتن و ضامن شدن بود. ایشان نگاهی به من انداخت و گفت: تو رو خدا اگه مشکل مالی خیلی ضروری و مهم ندارید به دنبال وام نروید. خدای نکرده مثل برادرم گرفتار می شوید! با تعجب گفتم: «مگه برادرت گرفتار شده بود؟ اون بنده خدا که همیشه اهل مسجد و نماز اول وقت و جبهه و ... بود. من هیچ بدی از برادرت سراغ ندارم.»

بعد ادامه دادم: «من مدتی با برادرت همکار بودم. بعضی روزها تا را نیم ساعت بعد از وقت اداری می ماند و کارهای مانده را انجام میداد. فقط به خاطر اینکه کمی در وقت اداری کار شخصی، یا تماس تلفنی انجام داده بود. تازه برادرت در مسیر مشهد از دنیا رفت.»

دوستم گفت: همه اینها درسته، اما متأسفانه همسر برادرم خیلی 1 اهل قناعت نبود. مرتب اصرار می کرد که وسایل زندگی شان روز به ؛ روز تغییر کند. هر چیز جدیدی را مشاهده می کرد، به دنبال خریدش بود. بارها با برادرم صحبت کردم که این روش زندگی اشتباه است، اما او می گفت: هر چه با همسرم صحبت می کنم بی فایده است. مجبورم برای حفظ زندگی ام تحمل کنم و حرفش را گوش دهم.

اما مدتی بعد از فوت برادرم، از طریق یکی از بزرگان متوجه شدیم و که برادرم در برزخ گرفتار حق الناس است! هرچه پیگیری کردم به نتیجه ای نرسیدم. برادرم خیلی اهل دقت در حق الناس بود.

تا اینکه چند بار وقتی از خانه بیرون می آمدم، میدیدم یکی از دوستان صمیمی برادرم پشت درب خانه است! از او پرسیدم: کاری داشتید؟ گفت: نه ..... می دانستم کاری دارد اما حرفش را نمی زند. خلاصه برای حل گرفتاری برادرم خیلی تحقیق کردم. تا اینکه فهمیدم برادرم برای تعویض وسایل زندگی، وام گرفته و همان همکارش ضامن شده.

صندوق وام دهنده، تمامی اقساط مانده را از حقوق این ضامن برداشته بود. این بنده خدا هم خجالت می کشید که این موضوع را با ما مطرح کند. از طرفی خودش هم شرایط مالی خوبی نداشت.

بعد از کلی پیگیری، یک نفر این موضوع را به ما اطلاع داد. مبلغ وام زیاد بود. من هم این مطلب را با مادرم در میان گذشتم. مادرم طلاهایش را فروخت و وام برادرم را با ضامن او تسویه کرد.

همان شب برادرم را در عالم رویا مشاهده کردم. هدیه ای خریده ! و به دیدار مادرم آمده بود. با خوشحالی می گفت: امشب مرا نجات ! دادید. نمی دانید وادی حق الناس چقدر سخت است.

با تعجب گفتم: برادر، مگر شما زائر امام رضا نبودید؟ مگر آقا سه جا به زیارت زائرین خود نمی آیند؟ برادرم تأیید کرد و گفت: بله، من سؤال و جواب قبر نداشتم. با اینکه تصادف ما شدید بود اما من از لحظه مرگ هیچ چیزی نفهمیدم! الان هم اجازه داریم در خدمت آقا در مشهد باشیم، اما این بدهی من، جلوی همه چیز را گرفته بود.

صفحه 15 کتاب تقاص

گزیده دوم از کتاب تقاص:

این داستانی واقعی و تکان دهنده از یک پزشک است که اثر اعمال انسان، بویژه در برخورد با دیگران را در همین دنیا به خوبی مشخص می کند. دکتر مرتضی عبدالوهابی می گوید: در بیمارستان فیروز آبادی دستیار دکتر مظفری بودم. روزی دکتر مظفری صدایم کرد و گفت: سریع بیا اتاق عمل! ایشان پیرمردی را نشان دادن که باید پایش را بعلت عفونت می بریدیم. دکتر گفت که این بار من نظارت می کنم و شما عمل را انجام بده ...

من به مچ پای بیمار اشاره کردم که یعنی از اینجا قطع کنم؟ دکتر گفت: برو بالاتر بالای مچ را نشان دادم و دکتر گفت: برو بالاتر!!

بالای زانو را نشان دادم و دکتر گفت: برو بالاتر!!

تا اینکه وقتی به بالای ران رسیدم دکتر گفت که از اینجا ببر... عفونت از این جا بالاتر نرفته! لحن و عبارت «برو بالاتر» خاطره بسیار تلخی را در من زنده می کرد. خیلی تلخ.

دوران کودکی همزمان با اشغال ایران توسط متفقین در محله پامنار زندگی می کردیم. در تهران قحطی شده بود و گندم نایاب بود و نانوایی ها تعطیل. مردم ایران و تهران به شدت عذاب و گرسنگی می کشیدند که داستانش را همه میدانند.

عده ای هم بودند که به هر قیمتی بود ارزاق شان را تهیه می کردند و عده ای از خدا بی خبر هم بودند که با احتکار، از گرسنگی مردم سودجویی می کردند. شبی پدرم دستم را گرفت تا در خانه همسایه مان که دلال گندم و جو بود برویم و کمی از او گندم یا جو بخریم تا از گرسنگی نمیریم. 

پدرم هر قیمتی که می گفت همسایه دلال ما با لحن خاصی می گفت: برو بالاتر... برو بالاتر.... !!

بعد از به هوش آمدن پیرمرد برای دیدنش رفتم. چقدر چهره اش آشنا بود... وقتی از حال و روزش پرسیدم گفت: بچه پامنار بودم... گندم و جو میفروختم... خیلی سال پیش... قبل از اینکه در محله جدید ساکن شوم... دیگر تحمل بقیه صحبت هایش را نداشتم. خود را به حیاط بیمارستان رساندم. من باور داشتم که «از مکافات عمل غافل مشو، گندم از گندم بروید جو ز جو» اما به هیچ وجه انتظار نداشتم که چنین مکافاتی را به چشمم ببینم.

صفحه 62 کتاب تقاص

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon

برای خرید کتاب تقاص در تعداد عمده با شماره زیر تماس بگیرید. 09907631200

کاربر مهمان
سوالی داری بپرس