کتاب بادام - وون پیونگ سون
هر انسانی در هر زمان و مکانی، احساساتی دارد، خواه از غم گرفته تا اوج شادی. بالاخره همین احساساتمان است که زندگیمان را رنگی و تبدیل به زندگی زیبا می کند. حال اگر احساسات را متوجه نمیشدیم، مفهوم عشق را نمی فهمیدیم، نمی ترسیدیم یا اصلا خبری از شادی برایمان نبود، چه می شد؟
رمان جذاب و خواندنی "بادام" به قلم وون پیونگ سون تبدیل به یکی از پرطرفدار ترین کتاب های جهان شده است که مطالعه آن را به تمامی شما همراهان کتاب قم، پیشنهاد می کنیم.
خلاصه کتاب بادام به صورت تصویری:
برشی از رمان بادام:
یک بار از مامان پرسیدم وقتی شخصی به من غذای بدی می دهد چه حسی باید داشته باشم؟
او از این سوال غافل گیر شد. برای مدتی طولانی سردرگم بود و پاسخ داد ابتدا از طعم بد آن عصبانی می شوم (چند دفعه ای که مامان از غذای بد بعضی رستوران ها انتقاد کرده بود را به خاطر می آوردم).
اما او گفت مردم بازهم می توانند بسته به شخصیتشان احساس شادی و قدردانی کنند. (همچنین به خاطر می آوردم که هر بار مامان شکایت می کرد، مامان بزرگ او را سرزنش می کرد که باید همین که غذا دارد شکرگزار باشد.)
وقتی سن من دو رقمی شد، مووارد بیشتری به وجود آمد که مامان نیاز به زمان داشت تا به من بگوید چگونه باید واکنش نشان دهم و پاسخ های او مبهم تر می شد. او دیگر همه پرسش ها را کنار می گذاشت، تنها از من می خواست مفاهیم اصلی احساسات اصلی را حفظ کنم.
لازم نیست وارد جزئیات بشی، فقط روی اصلی ها تمرکز کن. این حداثل باعث می شه مثل یه آدم عادی هر چند بی روح به نظر برسی.
راستش را بخواهید هیچ اهمیتی نمی دادم. اینکه نرمال بودم یا نه تفاوتی برایم نداشت. برای من این به اندازه تفاوت ظریف میان کلمات جزئی بود.