فروش ویژه کتاب «ترجمه الغارات» با مقدمه استاد پناهیان حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 600000 ریال
قیمت برای شما: 570,000 ریال 5 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: دوشنبه 10 آبان 1400

توضیحات

مهدی قزلی راوی یک سفر سرشار از عشق است، سفری که شروعش یک روز پاییزی در سال 1391 بود. در این بین سفر کننده اما یک انسان نیست بلکه یک ضریح است که باید درد دل های مردم را در طول این مسیر سخت بشنود و آنها را به ارباب برساند، ضریحی که سفرش را از قم و در کنار حرم بانوی کرامت حضرت معصومه (س) آغاز کرد و در پایان هم در حرم سرور تشنه لبان آرام گرفت. کتاب"پنجره های تشنه" روزنوشت هایی از انتقال پنجره ای تشنه است که با رسیدن به مقصد خود سیراب شد. این کتاب توسط انتشارات سوره مهر در قطع رقعی و با 380 صفحه به چاپ رسیده است

 

معرفی کتاب پنجره های تشنه:

زمانی که قرار شد این ضریح از راه زمینی و با بدرقه مردم به کربلا منتقل شود، ایده ثبت این رخداد، چه به شکل تصویر و فیلم و چه به صورت نوشتار، در هیئت امنا مطرح شد. کتاب حاضر نتیجه مكتوب این تصمیم است.

مدت آشنایی مهدی قزلی - نویسنده کتاب - با پروژه ای چنین بزرگ، که حواشی اش به مراتب از خودش گسترده تر می نمود، بسیار کوتاه بود؛ قریب سه یا چهار روز. او در این بحر عميق بدون پیش زمینه شناور شد. طبعا در طول مسیر مدتی از وقت ایشان به آشنایی با افراد و کارویژه هایشان اختصاص یافت که اگر این آشنایی قبل از سفر صورت گرفته بود، کاری به مراتب راحت تر پیش روی ایشان بود.

آنچه در این نوشتار آمده است فقط بخشی از اتفاقاتی است که در این سفر رخ داد و تعهد آقای قزلی به نگارش آنچه خود دیده و تجربه کرده و به درستی آن یقین پیدا کرده است باعث شد بخش هایی که از دید ایشان دور مانده بود تقریبا جایی در این کتاب نداشته باشد و کار درست هم همین بود؛ هرچند همه دیدگان اعضای کاروان و چندین دوربین فیلم برداری و عکاسی هم نتوانست قطره ای از آن اقیانوس لایتناهی را ثبت و ضبط کند.

طبعا در یک سفر طولانی این چنینی رخ دادها قابل پیش بینی نیستند؛ اتفاقات تلخ و شیرین زیادی نیز به دنبال دارد. این انتظار که چون نام امام حسین علیه السلام در میان است همه اتفاق ها باید شیرین و دلچسب باشد به جا نیست.

هدیه ای طلایی به حسین:

یک روز جمعه، صبح زود، اتفاقی، گذرم به کارگاه ساخت ضريح افتاد. دیدم مردمی آمده اند پشت در، ولی در بسته است. به یکی دو نفر زنگ زدم. آمدند و در را باز کردند. مرد جوانی با زنش داخل شد. آن موقع ضريح فقط اسکلت چوبی بود. آنها اطراف سازه چوبی یک دوری زدند، بعد آمدند جلو و گفتند: ما برای ساخت ضریح هدیه ای داریم. چه کنیم؟

گفتم: در خدمتم. دیدم یک گردن بند و یک سرویس کامل طلا، که انگار نو بود، گذاشتند روی میز. گفتم: بفرمایید بنشینید تا من رسید بنویسم. جوان گفت: احتیاجی به رسید نیست. بعد ادامه داد: ما دیشب عروسی مان بود. مراسم که تمام شد، به خانه مان رفتیم و تلویزیون را روشن کردیم. خبر ساخت ضریح امام حسین پخش می شد.

خانمم گفت که شب اول زندگی مان است؛ دوست دارم طلاهایم را ببرم آنجا هدیه کنم. همان موقع، لباس هایمان را عوض کردیم و از خانه مان، در کرج، راه افتادیم و ساعت سه چهار به قم رسیدیم. به حرم رفتیم و زیارت کردیم و از ساعت شش و نیم هم پرسان پرسان اینجا را پیدا کرده ایم و منتظر نشسته ایم.

گفتم: یعنی شما عروس و داماد یک شبه هستید و این ها طلای عروسی است. دختر که گریه می کرد، گفت: «همه جانمان فدای امام حسین! این طلاها که چیزی نیست.» گفتم: اجازه بدهید، برای مستندات کارگاه، از شما فیلمی بگیریم. اولش قبول کردند، اما تا ما به خودمان بیاییم و همدیگر را خبر کنیم، آنها رفته بودند؛ بدون فیلم، بدون رسید.

صفحه 77 کتاب پنجره های تشنه

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس