خرید کتاب های قرآن و ادعیه تا 40 درصد تخفیف ویژه + یادبود اموات حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 350000 ریال تاریخ بروزرسانی: پنج شنبه 19 خرداد 1401

توضیحات

در سینه من دانسته هایی حکاکی شده است که آنها را به قلم کشیده اند. بخوان و بدان که این رمز و رموز ها به تو در زندگی ات کمک می کند. کتاب "پرتو حسن" به قلم میترا و مهشید صیاد به سراغ استاد سخن و شعر فارسی رفته است و بیانگر شش داستان کوتاه درمورد حضرت حافظ می باشد.

کتاب " پرتو حسن" توسط انتشارات دارالعلم در قطع رقعی و با 93 صفحه به چاپ رسیده است.

پیشنهاد کتاب: خرید کتاب ریحانه بهشتی

حافظ کیست؟ اززبان خودش:

من شمس الدين محمد حافظ شیرازی در سال ۷۲۷ هجری قمری چشم به جهان گشودم. علاقه زیاد من به شعر از کودکی آشکار بود. پدرم بهاءالدین مردی سخت کوش و عاشق خانواده بود؛ مادرم اهل کازرون و زنی مهربان و زیبا بود. و برادری دارم اهل مطالعه و نجوم. در خانواده ای زندگی می کنیم که از نظر مالی در سطح متوسط است...

بودن در خانواده ای مذهبی، مرا به سویی کشیده است که در اوقات فراغت در مکتب خانه مینشینم و با دل و جان به تلاوت قران گوش فرا می دهم. . در نوجوانی قرآن را به 14 روایت از برکرده ام و به همین دلیل است که لقب حافظ روی من نامگذاری شده است.

به مکتب خانه رفتم، جایی که شعر و شعور رنگ بیشتری از جاهای دیگر دارد. زمانی که در مکتب خانه می گذرانم جزء اثر گذارترین ثانیه های عمرم است. زندگی من یک زندگی مجهول و پنهان است؛ چون بیشتر حرف هایم در سینه ام حکاکی می شود. امروز که در حال گذر کردن بودم، مردی بر سر راهم قرار گرفت که با همسرش مشغول صحبت بود، قدم هایم را کوچکتر برداشتم و پشت دیوار ایستادم و به صحبت هایشان گوش دادم.

در کارخير حاجت هیچ استخاره نیست! بحثشان از روی کمک به نیازمندی بود که کمر از حال بد بسته بود. من نیز خشنود از این کارگشتم. بحثشان بالا گرفته بود و بلند بلند صحبت می کردند؛ خودم را به آنها نزدیک کردم و گفتم: سهم من هم چند درم است که از طرف من این کار را ادا کنید.

شهد و خوشی این کمک حال دلم را عجیب خوب کرد؛ چه زیبا آدمانی هستند که برای کمک به همنوعانشان، از غذای خود هم می گذرند! اکنون حال من از خوشی، وصف نشدنی است. به خانه که رسیدم، از خستگی با لباس های بیرون به خواب فرو رفتم که با اشاره دست های برادرم از خواب بیدار شدم...

پیشنهاد کتاب از دارالعلم: شرح لمعه

داستان فال حافظ:

نمیدانم جواب این عشق را کی باید بببینم؟ من مجنونم و عشقم، لحظه به لحظه زیادتر می شود. امشب را در حالت خماری گذراندم؛ حالم بد بود چون دنيا سرناسازگاری را با من برداشته است نیوشا من عاشق توام! چطور قید تو را بزنم؟ نمیدانم چرا | پدرت از من خوشش نمی آید. تمام تلاش خودم را کردم تا خودم را به او اثبات کنم؛ اما گویا او شخص دیگری را برای تو انتخاب کرده.

حالم بسی خراب و مضطرب است. مادر و پدرم هم لحظه به لحظه دخترهای فامیل را برایم انتخاب می کنند. ولی با این کار، حس جنون به من دست می دهد. میدانم که تو هم دلت با من یکی است؛ اما چرا تلاش بیشتری نمی کنی تا قسمت همدیگر بشویم؟

شاید هم بی انصافی می کنم، چون پدرت بسیار سخت گیر است. تصمیم خودم را گرفته ام؛ اگرتو قسمتم نشوی، مجبورم برای همیشه خودم را تمام کنم. بغض گلویم را میگیرد وقتی مادرم می گوید: «تو و نیوشا هیچ وقت قسمت هم نبوده و نیستید.»

نیوشا عزیزم! من ایمان دارم که روزی این موانع و سختی ها | را پشت سر می گذاریم و سر زندگی خودمان حاضر می شویم. با حال بد و ناراحت، پله ها را پشت سرهم دوان دوان پشت سر می گذارم.

ماشین را روشن میکنم و می آیم سر کوچه تان. ناگفته نماند که دسته گلی ناقابل هم برای تو تھیه دیدم. محال است که روز تولد تو را فراموش کنم... میدانم که پدرت خانه نیست؛ زنگ خانه تان را به صدا در می آورم. آرام و بی صدا کنار زنگ می ایستم تانبینی که من به استقبالت آمدم. پایین که می آیی؛ با دسته گل سوپرایزت میکنم...

صفحه 39 کتاب پرتو حسن

 

پیشنهاد ما: خرید کتاب توحید مفضل

سبد خرید این کتاب فعلاً فعال نیست

سعی می کنیم این کتاب رو در اسرع وقت موجود کنیم

از این که با شکیبایی همراه ما هستید از شما متشکریم

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس