فروش ویژه کتاب «ترجمه الغارات» با مقدمه استاد پناهیان حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 750000 ریال
قیمت برای شما: 675,000 ریال 10 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: دوشنبه 4 بهمن 1400

توضیحات

وقتی عینک غواصی را از روی صورتم برداشتم، صحنه عجیبی مقابل  چشمانم ظاهر شد. آنقدر منور خوشه ای زده بودند که روی آب مثل روز روشن بود. از ساحل نیز با انواع و اقسام سلاح ها اروند را به گلوله و خمپاره بسته بودند. کمی گوشم را تیز کردم دیدم پسری نام مادرش را صدا میزد که: ای مادر جانم یا فاطمه زهرا....

بیاید در کنار هم لحظه به لحظه به گذشته سفرکنیم. روزی از سال 94 که خبر آمد پیکر 175 غواص شهید دوران دفاع مقدس آن هم با دستانی بسته در راه است. روزهایی که باعث شد تمام مردم، ایران را با اشک هایشان همچون کارون، اروند و یا ام الرصاص سرشار از مایه حیات کنند.

آه از ام الرصاص و اشک و خونی که در خود دیده است. وای از آن 175 فرشته پر پر شده با بالهایی بسته. اما داستان چه بوده؟

کتاب "میهمانان ام الرصاص" مارا به ضیافتی می برد از همنشینی و هم صحبتی با سید جعفر حسینی ودیق یکی از جانبازان لشکر 31 عاشورا تا روایت را هرچه واضح تر و مشخص تر بدانیم. این کتاب توسط انتشارات سوره مهر در قطع رقعی و با 392 صفجه به چاپ رسیده است.

خط و نشان های مزرعه لی:

پس از حدود سه ساعت، به اروندکنار رسیدیم. از اتوبوس ها پیاده شدیم. هوا تاریک شده بود. به سختی می شد دوروبر را دید. نیروها دسته به دسته به خط شدند و به طرف قایق های تندرو، که در نهر منتهی به اروندرود انتظار ما را می کشیدند، راه افتادیم.

همین که سوار قایق ها شدیم، یک مرتبه چند موشک کاتیوشا از بالای سر ما رد شد. آتش عقبه کاتیوشا زیاد بود. اولین باری بود که موشک کاتیوشا می دیدم. ترس برم داشت و فکر کردم عراقی ها متوجه این جابه جایی شده اند و دارند به طرف ما شلیک می کنند. اما فرمانده خیالمان را راحت کرد و گفت: «موشکهای خودمونه... نگران نباشید...»

قایق ها به حرکت درآمدند. یواش یواش اروند در مقابلمان نمایان شد؛ رودخانه ای خروشان و ترسناک با گرداب های متناوب تا آن روز، چنین رودخانه پرآبی ندیده بودم. اروند وحشی بود و بی محابا می غرید. من قدری ترسیده بودم و با خودم میگفتم خدایا این بچه های غواص چطور توانسته اند در عملیات آزادسازی فاو از چنین مانعی بگذرند و عملیات کنند! الحق که دل شیر داشته اند.

صفحه 75 کتاب میهمانان ام الرصاص

دریایی از خون:

وقتی عینک غواصی را از روی صورتم برداشتم، صحنه عجیبی مقابل چشمانم ظاهر شد. آنقدر منور خوشه ای زده بودند که روی آب مثل روز روشن بود. از ساحل نیز با انواع و اقسام سلاحهای سبک و سنگین روی اروند متمرکز شده بودند و داشتند سطح آب را به صورت ضربدری درو میکردند.

داخل آب را هم به گلوله خمپاره بسته بودند. نیزارهای ساحلی بر اثر برخورد گلوله های خمپاره آتش گرفته بود. همه جا پر از دود شده بود. اوضاع خیلی آشفته بود. از سمت راست دسته ما سروصداهایی به گوش می رسید. وقتی دقیق تر شدم دیدم یکی دارد نام مبارک حضرت فاطمه (س) را صدا میزند. وقتی به سمت صدا برگشتم، چند ستون غواصی را دیدم که داشتند با لهجه های مختلف داد می زدند: برگرد، برو عقب، ستون رو رها کن، بیا اینجا، یا حسین (ع) و...

آتش پرحجم عراقی ها روی آنها متمرکز بود. باران گلوله های رسام شیلیکاها، دوشکاها، تیربارها و موشک های آرپی جی به همراه گلوله خمپاره بچه ها را لت و پار می کرد. گلوله ها به سروصورت و سینه بچه ها می خورد. خیلی ها بی صدا و مظلومانه به شهادت می رسیدند، بعضی ها هم صدای ناله شان به آسمان بلند میشد. جنازه بود که روی آب دیده می شد. امواج آب جنازه ها را مثل گهواره تکان می داد.

و با خود به طرف بوارین و جزیره ماهی می برد. اروند رنگ خون به خود گرفته بود. قیامتی به پا شده بود. بوی باروت و خون از هر طرف به مشام می رسید. صحنه هایی عجیب و دلخراش بود. به نظر می رسید که عملیات از کنترل و هدایت فرماندهان خارج شده است.

نگاهی به دست خودمان انداختم. بچه ها، بی خبر از وضعیت بالای آب، مشغول فین زدن و جلو رفتن بودند. دشمن هنوز متوجه دسته ما نشده بود. ارجمندفر و راشاد هم که کنار دسته ما بودند، گهگاه سر خود را از آب بیرون می آوردند و به همراه حسین یوسفی و عباس محمدی (نیروهای اطلاعات) ستون را به جلو هدایت می کردند...

صفحه 234 کتاب میهمانان ام الرصاص

پیشنهاد کتاب: کریسمس در نیاوران

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس