خرید کتاب زیارت عاشورا با تخفیف جذاب ویژه محرم و یادبود اموات حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 250000 ریال
قیمت برای شما: 240,000 ریال 4 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: شنبه 7 اسفند 1400

توضیحات

یکی از آثار ممتاز و مشهور جهان رمان "قمارباز" به قلم نویسنده معروف فئودور داستایوفسکی می باشد که تنها 26 روز آن هم در 45 سالگی برای نگاشتنش زمان لازم داشت تا تبدیل به یکی از بزرگ ترین رمان های زمان خود شود.

داستایوفسکی از اعتیاد خود به رولت برای نوشتن این اثر مهم استفاده کرد در حالی که زیر بار سنگین مالی از باخت در قمار بود. کتاب "قمارباز" توسط انتشارات سرای کتاب در قطع رقعی و با 200 صفحه به چاپ رسیده است.

هنگام شام:

موقع شام مثل شب پیش، از نو عصبانی بودم. مردک فرانسوی و مادموازل بلانش باز هم با ما شام می خوردند. این یکی، صبح در قمارخانه بود و شجاعت مرا در قمار دیده بود و این بار با توجه به دقت زیادی مرا می نگریست.

مردک فرانسوی خیلی صریح از من پرسید که پولی که را که باخته ام مال شخص خودم بوده است یا نه؟ حس کردم که به پولینا سوءظن برده است، خلاصه کاسه ای زیر نیم کاسه داشت.

من به دروغ گفتم که پول خودم بوده است. ژنرال به تعجب آمده بود که من همچه پولی را از کجا به چنگ آورده ام! و من توضیح دادم که قمار را با ده فردریک شروع کردم و پس از اینکه داو خودم را پس از شش یا هفت بار، در هر مرتبه دو برابر کردم، به جایی رسیدم که پنج یا شش هزار فلورین داشتم ولی دو بار بازی آخری جیب مرا خالی کرد.

تمام آنچه را گفتم، ناچار باور کردنی بود. در حالیکه این توضیحات را میدادم به پولینا می نگریستم ولی نتوانستم در قیافه اش چیزی را تشخیص بدهم.

به علاوه، او بی اینکه ممانعتی به عمل آورد گذاشته بود که من حرف بزنم و من از همین نتیجه گرفتم که باید دروغ گفت و این مطلب را که من به حساب او قمار می کرده ام باید پوشیده داشت. به هر جهت فکر می کردم که باید برای من توضیحاتی بدهد و قول هم داده بود که امروز صبح بگوید...

صفحه 35 کتاب قمارباز

در بخشی از کتاب قمارباز می خوانیم:

کم و بیش یک ماه است که به این یادداشت ها دست نزده ام. به این یادداشت هایی که بر اثر نفوذ تأثیراتی نامرتب ولی قوی، شروع شده بود.

فاجعه ای که من نزدیک بودنش را حدس می زدم در حقیقت وقوع یافت، ولی صد بار شدید تر و ناگهانی تر از آنچه من می اندیشیدم. این فاجعه دست کم تا آنجا که به من ارتباط داشت با خود چیزی عجیب، پر هیاهو و حتی غم انگیز داشت و ماجراهای تقریبا معجزه مانندی برای من پیش آورد و یا دست کم تا این ساعتی که در آنم من آنها را این طور تلقی می کنم.

در صورتی که از یک جهت دیگر با در نظر داشتن گردبادی که من برپا کرده بودم، این ماجراها اندکی استثنایی نیز بودند. ولی آنچه در نظر من، بیش از همه معجزه آمیز می آمد رفتار خودم و در برابر این وقایع بود که خودم نیز هنوز موفق نشده ام آن را درک کنم. همه اینها اکنون مثل خواب و خیالی گذشته است حتی عشق من، گرچه بسیار قوی و صمیمی بود، ولی...آخر چه شد؟ راستی اکنون چیزی از آن باقی نمانده است.

به طوری که گاهی این فکر به خاطرم میرسد: «آیا من دیوانه نشده بوده ام و آیا تمام این ایام را در تیمارستان به سر نبرده بوده ام؟! شاید هنوز هم در تیمارستان هستم؛ یعنی، تمام اینها جز خیال واهی نبوده است و نخواهد بود.» 

یادداشت هایم را جمع آوری کرده ام و از نو خوانده ام (کسی چه میداند شاید برای اینکه به خودم ثابت کنم که آنها را در یک تیمارستان ننوشته ام. اکنون حسابی تنها هستم.

پاییز دارد نزدیک می شود و برگها رو به زردی گذاشته اند. من در این شهر افسرده و کوچک به سر می برم (آه که چه قدر شهرهای کوچک المان افسرده و تیره هستند!) و به جای اینکه به چیزهایی بیندیشم که باید انجام بدهم در زیر نفوذ و تأثیر احساساتی که به زحمت محو و فراموش شده اند به سر می برم.

در زیر نفوذ یادگاری های زمان تازه گذشته و در زیر نفوذ این تند باد تازه که مرا آنطور به همراه خود برد و مثل خاشاکی به گوشه ای افکند.

گاهی به نظرم می رسد که هنوز بازیچه دست این تند باد هستم و به نظرم می رسد که هم اکنون همان طوفان مرا در روی بال های سریع خود به سر راه خواهد کشاند و من هماهنگی خود را از دست خواهم داد و معنای اندازه را فراموش خواهم کرد و به دوار سر خواهم افتاد. به دوار سری بی پایان..

صفحه 138 کتاب قمارباز

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس
-->