فروش ویژه کتاب «ترجمه الغارات» با مقدمه استاد پناهیان حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 470000 ریال
قیمت برای شما: 446,500 ریال 5 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: دوشنبه 8 آذر 1400

توضیحات

قصر قورباغه ها قصه دلتنگی کریستوفر است برای پدربزرگی که دیگر در جهان ما نیست.

کتاب "قصر قورباغه ها" به قلم یاستین گوردر روایتگر داستانی شوخ طبعانه و طنزآمیز است که با شگفتی و بازی با کلمات، اندوه و فقدان را با روشی خردمندانه و دوستانه تسکین می دهد. این کتاب توسط انتشارات هوپا در قطع رقعی و با 144 صفحه به چاپ رسیده است.

ماجرای سیاه چال:

قبلا هم چند بار به این نتیجه رسیده بودم که دیدار من از قصر بالاخره به سیاه چال ختم خواهد شد. بله، میدانستم ملکه من را به سیاه چال خواهد انداخت، اما وقتی با گوش های خودم حکم دادگاه را شنیدم، گریه ام گرفت.

متأسفانه گریه هیچ دردی را دوا نمی کرد و رأی دادگاه را تغییر نمیداد. آن قدر بلند گریه می کردم که انگار داشتند شلاقم میزدند، اما در آن جمع هیچ کس به من دلداری نمی داد. برعکس، همه به طرف منقل رفتند و به خوردن ران قورباغه مشغول شدند. من همان جا نشسته بودم و گریه می کردم تا اینکه دیدم شاهزاده خانم اورورا جلوی چشمان اشک آلودم توپ بازی می کند. انگار هیچ اتفاقی نیفتاده بود. آن قدر عصبانی شدم که گریه ام بند آمد.

« به جای بازی کردن، بهتر است بلوزی برای مادرت بیاوری تا بپوشد.» حالا که قرار بود به سیاه چال بروم، دلم میخواست دق دلی ام را خالی کنم.

مدت ها بود که به روبه رو شدن با مسائل ناگوار عادت کرده بودم. از وقتی پدربزرگم فوت کرده بود، پشت سرهم بد آورده بودیم.

همه چیز از روزی آغاز شد که مادرم برای دیدن یک قصر به فرانسه سفر کرد و به خاطر دردسری که برایش داشتم، من را با خود نبرد. بعد از اینکه قلب پدربزرگم از حرکت ایستاد، مادرم سفرش را نیمه تمام گذاشت و با اولین هواپیما پیش ما برگشت. هرچه نبود، او هم باید در مراسم خاکسپاری پدرش شرکت می کرد.

من پدربزرگ را خیلی دوست داشتم، او همیشه من را بغل می کرد و می گفت که شاهزاده کوچولوی او هستم. اما حالا دیگر دستمان از او کوتاه بود، و من خیلی ناراحت و غمگین بودم، چون دلم برایش تنگ شده بود. به نظرم ناعادلانه می رسید که یک مرد مهربان، فقط به خاطر اینکه قلبش نمیخواست بتپد، مجبور بود کباب پختن را کنار بگذارد و دیگر از این مهارتش استفاده نکند...

صفحه 80 کتاب قصر قورباغه ها

 

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس