خرید انواع کتاب قرآن و مفاتیح الجنان با بالاترین تخفیف + طراحی یادبود رایگان حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 1050000 ریال
قیمت برای شما: 987,000 ریال 6 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: شنبه 2 دي 1402

توضیحات

اریک امانوئل اشمیت نویسنده نام آشنای فرانسوی در داستان شب آتش ما را به سفری طولانی و پرماجرا به صحرای آفریقا می برد. سفری که سرآغاز تجارب عرفانی اوست و او را از فیلسوفی ملحد به کاوشگری تعالی جو تبدیل می کند. کتاب شب آتش کشف ناشناخته ها و شهوداتی است که زندگی نویسنده را دستخوش تغیر کرده است و شاید این ماجرا برای مخاطبان کتاب نیز تکرار شود.

برشی از کتاب شب آتش:

آن قدر شوکه شده ام که به گرسنگی یا تشنگی فکر نمیکنم. باید چه کنم؟

برگردم؟ ممکن نیست. شب به زودی دامن خواهد گستراند. انتظار بکشم؟ اما انتظار چه کسی؟ انتظار چه چیزی؟

آن قدر لب هایم را گزیدم که خون آلود شدند. باید فریاد بکشم؟ دوباره فریاد بکشم؟ گوشهایم را تیز کنم؟ بیست دقیقه ای همین کارها را کردم. جان به لب شدم! استراحتی کوتاه و دوباره شروع میکنم....

.طبیعت زمان زیادی به من نمی دهد. آفتاب گلگون می شود و در یک نفس آسمان خالی فرو می افتد. دیوارها تخریب می شوند و بادی وحشی و بسیار سرد به غرش درمی آید و گسلها و دره ها را در هم می شکند و بر من آوار می شود. به خود می لرزم.

دوباره صدازدن هم سفرانم بی فایده است. زوزه تندبادی هولناک، صدایم را به گوششان نمی رساند.طوفان ها آن را بلعیده اند و پژواک را نابود کرده اند. صدای بیابان دیگر مال من نیست.در عرض چند ثانیه سرما در وجودم رخنه می کند. لرزه بر جانم می افتد. هیچ راه دیگری وجود ندارد. باید به سرعت از خودم محافظت کنم. درحال گشتن به دنبال پناهگاهی پشت توده های سنگی درمی یابم که نه پتویی، نه کیسه خوابی، نه ژاکتی و نه شلواری، هیچ ندارم. چطور می توانم در برابر این ظلمت زمستانی مقاومت کنم؟

در بین صخره های نیمه گرمی که حرارت خورشید را به خاطر سپرده اند، پناه میگیرم. همان جا، درست مثل حیوانات، بی هیچ برنامه ای تن خودم را به سنگ ها می سایم و از گرمای آن بهره مند میشوم. حتی آن گرما هم درحال زوال است.... دندان هایم به هم می خورند. باد درحال آماسیدنی سرسخت، اکنون خودسرانه به همه جا می لغزد. .تصمیم میگیرم برای خودم رخت خوابی مهیا کنم. دانه های شن به جای پتو و ملحفه خواهند بود. خودم را با آن خواهم پوشاند.

بی آنکه منتظر شوم، زمین را می خراشم؛ چنگ میزنم؛ خاک را خالی وان را صاف میکنم. سپس در خاک فرومی روم و خود را دفن میکنم. اینجا من به پشت خوابیده ام؛ مثل جسد دراز کشیده ام و صورتم روبه ستاره شامگاهی است...

صفحه 151 کتاب شب آتش

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس