سوئیت شماره 28
مولف (پدیدآور) :صبوحی مهدی
روي خاك ها زانو زدم، چشمانم را به آسمان دوختم، خورشيد با عجله مي رفت كه تاريكي هاي ديگر را روشن كند. دلم به حال خودم سوخت، اي كاش دلم به حال خودم آتش مي گرفت. از گوشه چشمم قطره اشكي به نرمي روي لبم خزيد گذشته سياهم آزارم مي دهد. خدايا درشتي جثه ام را ناديده بگير درونم را بنگر. دست هايم چنان به سوي آسمان بود. خدايا تو مرا مي بيني. فراموشم نكن. دوست دارم،اي روشني بخش دل ها. تاريكي هاي گذشته ام را به روشنايي تبديل كن. ناگهان ابرهاي دل تنگم به غرش درآمدند. صاعقه اي درونم را به لرزه واداشت. باران اشكم به شدت يك رگبار، سد مژه هايم را شكست هاي هاي گريستم. خورشيد رفته بود. اما نور عجيبي را از درونم مي ديدم. خورشيد را ميديدم، آن را حس مي كردم همان طور كه خدا را مي ديدم.
سبد خرید این کتاب فعلاً فعال نیست
سعی می کنیم این کتاب رو در اسرع وقت موجود کنیم
از این که با شکیبایی همراه ما هستید از شما متشکریم