فروش ویژه کتاب «ترجمه الغارات» با مقدمه استاد پناهیان حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت


روزهای بی آینه


قیمت پشت جلد: 350000 ریال
قیمت برای شما: 336,000 ریال 4 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: چهار شنبه 17 شهريور 1400

توضیحات

کتاب "روزهای بی آینه" زندگی واقعی زنی را واکاوی می کند که با عشق در هفده سالگی سر سفره عقد می نشیند و تنها از یک سال بعد چشم انتظاری اش آغاز می شود. چشم انتظاری برای شوهر مفقودالاثرش. کتاب "روزهای بی آینه" اثری است از گلستان جعفریان که به بیان خاطرات منیژه لشکری همسر آزاده خلبان شهید حسین لشکری می پردازد. این کتاب توسط انتشارات سوره مهر در قطع رقعی و با 160 صفحه به چاپ رسیده است.

 

معرفی کتاب روزهای بی آینه:

کتاب، روزهای بی آینه، زندگی واقعی زنی را واکاوی می کند که با عشق و اشتیاق در هفده سالگی پای سفره عقد می نشیند، در هجده سالگی طعم مادر شدن را می چشد و همان سال آغاز انتظار و چشم به راهی هجده ساله اوست: همسر خلبانش مفقودالاثر می شود.

این زن چهارده سال را در بی خبری و انتظار مطلق سپری می کند. پس از اعلام اسارت همسر، سه سال دیگر طول می کشد تا دیدار میسر شود. شکاف عمیق هجده ساله، انتظار و دور افتادن از هم، و تفاوت های شخصیتی به وجود آمده در گذر سال ها، هر دو را وامی دارد تا برای شناخت یکدیگر دوباره تلاش کنند: حسین لشگری در آستانه چهل و شش سالگی است و منیژه سی و شش ساله.

احساس غریبگی و درد و رنج بر عشق و اشتیاق جوانی غالب است. زن و مردی که هجده سال یکدیگر را ندیده اند و شاهد تغییرات فیزیکی و شخصیتی یکدیگر نبوده اند حالا باید همه این هجده سال را بشناسند، بر آن عاشق شوند، و زیر یک سقف کنار یکدیگر زندگی کنند.

آنان بار دیگر زندگی مشترکشان را آغاز می کنند؛ این بار نه با شور و اشتیاق جوانی، بلکه با درک رنج هجده سال انتظار برای رسیدن به یکدیگر.

برشی از کتاب روز های بی آینه:

وقتی از خواب بیدار شدم، خیس عرق بودم. بی اختیار اشک میریختم؛ به ملافه ای که لکه های اشک خیسش میکرد چشم دوخته بودم.

در ظرف کمتر از یک ماه، از نیروی هوایی با من تماس گرفتند. چهاردهم یا پانزدهم خردادماه سال ۱۳۷۴ بود. اداره اسرا و مفقودین اعلام کرد که صلیب سرخ جهانی حسین لشگری را دیده است و به او اجازه نامه نوشتن داده اند. باور نمی کردم. فکر میکردم باز شروع شد، امید و بعد ناامیدی. اما این دفعه واقعا حسین نامه داد. وقتی نامه او به دستم دادند، دستم میلرزید؛ نمی توانستم باور کنم این دست خط حسین است. نامه را بو کردم، بوسیدم؛ کاملا شوکه شده بودم. کسانی که دوروبرم بودند من را روی صندلی نشاندند.

اولین نامه خیلی کوتاه بود: «من زنده ام... نمیدانم شما کجا هستید... از هیچ چیز خبری ندارم... نمیدانم به چه آدرسی باید نامه بنویسم؛ به خاطر همین نامه را به ادرس نیروی هوایی می نویسم... منیژه جان، هر جا هستی از وضع خودت و بچه برایم بنویس... تا امروز امکانش نبود این را به تو بگویم. الان که این امکان را دارم برایت مینویسم: وضع من اصلا معلوم نیست. تو مختاری که ازدواج کنی.»

و بیشتر از صد بار این چند خط نامه را خواندم. از شدت خوشحالی و هیجان بی اندازه دو بار حالم بد شد. دکتر گفت که تحمل این حجم از هیجان و شادی برای اعصاب آسیب دیده من اصلا خوب نیست ...

صفحه 93 کتاب روزهای بی آینه

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس