فروش ویژه کتاب «الغارات» - با مقدمه استاد پناهیان حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت


ابوعلی کجاست؟


قیمت پشت جلد: 270000 ریال
قیمت برای شما: 243,000 ریال 10 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: پنج شنبه 8 ارديبهشت 1401

توضیحات

چون من به اسم افغانستانی آمده بودم، جرئت نمی کردم با هرکسی ارتباط برقرار کنم. آنجا به محض ابنکه متوجه می شدند کسی ایرانی است از همان جا او را بر می گرداندند ایران. خودم هم چندین مرتبه نزدیک بود لو بروم...

کتاب "ابوعلی کجاست" از سری کتاب های تاریخ شفاهی جبهه مقاومت اسلامی و شهدای مدافع حرم به سراغ زندگی نامه خودگفته شهید مرتضی عطایی معروف به ابوعلی رفته است. این کتاب توسط انتشارات راه یار در قطع رقعی و با 144 صفحه به چاپ رسیده است.

با من بیشتر آشنا شوید...:

مرتضی عطایی هستم، متولد ۴ اسفند۱۳۵۵ در مشهد مقدس. ما شش تا خواهر و برادر هستیم؛ سه تا خواهر و سه تا برادر و من هم فرزند دوم خانواده هستم. مادرم خیلی از شرارت های دوران کودکی ام در خانه تعریف می کند، اما در مدرسه یک مقدار خجالتی بودم و شیطنت خاصی نداشتم.

پدرم کارمند راه آهن بود و در قسمت تعمیرات واگن کار میکرد. بعدازظهرها هم برای تأمین مخارج خانواده در مغازه ای که اجاره کرده بود، به کار تعمیر تأسیسات ساختمان مشغول بود و الان ده پانزده سالی می شود که بازنشسته شده است. من از همان دوران کودکی در کنار تحصیل، پیش پدرم می رفتم تا کم کم در این حرفه خبره شدم .

خانه ما در پنج راه (نواب صفوی) و نزدیک حرم بود و خانه پدربزرگم هم در خیابان نواب ۱۱. روبه روی خانه پدربزرگم حسینیه ای به اسم حسينية قمی بود. حسینیه ای با قدمت شصت هفتاد سال که از بچگی، کم کم پاتوق همیشگی من شد و جذب صفای باطن حاج قاسم، متولی آن هیئت شدم.

آن هیئت سنتی از هیئت های دیگر متمایز بود. خاکی بودن و اخلاصی را که در آن هیئت ومتولی آن میدیدم، خیلی برایم جالب بود. به قول حاج قاسم، برخی مداحان در هیئت ها میگویند حسین، سین، سین!

در بعضی از هیئت ها هم افرادی برای چشم و هم چشمی، کارهایی می کردند یا اینکه با شیوه های جدید، مداحی میکردند و من اصلا با آنها صفا نمی کردم؛ برای همین هر دوشنبه به حسینیه قمی میرفتم .

حاج قاسم هرشب دوشنبه، آدم های مستحق دور حرم را اطعام میکرد و من هم برای کمک به او می رفتم. در خوډ هیئت هم زیارت عاشورا و دعای توسل می خواندیم. گاهی زیارت عاشورا را من و دعای توسل را پسرخاله ام می خواند. البته من صدا و سبکی ندارم که مداحی کنم، اما دعا، مخصوصا ندبه و کمیل را زیاد می خوانم.

بعد هم که مراسم حسینیه تمام می شد، سفره می انداختند. گاهی بر سر سفره آدم های کارتن خواب و بعضی وقت ها افراد معتاد هم می آمدند که از نظر ما علیه السلام نبودند و زیاد از آنها خوشمان نمی آمد.

چرا دروغ می گویی:

با گروه ۳۰ فاطمیون به دمشق رفتم. بعد از یکی دو روز برای بار دوم به خانه زنگ زدم. آن موقع نمیدانستم که وقتی از سوریه زنگ بزنم، کد تهران برای مخاطب می افتد.

به موبایل خانمم زنگ زدم. یک دفعه قاط زد و شروع کرد به دادوبیدادکردن. گفتم: «خانم چی شده؟ چرا عصبانی هستی؟» گفت: «تو الان کجایی؟» گفتم: «دمشق.» گفت: «تو بیخود کردی! تو الان تهران هستی. چرا دروغ میگویی؟!» فکر کرده بود من داماد شدم و به او دروغ می گویم.

من حدود یک ماه ، نه زنگی زده بودم، نه خبری به او رسانده بودم. گفتم: «تهران نیستم. چرا باور نمیکنی؟» گفت: «تو نمیتوانستی یک زنگ بزنی؟ الان هم چرا دروغ می گویی؟ دروغگو!» هرچه میگفتم در پادگان قرنطینه بودیم و نمیتوانستم زنگ بزنم، توی گتش نمی رفت.

گفتم: «به خدا دروغ نمیگویم. من الان دمشق هستم.» گفت: «شماره تهران افتاده است.» گفتم: «یعنی چی شماره تهران افتاده؟ چرا دروغ میگویی؟» آنجا دیگر حسابی داغ کردم و کمی از کوره دررفتم. بالاخره چندتا عکس از منطقه برایش فرستادم اما او می گفت: «آدرس بده. بابام می خواهد تهران پیش تو بیاید و ببیند کجا هستی.» کلی طول کشید تا باور کرد.

صفحه 32 کتاب ابوعلی کجاست

 

خرید کتاب سه دقیقه در قیامت

 

 پیشنهاد ما: خرید کتاب اسرار آل محمد

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس
-->