کتاب "تنها گریه کن" روایت اشرف سادات منتظری (همراه با مسابقه + جوایز نقدی) حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 600000 ریال
قیمت برای شما: 450,000 ریال 25 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: پنج شنبه 2 شهريور -

توضیحات

کتاب 9 نوامبر نوشته ی کالین هوور و به ترجمه ی سودابه مرادنیا توسط انتشارات نیک فرجام به چاپ رسیده است.

آشنایی بیشتر با داستان یک قرار عاشقانه به نام 9 نوامبر:

اگر در یک شخص دیگر گم شوید هرگز نمی توانید خود را پیدا کنید....

این بار کتاب دیگری از کالین هوور پیش روی شماست که داستان عاشقانه و فراموش نشدنی یک نویسنده در موزه را بازگو می‌کند
فالون مشتاقانه در همان روزی که (۹نوامبر) از قبل برنامه‌ریزی کرده بودند با رمان‌نویس دیدار می‌کند دیداری جذاب و به یادماندنی که باعث می شود تمام روز را با او در لوس آنجلس سپری کند شخصیت پرتحرک فالون به یک الهام خلاق تبدیل می‌شود که بن همیشه در جستجوی چنین شخصیتی برای درمانش بود با گذشت زمان و در میان روابط و مصائب گوناگون زندگی جداگانه خودشان هر سال در همان تاریخ با یکدیگر ملاقات می‌کنند می‌کنند تا اینکه روزی فالون حقیقتی را برایش تعریف می کند واقعیتی کاملاً پیچیده...!
آیارابطه بن و فالون به یک داستان عاشقانه تبدیل خواهد شد؟؟

در بخشی از کتاب 9 نوامبر می خوانیم:

موبایلم را محکم چسبیده بودم تا جلوی خودم را بگیرم و به در اتاق خواب مشت نکوبم. آرزو می کردم پیشخدمت بگوید که او آنجا نیست. آرزو می کردم - نباید تا مجبور نشوم کاری کنم که ناراحت شود. ترجیح می دادم با کسی آشنا شده و عاشق او شده باشد و مرا فراموش کرده باشد تا اینکه بخواهم ناامیدی را در صدای او بشنوم.
چرخیدم و پشت به در ایستادم سرم را به در تکیه دادم و به سقف نگاه د کردم سعی کردم نگذارم اشکهایم پائین بیایند. اشکهایی که از لحظهی شنیدن تصادف کایل، در چشمانم حلقه زده بودند..
آن روز هرگز گریه نکرده بودم، حتی یک بار
چه فایده ای برای جردن داشت اگر وقتی به او خبر دادم که شوهرش یک هفته قبل از اولین سالگرد ازدواجشون مرده، زار میزدم؟ حدود سه ماه قبل از تولد اولین بچه شون چه فایده ای برای یان داشت اگر وقتی پشت تلفن به او گفتم که برادر کوچکترش مرده، سیل اشک می ریختم؟ مطمئنم به محض
من را قطع کرد، مجبور شد وسایلش را جمع کند تا مستقیم به خانه بیاید؟ پس لازم بود که به او بگویم من خوبم و همه چیز را تحت کنترل دارم و
د عجله کند. بیشتر از هر زمان دیگر، حالا که می خواستم تلفنی با با حرف بزنم گریه ام گرفته بود. دادن این خبر به فالون از خبر دادن به بقيه
و بود. چون می دانستم که مرگ کایل دلیل اصلی مکالمه ی ما نبود، یل اصلی آن این واقعیت ناگفته بود که هر دوی ما انته می کشیدیم و تمام سال گذشته را مجبور بودیم جداگانه اش
سخت تر بود. چون ..

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس