فروش ویژه کتاب «ترجمه الغارات» با مقدمه استاد پناهیان حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت


شنود اثر گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی


قیمت پشت جلد: 170000 ریال
قیمت برای شما: 164,900 ریال 3 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: شنبه 10 ارديبهشت 1401

توضیحات

پس از مرگ چه می گذرد؟ آیا خداوند از حق خودش یعنی حق الله می گذرد؟ تمایل دارید تا با یکدیگر تجربه ای در برزخ داشته باشیم؟ به نظرتان خوب بود تا اگر گوش هایی در برزخ داشتیم تا اتفاقات آنجا را شنود کنیم؟ 

وای به حالمان اگر کوله بارمان را برای روز محاسبه جمع نکرده باشیم.... با یکدیگر همراه کتاب "شنود" از انتشارات شهید ابراهیم هادی می شویم تا گوش هایمان را برای شنود آنچه در پسا مرگ می گذرد آماده سازیم...

معرفی کتاب شنود:

کتاب "شنود" کتابی است جذاب پیرامون مرگ و زندگی پس از آن که توسط گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، پس از کتاب های سه دقیقه در قیامت و بازگشت، به سراغ تجربه نزدیک به مرگ رفته است

این کتاب که دارای قطع پالتویی و تنها 96 صفحه می باشد روایت عجیبی را در دل خود دارد که بی شک می تواند درس عبرتی برای هر یک از ما باشد و راهگشایی کند برای اهل ایمان.

در کتاب "شنود" روایت از زبان یکی از کارکنان دستگاه های امنیتی نظام مقدس جمهوری اسلامی نقل می شود. کسی که به گفته خویش رتبه بالایی در این دستگاه داشته و گزارش های امنیتی مربوط به داعش و نفود آنان در ایران به او می رسیده است. همین امر موجب حس و حالی جنایی نیز در این کتاب جذاب می شود.

اما برای چه درون مایه اصلی این کتاب درمورد مرگ است؟

راوی کتاب، برای ده روز راهی سفر ابدی بوده. وی پس از سفر به یکی از مناطق مرزی و بازگشت از آن دچار بیماری عجیبی می شود تا به همین صورت ده روزی را به شنود اتفاقات پس از مرگ بگذراند. ده روزی که جسمش در این دنیا بود ولی روحش در حال سیر و سفر.

روز هایی که شاید هم سفر با ملک الموت یا حضرت عزرائیل در قامت پیرمردی مهربان بوده است و حال پس از بازگشت و شنود آن اتفاقات، حقایقی را که دیده است در کتاب "شنود" نقل کرده است؛ حقایقی که با گفته علمای ربانی درباره معاد و زندگی پس از مرگ نیز مطابقت دارد.

پس حتما به شما عزیزان پیشنهاد می کنیم تا برای اطلاع از آن دنیا، شما هم روحتان را همراه با کتاب "شنود" به سفر در دنیای ابدی بفرستید تا از حقایق جالبی پیرامون مرگ آگاه شوید.

گزیده اول از کتاب شنود:

شب اول و در حضور حضرت عزرائیل و در زمانی که تمام زندگی ام را در لحظه ای از نظر گذراندم، مطالب بسیار زیادی که فراموش کرده بودم و یا اصلا به یاد نداشتم را مشاهده کردم.

من و برادر دوقلویم در بهار ۱۳۶۲ در روز نیمه شعبان در شیراز به دنیا آمدیم. خانواده از شنیدن این خبر خیلی خوشحال بودند، به خصوص مادر بزرگم. خب قدیمی ها از شنیدن تولد پسر، آن هم دوقلو خیلی خوشحال می شدند.

هنوز چند ماهی از تولد ما نگذشته بود که به مریضی سختی مبتلا شدیم. این بیماری به حدی ما را ضعیف کرد که حتی از خوردن شیر مادر عاجز بودیم. روز به روز به مرگ نزدیک تر می شدیم. مثل ماهی که تلذی می کند و آب می خواهد، دهان را باز و بسته می کردیم اما شیر مادر را نمی توانستیم بخوریم.

زنان همسایه که از سر دلسوزی و برای کمک به مادرم آمده بودند و متوجه وضع وخیم ما شده بودند، مادرم را از اتاق بیرون بردند تا جان دادن ما را نبیند
.
من دیدم که مادر عزیزم گریه می کرد. فریاد می زدند و امام : زمان (عج) را صدا می زدند. می گفتند: آقا، این بچه های من فدایی شما ، این هاروبه من برگردانید تا بزرگ شوند و به حکومت شما خدمت کنند.

من دیدم که بهصورتی حیرت انگیز، حال من و برادرم خوب شد و آهسته آهسته بزرگ شدیم. ریزترین اتفاقات زندگی را با جزئیات می دیدم. من دوران کودکی و دوران مدرسه را با تمام جزئیات به خوبی دیدم. وقتی به یکی از همکلاسی ها محبتی کرده بودم، مشاهده می کردم که چه برکاتی بر زندگی من نازل می شد.

صفحه 44 کتاب شنود

سخنان راوی کتاب شنود:

راوی این کتاب از سربازان گمنام اسلام و انقلاب است. او ده روز را مشغول گشت وگذار در عالم بوده و حقایق بسیاری را مشاهده کرده است که با آیات و روایات دینی تطبیق داشت. نکته جالب نیز اینجاست که در بسیاری از موارد ماجرای کتاب "شنود" تزدیکی بسیاری با روایت های سه دقیقه در قیامت دارد... 

اما نکاتی ایشان در مورد بررسی اعمال خود گفته که جالب توجه می باشد. 

«من در دنیا خیلی راحت می گذشتم. مال دنیا برای اهمیتی نداشت. اگر به کسی پولی قرض می دادم و او قرضم را نمی آورد، هیچ برایم مهم نبود.

در دنیا راحت و آسوده بودم و حرص دنیا را نمی خوردم، هر چند که گرفتاری و مشکلات من کم نبود، اما خداوند هم در آن سوی هستی و در بررسی اعمالم، خیلی با ملاطفت و مهربانی با من برخورد کرد. خیلی سریع و در یک لحظه اعمال من محاسبه و بررسی شد.

اما من در این تجربیات، چیز هایی دیدم که شنیدنش برای اهل ایمان می تواند راهگشا باشد. من ده شب، در بدترین شرایط، در بیمارستان بودم و در آن شب ها، خداوند هر بار مرا با دنیایی متفاوت و رازهایی از عالم هستی آشنا می نمود!»

گزیده دوم کتاب شنود:

جوانان مراقب رفتار خود باشید...!

هربار که روح از بدنم خارج می شد، با حقایق بیشتری آشنا میشدم. حقایقی بعضا تلخ و وحشتناک، اما آموزنده

من می دیدم که برخی اعضای کادر درمانی بیمارستان، چقدر خالصانه وظایف خود را انجام میدادند و به خاطر رسیدگی به مشکلات انسان ها و دعای خیر مردم، چقدر رشد می کنند، اما برخی دیگر...

در یکی از دفعاتی که روح از بدنم بیرون آمد و می خواستم از بیمارستان خارج شوم، یک دختر و پسر پرستار وارد اتاق من در قسمت مراقبت های ویژه شدند. دختر خانم همین طور که با آن پسر پرستار صحبت می کرد، رفت بالای تخت من و مشغول بررسی سرم من شد.

آقا پسر هم پرونده مرا نگاه کرد تا ببیند چه دارویی و در چه ساعتی باید داخل سرم تزریق شود. آنها به ظاهر کار و وظیفه خودشان را انجام می دادند.

اما به محض اینکه به این دو نفر خیره شدم، وحشت سراپای وجودم را فرا گرفت!من نه تنها باطن افکار آنها، بلکه نتایج فکر و عمل آنها را به خوبی میدیدم! 

من حتی اسم و مشخصات و محل تولد و پدر و مادرشان را به اسم میدانستم. این دختر خانم تلاش می کرد دل این پسر را به خود جذب کند، در حالی که قبلا با پنج پسر دیگر رابطه داشت!

من حتی می توانستم بفهمم که چه کسانی قبلا با او دوست بودند.

این پسر هم با چندین دختر دیگر ارتباط داشت و به بسیاری از - آنها قول ازدواج داده بود. او تلاش می کرد تا این دختر را هم برای - مقاصد شهوانی، با خود همراه کند.

حتی می دیدم که وقتی ساکت میشدند، فکر می کردند که الان - چه بگوییم!؟

من میدیدم که شیاطین بین آنها قرار گرفته و همین طور آنها را به ادامه این گفتگو تحریک می کنند؟
وقتی یک ظرف آتش قرار داشته باشد و یک لیوان بنزین روی آن بریزیم، چگونه این آتش شعله ور می شود؟

من دقیقا همین را می دیدم. در بین این دو پرستار، آتشی ایجاد شده بود که هر کلامی که گفته می شد، مانند یک لیوان بنزین عمل می کرد!

صفحه 34 کتاب شنود

گزیده سوم از کتاب شنود:

خداوند از حق خود می گذرد اما از حق الناس هرگز..!

همه چیز در پیشگاه خداونددقیق بود، هیچ عمل ناپسند یا کوچکترین ظلمی در آن سوی هستی بی جواب نمی ماند. حتی اگر کسی فقط براساس شنیده ها یا به دلایل دیگر، از ظالمی حمایت کرده باشد، این کار او یک ظلم است و باید جوابگو باشد.

نقل است که عارف بزرگ، شیخ رجبعلی خیاط، وقتی برای زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی به میدان شهرری رفته بود، از آسفالت شدن اطراف حرم تعریف کرد. همان موقع در قلب خود تاریکی مشاهده نمود. به او گفتند: رضا خان ظالم، خانه های بسیاری را مصادره نموده، ظلم های بسیاری به مردم این منطقه نموده و در مقابل این مکان را آسفالت کرده، نباید از این ظالم تعریف کنی.

اما یکی از چیزهایی که من در آن لحظات دیدم، مربوط می شد به ظلم هر چند کوچک من به مردم. چیزی که ما هر روزه با آن روبه رو هستیم و به سادگی از کنار آن می گذریم!

مدتی قبل می خواستم ماشین را در یک خیابان باریک پارک کنم و به بیمارستان همسرم بروم. می توانستم کمی جلوتر بروم که جای پارک زیاد بود، اما گفتم همین جا، لابه لای خودروها پارک می کنم در این فاصله چند بار جلو و عقب رفتم تا ماشین در جا پارک قرار د. حدود یک دقیقه این ماجرا طول کشید. 

هفت دستگاه خودرو منتظر بودند تا من داخل جا پارک بروم و راه برای آنها باز شود.

این صحنه را در مرور زندگی ام دیدم. من، هر چند کوتاه، اما وقت آنها را گرفته و اعصاب و روان آنها را درگیر کرده بودم. دو نفر از آنها مرتب بوق می زدند. خیلی عجله داشتند و دیر به محل کارشان رسیدند. من تاحدودی مقصر این ماجرا بودم.

هنگام محاسبه اعمال می خواستم بگویم که خیابان باریک بود و پارک کردن سخت، اما به من فهماندند که کمی جلوتر جا بود و تو میخواستی نزدیک تر باشی. دیگر حرفی برای گفتن نداشتمایه من گفتند که در وادی حق الناس از این هفت نفر باید حلالیت طلبی؟

صفحه 64 کتاب شنود

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon

پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش چون واقعا یه چیزایی توشه که ادمو وادار میکنه به اعمالی که انجام داده فکر کنه

کاربر مهمان
سوالی داری بپرس