کتاب 📕 24 ساعت تا مرگ 📕 جدیدترین اثر انتشارات خادم الرضا (ع) حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 590000 ریال
قیمت برای شما: 560,500 ریال 5 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: پنج شنبه 4 شهريور 1400

توضیحات

جشن تولد ده سالگی «آرمانی» همانقدر نزدیک است که طوفان«کاترینا». کتاب "وسط ناکجا آباد" اثری است از جولی تی لامانا که توسط آرزو قلی زاده به زبان فارسی ترجمه شده است. این کتاب روایتگر داستان یک دختر آفریقایی آمریکایی به نام آرمانی است که طوفانی عجیب مسیر زندگی اش را تغیر می دهد. این کتاب توسط انتشارات پرتقال در قطع رقعی و با 296 صفحه به چاپ رسیده است.

معرفی کتاب وسط ناکجا آباد:

این داستان ماجرای یک دختر آفریقایی آمریکایی به نام آرمانی است که در نیواورلئانز زندگی می‌کند وقتی طوفان کاترینا محله آنها را به شدت تخریب می‌کند. آرمانی از دنیای مورد علاقه اش جدا می‌شود و در جستجو برای پیدا کردن اعضای خانواده‌اش قدرت هایی را در وجودش کشف می‌کند و معنای واقعی جامعه را یاد...

در ابتدای کتاب وسط ناکجا آباد می خوانیم:

روی اولین پله ی اتوبوس مدرسه ایستاده بودم و سعی می کردم خودم را بالا بکشم. پشت سر دنیشا، دومین دخترعمه ام، با آن هیکل درشت و دیلاقش گیر کرده بودم. صدای خواهر کوچکترم، سیلی، از داخل اتوبوس شنیده می شد که هق هق گریه می کرد و کاری از دستم برنمی آمد. داشتم بین گنده ترین کلاس پنجمی های منطقه ی نه و یک عالمه بچه ای که خیس عرق شده بودند و از سروکول هم بالا می رفتند، له و لورده می شدم. .

دنیشا محکم با آرنجش به قفسه ی سینه ام کوبید و گفت: «هی دختر! اینقدر منو هل نده!» لب پایینی کلفتش آن قدر کش آمد که آدامس بادکنکی صورتی براقش دیده شد.

راننده ی اتوبوس با صدای پیر و خسته اش گفت: «هی، هی، هی دخترا! دعوا نکنین.» وقتی پدرم بچه بود، همین آقای فرانک با اتوبوسش او را به مدرسه می برد. فقط اتوبوسش مثل حالا، قراضه و زهواردررفته نشده بود و برق میزد. پدر میگفت حتما حالا آقای فرانک، حدود صدو دوازده سالی دارد.

به هیکل درشت دنیشا اشاره کردم و گفتم: «بخشید آقای فرانک!» این دختر، یک پله بالاتر از من ایستاده بود، برای همین تنها چیزی که میدیدم، شلوار مدرسه ی خاکی رنگ و کش آمده اش بود. کم مانده بود درزهایش جلوی چشمهایم منفجر شوند، فقط کمی صبر می خواست. اعصابم درست مثل...

خرید کتاب مکاسب

برشی از کتاب وسط ناکجا آباد:

از وسط آب کثیف حرکت می کردیم. هر قدم را جلوی قدم قبلی می گذاشتیم و نمی دانستیم توی مسیر مستقیم، راه می رویم یا نه. با هر قدم، پاهایم را در چکمه های میما محکم می کردم تا پاهای خسته و خیسم از آنها بیرون نیایند. سعی کردم تعداد قدم هایم را بشمرم و به آن آب چرک و چیزهایی که ممکن بود تویش باشند، فکر نکنم.

بعد کم کم مردم را دیدم. اول، دو یا سه نفر بودند که توی آن کثافت راه می رفتند، اما به تدریج تعدادشان بیشتر شد. نجات یافته ها... مثل ما. عجیب بود. تا به حال در زندگی ام، این همه آدم را ندیده بودم که همزمان، در یک جا جمع شوند و هیچ کدام چیزی نگویند. کسی نمی گفت: «سلام»، «چطوری؟»، «چه خبر؟». صدای غرش هلیکوپتر فضا را پر کرد، اما نمی توانست جلوی صدای شالاپ شلوپ آب، گریه ی بچه ها و فین فین مادرها را بگیرد.

هر بار که آدم غمگین و خیس جدیدی به جمعمان اضافه میشد، چیزی روی دلم سنگینی می کرد و بزرگتر می شد. انگار غصه ی همه ی آن جمع، تبدیل به یک روح شده بود. همه شبیه هم بودند، ترسیده، بهت زده، گرسنه و خسته...

صفحه 151 کتاب وسط ناکجا آباد

خرید کتاب منازل الاخره

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
با ما در واتس آپ در ارتباط باشید