کتاب 📕 24 ساعت تا مرگ 📕 جدیدترین اثر انتشارات خادم الرضا (ع) حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 590000 ریال
قیمت برای شما: 566,400 ریال 4 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: شنبه 30 مرداد 1400

توضیحات

کتاب "هفت چیز مهم" اثری است از شلی پیرسال که توسط آرزو قلی زاده به زبان فارسی ترجمه شده است. این کتاب برنده جوایز متعدد در حوزه های گوناگون شده است و حال توسط انتشارات پرتقال در قطع رقعی و 260 صفحه به چاپ رسیده است.

آشنایی بیشتر با کتاب هفت چیز مهم:

شلی پیرسال در کتاب هفت چیز مهم از زندگی آرتور می‌گوید. زمانی که مرد آشغال جمع کن را دید. سنگ بزرگی را برداشت و سر او را نشانه گرفت. آرتور دلایش خودش را برای این حرکت داشت و البته سنگ هم به جای سر پیرمرد به بازوی او خورد. اما برای قاضی این‌ها در حکمی که می‌خواست بدهد تفاوتی ایجاد نمی‌کرد. 

او تصمیم گرفته بود آرتور را به مرکز اصلاح نوجوانان بفرستد. جایی که آرتور کمترین علاقه‌ای به رفتنش نداشت و مادرش هم به شدت از آن وحشت داشت. اما پیرمرد با پیشنهادی که داد همه را غافلگیر کرد. او تصمیم نگرفت آرتور را ببخشد یا از قاضی بخواهد که حکمش را تغییر دهد. او می‌خواست آرتور برایش کار کند. نه یک روز و دو روز. صد و بیست ساعت!..

پیشنهاد ما: خرید کتاب آن سوی مرگ

در بخشی از کتاب هفت چیز مهم می خوانیم:

یکی از خاطرات محبوب آرتور از پدرش برای زمانی بود که هشت یا نه ساله بود و می خواستند برای برنامه های پیشاهنگی، ماشین های مسابقه ای چوبی بسازند. البته برنامه های پیشاهنگی از خاطرات موردعلاقه ی آرتور نبود. او چندین جلسه را از دست داده بود، چون پدرش با رفقایش بیرون می رفت و آنها را فراموش می کرد. یا به خانه می آمد و بوی عجیبی می داد و آرتور ناگهان دل درد می گرفت و نمی خواست به جلسات برود.

مخصوصا بعد از اینکه یکی از بچه ها گفته بود، «پدرت همیشه بوی عجیبی میده، مگه نه؟»اما ساختن ماشین مسابقه ی چوبی چیزی نبود که آرتور فراموشش کند. بیشتر بچه ها این امتیاز را نداشتند که پدرشان مکانیک باشد. او به خاطر می آورد که چطور چندتا آخر هفته روی پروژه شان کار کرده بودند. ظاهرش را طراحی کردند. بدنه اش را از چوب سفید نرم کاج بریدند. ماشین را با رنگ واقعی اتومبیل رنگ کردند. ماشینش آبی نئون با خطهای مسابقه ای سفید بود. ماشین آنها مقام دوم را کسب کرد.

آرتور هنوز روبان قرمزش را توی کمدش نگه می داشت. آنها رفتند بیرون تا جشن بگیرند؛ آن روز اولین باری بود که آرتور برای شام توی رستوران استیک می خورد...

صفحه 76 کتاب هفت چیز مهم

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
با ما در واتس آپ در ارتباط باشید