کتاب جدید استاد علی صفایی حائری (جمع و حاصل جمع ها) شامل 7 سخنرانی استاد حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 480000 ریال
قیمت برای شما: 460,800 ریال 4 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: پنج شنبه 4 شهريور 1400

توضیحات

بعضی وقتا خیلی باید مواظب باشی چی آرزو می کنی... کتاب "هر روز تولد" از یک آرزوی عجیب می گوید، و عجیب تر از آن برآورده شدن آن آرزوست. کتاب"هر روز تولد" کتابی است که با زبانی طنز گونه داستانی جالب و فانتزی را بیان می کند. این کتاب نوشته دیوید بدیل می باشد که حال توسط انتشارات پرتقال در قطع رقعی و با تصویر های زیبا به چاپ رسیده است.

آشنایی بیشتر با کتاب هر روز تولد:

چه می شد اگر هر روز، روز تولد بود؟ این، داستان پسری به نام سم گرین است که واقعا واقعا واقعا عاشق روزهای تولد است در حقیقت او آنقدر به خاطر تولد یازده سالگی اش هیجان زده است که آرزو می کند ای کاش هر روز، روز تولدش بود. به همین خاطر، در ابتدا کاملا هیجان انگیز به نظر می رسد که روز تولدش، صبح روز بعد دوباره تکرار می شود؛ و دوباره، و دوباره، و دوباره... اما مدت زیادی نمی گذرد که همه چیز، شکلی عجیب و دردسرساز به خود می گیرد.

برشی از کتاب هر روز تولد:

مشکل بابا و مامان سم گیر آوردن این چیزها نبود. روز بعدش آنها را خریدند. در مقایسه با کادوهایی که سم همیشه میخواست، اینها همه خیلی ارزان بود و در هوم فرانت، جایی که چارلی کار می کرد، پیدا میشد. مشکل، چپاندن همه ی این چیزها توی اتاق سم هم نبود، چون اتاقش را تمیز کرده بود و با بقیهی کادوهایش چهارتا کپه درست کرده بود (خب، در واقع چهارتا برج: آن قدر کادو زیاد بود که مجبور شده بود آنها را تا سقف روی هم بچیند). هرکدام هم در یک گوشه ی اتاق بود.

مشکل چکش کاری بود. تمام روز بعد چکش کاری ادامه داشت تا شب. چکش کاری به خودي خود به خاطر صدای خیلی بلندش بد بود. بدی اش مخصوصا این بود که همچنان تولد سم بود. وقتی بابا و مامانش و روبی، کیک تولد به دست، در اتاق سم را زدند، او اجازه نداد بروند تو. نه. این دفعه به خاطر این نبود که بداخلاق بود و از دماغ فیل افتاده بود و نمی خواست بیاید بیرون. به خاطر این بود که صدای آنها را نشنید، چون تمرکز کرده بود روی مأموریتش برای رسیدن به ستاره ی سقوط کرده تا آرزویش را پس بگیرد.

با همه ی اینها، بابابزرگ سم هنوز پیدا نشده بود و به نظر نمی رسید کسی هم کاری برای این قضیه انجام بدهد. پلیس قرار بود توی ابی کورت با همه ی آنها حرف بزند تا اطلاعات بیشتری برای بازپرسی اش جمع کند، ولی به مامان بزرگ پاپی گفته بودند تا فردا وقت ندارند، چون داشتند روی یک مسئله ی فوری کار می کردند.


آخرسر، خانواده ی سم که نمی دانستند باید چه کار کنند، شمع ها را روشن کردند و پشت در با بلندترین صدایی که میتوانستند، «تولدت مبارک!» را خواندند تا سم لابه لای سروصدای چکش کاری اش صدایشان را بشنود. مؤثر بود. همه شان از بس زور زده و صدایشان را بالا برده بودند، قرمز شده بودند و گلویشان گرفته بود. وقتی به کلمه های «سم عزیز!» رسیدند، یک لحظه چکش کاری متوقف شد و سم در را باز کرد. اسم گفت: «وای! خیلی ممنون!»

«تولدت مبارک!» خیلی خب، لازم نیست داد بزنید. شمع ها را فوت کرد...

صفحه 136 کتاب هر روز تولد

خرید کتاب عنصر شجاعت

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon