کتاب جدید استاد علی صفایی حائری (جمع و حاصل جمع ها) شامل 7 سخنرانی استاد حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 370000 ریال
قیمت برای شما: 314,500 ریال 15 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: سه شنبه 25 خرداد 1400

توضیحات

کتاب نگاه ها به قلم الیف شاکاف و ترجمه ی روان ویده سلامی توسط انتشارات نسیم قلم در 216 صفحه به چاپ رسیده است:

معرفی رمان نگاه ها:

رمان نگاه ها که با نام محرم نیز در ایران ترجمه شده است داستان زنی چاق و مردی لاغراندام را روایت می کند که با همه ی تناقض هایشان سعی دارند دور از نگاه های مردم به زندگی بی سروصدای خود ادامه دهند. خواندن این رمان به افرادی که می خواهند تحولی بزرگ در خود ایجاد کنند پیشنهاد می شود، این تحول ممکن است جسمی یا فکری و در راستای بهتر زیستن و بهتر اندیشیدن باشد.

ویدئو معرفی کتاب نگاه ها:

در بخشی کتاب نگاه ها می خوانیم:

مرد جوان گفت: «دستت را به من بده.» رودخانه دو قدم جلوتر بود. آب دو قدم جلوتر بود. فقط دو قدم با آن جریان تندروار، جوشان و خروشان و اینکه خوراک ماهیها شود، فاصله داشت. مرد این با باصدای خشن تری گفت: «لب هایت را به من بده .» ولی لبهای زن خشک بود. از پوست بریده زن داشت خون می چکید، ولی زن هنوز ساکت مانده بود. زن روی البه بود. می خواست به عقب برگردد، اما یارای حرکت نداشت. صدای ریزی از او شنیده شد. به هیچ وجه خودش را دوست نداشت. قلبش مثل غلاف گیاه سرخدار بریده شده بود. احساساتش از زیر آن غلاف نمایان می شدند و چون می دانست که مانند برگ های سرخدار سمی هستند، آنها را لمس نکرد. سم داشت به درون جاری می شد، چون راهی نداشت که به بیرون تراوش کند. بعد احساس کرختی کرد. زن خودش را با بی حسی که در درونش جریان داشت، احاطه کرد. هرچه اطرافش گرم تر و ساکت تر می شد، جریان رود سردتر و شدیدتر می شد و تنها دو قدم با رودخانه فاصله داشت. ..
وقتی زن مرد جوان را دید، فهمید که خداوند می خواست او را بیازماید. همه انها مثل موعظه هایی بودند که او شنیده بود. گوشت باید تازه و فریبنده باشد و طعمی تند داشته باشد. مرطوب بود. مایعات منزجر کننده بودند. اما انسانها ماند. در حالی که سعی می کنند روح را خشک کنند، باید طاقت مایعات سند باشند. بعد شیطان برنده است. شیطان پیش رویش بود و خودش را پا کرده بود. برای مادام دو مارل، لحظه ای که او را دید، همان شبیه مردی بسیار زیبا کرده بود....

بخشی از صفحه 100 کتاب 

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon