کتاب جدید استاد علی صفایی حائری (جمع و حاصل جمع ها) شامل 7 سخنرانی استاد حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 590000 ریال
قیمت برای شما: 560,500 ریال 5 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: دوشنبه 25 مرداد 1400

توضیحات

کتاب قرنطینه در برگیرنده داستانی است نفس گیر و هیجان انگیز درباره ماجراجویی، توطئه، شجاعت و شهامت. کتاب قرنطینه نوشته جنیفرای نیلسن است که توسط خانم فرزانه مختاری به زبان فارسی ترجمه شده. این رمان محبوب مناسب برای گروه سنی 14 سال به بالا میباشد و 317 صفحه است.

پشت جلد کتاب قرنطینه:

بیماری مسری و مهلکی به نام اسکورج در کشور شیوع پیدا کرده است. نگهبان ها هرکسی را که مشکوک به این بیماری باشد به زور با خودشان میبرند تا برای اسکورج مرگبار آزمایش بدهد. «آنی ملز» هم یکی از این افراد است و در کمال ناباوری با نتیجه ی مثبت آزمایشش روبه رو میشود.

او را به جزیره ی اتیک میفرستند؛ جایی که قبلا زندان بوده و الان به قرنطینه بیماران تبدیل شده است. قربانیان اسکورج که آنی هم جزو آن هاست، باید باقی مانده ی زندگی کوتاه و دردناک خود را در قرنطینه بگدرانند تا روزی که بمیرند، اما آنی تصمیم میگیرد پرده از راز قرنطینه بردارد...

پیشنهاد ما: خرید کتاب جامع السعادات

برشی از کتاب قرنطینه:

بعد از آن، بیشتر شب را خوابیدم، اما شک داشتم که ویول چشم روی هم گذاشته باشد. هر وقت که بیدار میشدم، او آنجا بود و دستانش را دور من گرفته بود تا از درخت نیفتم. بیشتر مردم رودخانه فکر می کردند که توی دوستی ما، من قوی تر هستم؛ اما این درست نبود. ویول همیشه از من قوی تر بود.در حالت طبیعی، حداقل تلاش می کردم بیدار بمانم، اما بدون دارو، ناتوان تر از آن بودم که بخواهم بیدار بمانم.

از آنجایی که مدام به خودم میپیچیدم، مطمئنم که ویول فهمید و مشخص بود که نگران است، اما تنها کاری که می توانست انجام دهد، این بود که بگذارد من بخوابم.وقتی بیدار شدم، حالم بهتر بود. پهلویم هنوز میسوخت و به نظر می رسید کسی به سرم می کوبد. اما سرگیجه ام بهتر شده بود که چیز خوبی بود چون به زودی سحر می رسید و قبل از اینکه کسی متوجه فرارم می شد، باید به قفسم برمی گشتم.وقتی ویول دید بیدار شدم، نپرسید حالم چطور است که از این بابت خوشحال شدم. به جایش گفت: «خوب شد بیدار شدی، خروپف می کردی.» «نخيرم.»

خندید. «پس شاید تو خواب آواز میخوندی. صداش مثل همون بود.»

صفحه 139 کتاب قرنطینه

پیشنهاد کتاب: کلیات مفاتیح الجنان درشت خط

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon