کتاب جدید استاد علی صفایی حائری (جمع و حاصل جمع ها) شامل 7 سخنرانی استاد حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت


حاج قاسم - جستاری در خاطرات حاج قاسم سلیمانی جلد 1

مولف (پدیدآور) :

علی اکبری مزدآبادی


قیمت پشت جلد: 180000 ریال
قیمت برای شما: 171,000 ریال 5 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: چهار شنبه 23 تير 1400

توضیحات

کتاب حاج قاسم هفدمین سری از کتاب های یاران ناب انتشارات یا زهرا به قلم علی اکبری مزد آبادی است. سرداری که طاقت نیاورد و بالاخره پرواز کرد، رفتنش جان سوز بود اما پرکشیدنت گوارای وجودت. در این کتاب تعدادی از خاطرات شهید حاج قاسم سلیمانی به همراه تصاویری زیبا جمع آوری شده تا هر چه بیشتر ما با این شخصیت بزرگ آشنا شویم.

.... به روایت حاج قاسم:

من قاسم سلیمانی فرمانده سپاه هفتم صاحب الزمان کرمان هستم. در سال ۱۳۳۷ در روستای «قنات ملك» از توابع کرمان به دنیا آمدم. دیپلم هستم و دارای همسر و دو فرزند، یکی پسر و یکی دختر، می باشم.

قبل از انقلاب در «سازمان آب» کرمان به استخدام درآمدم و پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در اول خرداد سال ۱۳۵۹ به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمدم.

با شروع جنگ و حمله عراق به فرودگاه های کشور، مدتی از هواپیماهای مستقر در فرودگاه کرمان محافظت می کردم. دو یا سه ماه پس از شروع جنگ در قالب اولین نیروهای اعزامی از کرمان، که حدود ۳۰۰ نفر بودند، عازم جبهه های سوسنگرد شدیم و به عنوان فرمانده دسته مشغول به کار شدم.

در روزهای اول ورود به جبهه ، دشمن را قادر به انجام هر کاری می دانستم، اما در اولین حمله ای که انجام دادیم، موفق شدیم نیروهای دشمن را از کنار جاده سوسنگرد تا حمیدیه به عقب برانیم و تلفاتی نیز بر آنها وارد کنیم که این امر باعث شد تصور غلطی که از دشمن در ذهن داشتم از بین برود. یادم می آید که پس از این حمله، شب ها وارد مواضع عراقی ها می شدیم. دوستی داشتم به نام «حمید چريك » که بعدا به شهادت رسید. او حتی برخی....

صفحه 9 کتاب حاج قاسم

هیچ کس نمانده بود:

اگر بگویم در روز عملیات «کربلای ۵»، کربلایی در جوار کربلای امام حسين به وقوع پیوست و همه آن فداکاری، ایثار، گذشت و ارزش هایی که توسط یاران امام حسین جلا به نمایش درآمد، سخنی به گزاف نگفته ام. چهره های تابناک و بزرگی در بین خودمان داشتیم که انصافا جای تک تک آنها خالی است. امروز در آن تابلویی که مقابل چشمم مجسم است، قامت رسای آنها را می بینم. انگار همه آنها حس کرده بودند که این عملیات جزو آخرین عملیات های جنگ است و باید خود را به قافله ای که متعلق به آنهاست برسانند و ملحق شوند.

قبل از اینکه لشکر ثارالله به شلمچه برسد، یک اجتماع بسیار دیدنی و پرخاطره اتفاق افتاد. شب وداع لشکریان ثارالله همه بودند؛ زندی، بینا، مشایخی، طیاری، عابدینی، محمدی پور، میرحسینی، دریجانی، تهامی، گرامی و... همه بودند. چراغ ها خاموش شد. همه دست در گردن هم انداخته بودند و وداع می کردند. شهید مشایخی گفت در همسایگی خانه ما، هم در سمت راست و هم سمت چپ، بچه یتیم بسیار هستند. من روی بازگشت به جیرفت را ندارم. تصمیم گرفته ام پاهای خود را ببندم که عقب نشینی نکنم. قصد شهادت دارم. آن روز گذشت.

صبح روز بعد، روی خاکریز، داخل سیم های خاردار یک صحنه تماشایی نظرم را جلب کرد. عينا مثل کربلا بود. آنجایی که امروز شاید از دید زائران شلمچه ناپیدا باشد. بالای سیم های خاردار دست های قطع شده و بدن های مطهر شهدا روی آب قرار داشت. جنازه حاج علی محمدی پور و علی عابدینی در کنار دژ در زیر تیربار دشمن روی زمین افتاده بود. بعد هم یکی پس از دیگری همه رفتند. وقتی از کانال ماهیگیری برگشتم، هیچ کس نمانده بود. انگار همه با تمام وجود تلاش برای رفتن داشتند.

صفحه 103 کتاب حاج قاسم

 

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon