کتاب جدید استاد علی صفایی حائری (جمع و حاصل جمع ها) شامل 7 سخنرانی استاد حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 180000 ریال
قیمت برای شما: 171,000 ریال 5 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: سه شنبه 26 مرداد 1400

توضیحات

کتاب تکرار یک تنهایی که جستارهایی از حیات سید مرتضی آوینی می باشد، یازدهمین سری از کتاب های یاران ناب انتشارات یا زهرا است . این کتاب در برگیرنده 26 یادداشت از دوستان و نزدیکان آوینی است که هر یک از آن خاطرات با تصویر هایی زیبا بازگو شده است.

 

زندگانی آوینی به روایت آوینی:

بسم الله الرحمن الرحيم

من بچه ی «شاه عبدالعظیم» هستم و در خانه ای به دنیا آمده و بزرگ شده ام که در هر سوراخش که سر می کردی به یک خانواده ی دیگر نیز برمی خوردی. اینجانب - اکنون ۴۶ سال تمام دارم.

درست ۳۴ سال پیش، یعنی در ۱۳۳۶ شمسی، مطابق ۱۹۵۶ میلادی در کلاس ششم ابتدایی نظام قدیم، مشغول درس خواندن بودم. در آن سال، انگلیس و فرانسه به کمک اسرائیل شتافته و به مصر حمله کردند و بنده هم به عنوان یک پسر بچه ی ۱۲-۱۳ ساله تحت تاثیر تبلیغات آن روز کشورهای عربی، یک روزی روی تخت سیاه نوشتم: «خلیج عقبه از آن ملت عرب است». وقتی زنگ کلاس را زدند و همه ی ما بچه ها سرجای مان نشستیم، اتفاقا آقای مدیرمان آمد تا سری هم به کلاس ما بزند. وقتی این جمله را روی تخته سیاه دید، پرسید: «این را کی نوشته؟» صدا از کسی درنیامد، من هم ساکت اما با حالتی پریشان سر جایم نشسته بودم. ناگهان یکی از بچه ها بلند شد و گفت: « آقا اجازه آقا بگیم؟ این جمله را فلانی نوشته» و اسم مرا به آقای مدیر گفت. آقای مدیر هم کلی سر و صدا کرد و خلاصه این که چرا وارد معقولات شده ای.

بعدها هم که در عالم نوجوانی و جوانی، گه گاه حرفهای گنده گنده و سؤالات قلمبه سلمبه می کردیم معمولا به زبانهای مختلف حالیمان می کردند که وارد معقولات نباید بشویم. مثلا یادم است که در حدود سال های ۴۵-۵۰ یکی از دوستان به منزل یک نقاش که همه اش از انار نقاشی می کشید، ، می گفتند از مریدهای «عنقا» است و درویش است. وقتی درباره ی «عنقا» و نقش انار سوال می کردیم، با یک حالت خاصی به ما می فهماندند که به این زودی و راحتی، نمی شود وارد معقولات شد.

کتاب تکرار یک تنهایی صفحه 9

در قسمتی از کتاب تکرار یک تنهایی می خوانیم:

با سید بر سر بعضی از مسائل مجله یا حواشی مجله های «ادبیات داستانی»و «دوره سینما» و... بحث می کردم. به خاطر جهلی که در وجودم رسوخ شدیدی پیدا کرده بود، قهر کردم و رفتم.

و به خواب دیدم که در محضر سر بزرگ خداوند، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) قرار دارم و از ترس و وحشت سرم پایین است و جرأت نگاه کردن ندارم، اما شکایت «سیدمرتضی» را می کنم که ایشان این کارها را می کنند. خانم فرمودند: «تو با بچه ی من چه کار داری؟» من دوباره گفتم که شما عنایت داشته باشید ادبیات نمایشی و داستانی این جوری نباید باشد و کار، دست اهلش نیست و ... ایشان دوباره فرمودند: «تو با بچه ی من چه کار داری؟» دوباره با احترام بیشتر به تکرار کردن قضایا و بیشتر کردن شکایت پرداختم و ایشان دوباره فرمودند: «تو با بچه ی من چه کار داری؟»

این بار من از خواب پریدم و وحشت زده بودم که هوای سید را خیلی دارند، ولی در عین حال خیلی شاکی بودم، چون نامه ای هم برای سید نوشته بودم که رفتم و دیگر با بچه مسلمان ها کار نمی کنم. فردای آن شب یکی از جماعت مجله ی «سوره» - که نامش یادم نیست - نامه ای برایم آورده بود که در آن سید بعد از لطف و عنایت نوشته بود تو هر جا که باشی من دوستت دارم، اما اشتباه نکن! چون در حق من پارتی بازی شده است. عین همین عادت را نوشته بود.

خواب من تعبير شد و با این نامه دیدم خودش هم وقوف دارد به این که در حقش پارتی بازی شده است. برگشتم به مجله و دستش را بوسیدم و از او عذرخواهی کردم و ماجرای خواب را برایش تعریف کردم. ولی این را باید اضافه کنم که نفس من اگر چه تسلیم شد، اما سرکشی آن تا قبل از شهادت سید کم و بیش باقی بود.

صفحه 63 کتاب تکرار یک تنهایی

 پیشنهاد ما: خرید کتاب فروغ ولایت

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon