کتاب 📕 24 ساعت تا مرگ 📕 جدیدترین اثر انتشارات خادم الرضا (ع) حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت


ته جدولی ها 3 - راز دروازه بان شبح مانند

مولف (پدیدآور) :

روبرتو سانتیاگو

مترجم :

سعید متین


قیمت پشت جلد: 700000 ریال
قیمت برای شما: 665,000 ریال 5 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: دوشنبه 25 مرداد 1400

توضیحات

راز دروازه بان شبح مانند نام سومین کتاب از سری های ته جدولی ها است. در این کتاب می خوانیم که، دوباره مدارس باز شده و امسال یک دانش آموز جدید آمده توی کلاس، مخ ریاضی است و می گویند می تواند ذهن آدم ها را بخواند، اما از همه عجیب تر این است که برای عضویت در تیم سوتوآلتو اسم نوشته.

پیشنهاد ما: خرید کتاب صبح شام

یک غافلگیری از طرف مربی ها:

آن روز بعدازظهر وقتی رسیدیم به زمین تمرین، آلیسیا و فلیپه، مربی هایمان، برایمان یک غافلگیری داشتند. آنیتا گفت: «من عاشق غافلگیری ام.» غمبرک گفت: «ولی من نه. این جور چیزها همیشه مایه ی دردسر است.» النا گفت: «غمبرک، تو را به خدا این قدر ضدحال نباش.»

فلیپه و آلیسیا نشستند وسط زمین و با نیش تابناگوش باز، ما را نگاه کردند. غمبرک دوباره زیر لب گفت: «علامت بدی است.» همگی ازش خواستیم ساکت شود: «هیس!» فلیپه گفت: «امسال تست می گیریم تا تصمیم بگیریم کیها توی تیم فوتبال باقی بمانند.» و آن لحظه بمب می افتاد وسط زمین یا یک اژدها پروازکنان از وسطمان رد می شد، تأثیرش به اندازه ی آن حرف فلیپه نبود. ماریلین پرسید: «چی؟» النا گفت: «چرا خب؟» تومئو پرسید: «یعنی دیگر همان نه تای همیشگی نیستیم؟» آلیسیا که کنار فلیپه ایستاده بود، سرش را تکان داد و گفت: «نه. همان نه تای همیشگی نیستیم، چون بچه های جدیدی آمده اند توی مدرسه و همه شان هم حق دارند سعیشان را بکنند که وارد تیم شوند.»

فلیپه گفت: «برای همین توی پیش فصل، هرکس دلش خواست، می تواند برای عضویت توی تیم ثبت نام کند و روز سی ام مربیهای تیم...» آلیسیا حرف فلیپه را ادامه داد: «یعنی ما...» فیلیپه حرفش را تمام کرد: «تصمیم میگیریم کیها را به شکل قطعی برای تیم برداریم.» بعد به همدیگر نگاه کردند و کاری کردند که ما هیچ وقت ندیده بودیم دو تا مربی فوتبال توی زمین بکنند. همدیگر را بغل کردند. ما با قیافه های حال به هم خورده نگاهشان می کردیم. چه کار داشتند می کردند؟ خل شده بودند؟ اینکه فلیپه و آلیسیا تابستان آن سال ازدواج کرده بودند (همه مان رفتیم عروسیشان توی جزیره ی تاباركا) یک چیز بود، ولی آن کارشان یک چیز خیلی متفاوت...

صفحه 45 کتاب ته جدولی ها 3 - راز دروازه بان شبح مانند

پیشنهاد ما: خرید کتاب منتهی الامال

 

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
با ما در واتس آپ در ارتباط باشید