کتاب جدید استاد علی صفایی حائری (جمع و حاصل جمع ها) شامل 7 سخنرانی استاد حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت


ته جدولی ها 1 - راز داور های خواب آلود

مولف (پدیدآور) :

روبرتو سانتیاگو

مترجم :

سعید متین


قیمت پشت جلد: 450000 ریال
قیمت برای شما: 432,000 ریال 4 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: دوشنبه 25 مرداد 1400

توضیحات

تیم فوتبال هفت نفره سوتوآلتو یک تیم دبستانی خشک و خالی نیست و خیلی بیشتر از این حرفاست. مجموعه ی ته جدولی ها نوشته آقای روبرتو سانتیاگو است که اولین عنوان آن راز داور های خواب آلود نام دارد، به پیمانی که بچه ها با هم برای عشق به فوتبال بسته اند می پردازد.

مهم ترین پنالتی تاریخ سوتوآلتو:

اسم من فرانسیسکو گارسیا کاساس است، تازه یازده سالم تمام شده و می خواهم مهم ترین پنالتی تاریخ سوتوآلتو را بزنم. صبح شنبه است و هوا خیلی گرم است. توپ را درست می گذارم روی نقطه ی پنالتی. دروازه بان روبه رویم است. زل میزنم توی چشم هایش. پسر خیلی دیلاق و خیلی بوری است با کلاه لبه دار.

غلط نکنم لباس نارنجی اش تا شعاع چند کیلومتری هم دیده می شود. او هم نگاهم میکند. مبارزه طلبانه. انگار دارد بهم می گوید: «د بشوت اگر جرئت داری.» بعد صدای سکوها را می شنوم. بیشتر از هزار نفر دارند داد و فریاد می کنند و توی باد پرچم تكان می دهند.

تقریبا کل مردم شهر آمده اند. و چشم همه شان به من است. هیچ وقت این همه آدم برای هیچ مسابقه ای از لیگ نونهالان بین مدارس نیامده. ولی این مسابقه از آن مسابقه های همین جوری نیست. آخرین بازی لیگ است. و این دو هفته ی گذشته آن قدر اتفاق های عجیب افتاده که عکاس ها و روزنامه نگارها و دوربین های تلویزیونی هم آمده اند. و من آنجایم. آماده برای پنالتی زدن....

صفحه 8 کتاب ته جدولی ها 1 - راز داور های خواب آلود

پیشنهاد ما: خرید کتاب صبح شام

پیغام های اشتباه دردسر می سازند:

وقتی به زمین تمرین رسیدم، ناقوس کلیسا دوازده بار نواخت. در واقع ناقوس کلیسا نبود. پدرم می گوید صدا را ضبط کرده اند و با بلندگوهایی که توی برج ناقوس است پخش می کنند، ولی انگار ناقوس واقعی است. سر ساعت دوازده رسیدم سر زمین. هیچ کس آنجا نبود. بعد چیزی به ذهنم خطور کرد. به ذهنم رسید که شاید النا نتوانسته بیاید. یا چیز بدتر: شاید پیغام برای من نبوده. نوشته بود: «امشب ساعت دوازده همدیگر را توی زمین تمرین می بینیم.» ولی اسمم را ننوشته بود.

 خیلی وقت ها مردم برای ادم های اشتباهی پیغام می فرستند و برای خودشان دردسر درست می کنند. برای من هم یک بار اتفاق افتاد. برای کامونیاس نوشته بودم: «تقلب هایی را که برای امتحان ریاضی نوشته ای، یادت نرود.» و از بس به این فکر کرده بودم که پدر و مادرم بو نبرند، آخرسر اشتباهی فرستادمش برای پدرم. خلاصه پدرم توی ماشین پلیس بود و پیغامی دریافت کرد با این مضمون: «تقلب هایی را که برای امتحان ریاضی نوشته ای، یادت نرود.» خوشبختانه پدرم قضیه را به مادرم نگفت. درست است پلیس است، ولی خبرچین نیست.

وقتی برگشت خانه، تنها چیزی که گفت این بود: «خیلی حواست به پیام هایی که می دهی، باشد.» موقع گفتن این حرف قیافه اش جوری بود که هیچ وقت توی زندگی فراموشم نمی شود. من و او خوب می دانستیم چه اتفاقی افتاده، ولی هیچ وقت درباره اش حرف نزدیم. لازم نشد. خلاصه: خیال کردم النا آن پیغام را برای کس دیگری نوشته و اشتباهی فرستاده برای من. داشتم فکر می کردم که برای کی ممکن است نوشته باشد که دیدم نوری از دور نزدیک می شود چراغ دوچرخه بود.هوا خیلی تاریک بود و...

صفحه 55 کتاب ته جدولی ها 1 - راز داور های خواب آلود

پیشنهاد ما: خرید کتاب منتهی الامال

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon