کتاب 📕 24 ساعت تا مرگ 📕 جدیدترین اثر انتشارات خادم الرضا (ع) حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 180000 ریال
قیمت برای شما: 171,000 ریال 5 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: سه شنبه 26 مرداد 1400

توضیحات

چهاردهمین سری از کتاب های یاران ناب به روایت خاطراتی از یکی از فعال ترین دانشمندان موشکی ایران، شهید حسن تهرانی مقدم می پردازد. آن چه در این کتاب قرار است بخوانید حتی نَمی از دریای عزم و اراده پدر موشکی ایران نیست.

 

روایت تدبیر حکیمانه امام، از زبان شهید طهرانی مقدم:

اولین گلوله شیمیایی عراق در عملیاتی در منطقه شمال طلائیه در شرق مجنون در نزدیکی قرارگاه «نصرت» در عملیات خیبر، جایی که هلیکوپترهای ایران روی جاده بودند برخورد کرد و بوی شیمیایی به مشام من رسید که ما خوانده بودیم که چه بویی میدهد؛ بوی سیر میداد، سیر تازه .

هیچ وقت یادم نمی رود. من یکی از این تویوتاهای کالسکه دستم بود. تا این گلوله شیمیایی خورد، برگشتم و ماسک شیمیایی رو برداشتم. بعد با خودم گفتم: «ای نفس! آقای جلالی ارزشش برای جبهه از توبیشتره ، این را برو بده به این.» رفتم ماسکم و وسایل ایمنی که داشتم را دادم به سردار «جلالی» عزیز خودمان که آن موقع تیمسار جلالی میگفتیم. هیچ وقت یادم نمی رود، ایشان توی آن خاک و توی آن پرواز هلیکوپترها و توی آن شرایط، آن جا بود. همان گلوله شیمیایی مبنا شده بود تا با توپی که ساخته بودند، توپ ۱۸۰ کیلومتر دوربرد و با بمب هایی که روی هواپیماهاشون می بندند، علیه شهرهای ما استفاده کنند و حالا صدها کشته و شهید از ما بگیرند تا این تبدیل بشه به هزار هزار شهید شیمیایی؛ همان کاری که در حلبچه عراق کردند و برنامه شان همین بود. حالا شما فرض بگیرید اگر موشک های ما نبود و مقابله به مثل صورت نمی گرفت، چه اتفاقی می افتاد؟

من به شما می گویم که اگر آن تدبیر حکیمانه امام و ان تصميم استراتژی این بزرگوار در حمله ی موشکی متقابل عراق نبود، معلوم نبود آن شیمیایی که به خط اول جبهه ما میزدند، توی شهر های ما چقدر قربانی میلیونی از مردم می گرفت و چه فاجعه ای میشد. هیچ کس نیامد اینها را برای مردم بگوید.

صفحه 59 کتاب با دست های خالی

برشی از کتاب با دست های خالی:

با حاج حسن برنامه ریزی کردیم برای صعود پنج هزار نفری به قله دماوند. دو هفته مانده به انجام این کار بزرگ، رفتیم خدمت حاج «احمد کاظمی.» حاج احمد گفت: «اگر ما بخواهیم پنج هزار نفر را ببریم قله دماوند، اول باید ببینیم خودمان مرد این کار هستیم یا نه.» لذا ۱۰ روز مانده به صعود، پنجشنبه و جمعه ای را با حاج حسن و حاج احمد برنامه ریزی کردیم و به لطف خدا توانستیم در مدت زمان کمی به این قله صعود کنیم. بالای قله که رسیدیم ، حاج احمد کاظمی به من و حاج حسن گفت: «حالا که خودمان آمدیم، پس می توانیم بچه های دیگر را بیاوریم.»

مجموعه سپاه، توانستیم پنج هزار بسیجی و سپاهی را به قله دماوند بیاوریم که البته کار بسیار دشواری بود. در تاریخ کوهنوردی ایران و جهان سابقه نداشت پنج هزار کوهنورد که حدود صد نفر آنها هم خواهران بسیجی بودند، چنین صعودی داشته باشند. حاج حسن به مناسبت این صعود از قبل تابلویی را آماده کرده بود که در آن نوشته شده بود: «ما این قله را با توسل به خانم فاطمه زهرا (سلام الله عليها) فتح کردیم.»

موج رسانه ای که بیگانگان به راه انداختند هم قابل توجه بود. در همان زمان، شبکه بی بی سی اعلام کرد: «سپاه احتمال می دهد غربی ها امکان دارد با هلی برن در قله ها نیرو پیاده کنند، بنابراین آمده اند نیروهای خود را برای این کار آماده کرده اند.» نیت ما چنین چیزی نبود، ولی این کار یک نوع مانور نظامی به حساب آمد.

بعد از آن، به همراه حاج حسن مقدم، سردار حجازی وسردار صفوی خدمت مقام معظم رهبری رسیدیم. حضرت آقا بعد از اینکه ما گزارش این کار را دادیم، فرمودند: «من خیلی خوشحال شدم. ابتکار بسیار خوبی بود. ادامه دهید.»

صفحه 93 کتاب با دست های حالی

 پیشنهاد ما: خرید کتاب فروغ ولایت

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
با ما در واتس آپ در ارتباط باشید