کتاب 📕 24 ساعت تا مرگ 📕 جدیدترین اثر انتشارات خادم الرضا (ع) حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 450000 ریال
قیمت برای شما: 337,500 ریال 25 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: دوشنبه 25 مرداد 1400

توضیحات

کتاب گیل مانا روایت محمد علی حق بین از هشت سال جنگ تحمیلی است. وی سال 1345 در روستای تازه آباد شهرستان لنگرود متولد شد و در سال 1398 سردار حق بین مفتخر به دریافت نشان فتح 3 شد که هم اکنون هم به عنوان مسئول اداره رزمی تخصصی معاونت آموزش کل سپاه فعالیت می کند.

پیشنهاد ما: خرید کتاب منتهی الامال

برشی از کتاب گیل مانا:

مأموریت های تیپ قدس معمولا داخلی بود. وقتی گروهکها به خارج از مرزها رفتند، مأموریت برون مرزی را هم به تیپ قدس محول کردند. بر این اساس چند عمليات برون مرزی در محدوده استان کردستان انجام دادیم، از جمله: عملیات والفجره و عمليات قادر. آزادسازی مرزها هم یکی دیگر از مأموریت های یگان ما بود. عملیات فتح هم جزء عملیات های مرزی بود.

این عملیات باعث شد ارتفاعات مرزی پیرانشهر به سردشت و روستاهای «داوودآباد» و «ساوان» آزاد شوند. این روستاها قبلا در اختیار حزب دمکرات بود. تابستان سال ۱۳۹۳ در یک سوله ورزشی در سقز مستقر شدیم. این سوله ۱۲۰۰ متر بود. تعداد ما از سه گردان کمی بیشتر بود. در اینجا نیروها کارهای عجیبی می کردند که تا آن زمان از هیچ جوانی ندیده بودم. یک شب برحسب اتفاق قبل از اذان صبح بیدار شدم و دیدم بیشتر نیروها در حال خواندن نمازشب هستند؛ آنهایی که در خواب بودند، یا خسته بودند، با تازه از عملیات برگشته بودند در وقت هایی که روال عادی بود، نوددرصد بچه ها نمازشب می خواندند.

یک ساعت قبل از نماز صبح بیدار می شدند و نماز و دعا و قرآن می خواندند و نظافت می کردند. کفشها را مرتب و دستشویی ها را تمیز میکردند. اواخر سال ۱۳۶۳ و اوایل ۱۳۹۶، گردان حمزه به جمع ما اضافه شد. آقای سید عیسی صفوی فرمانده گردان حمزه شد. تا پایان سال ۱۳۹۳ حضور های گیلان کمرنگ بود و درصد کمی از بچه های مازندران حضور داشتند. بیشتر نیروها از تهران و اصفهان بودند. از این تاریخ به بعد هجم نیروهای تهرانی کمتر شدشد و نیروهای گیلانی به جمع رزمندگان تیپ قدس اضافه شدند.

بعد از انکه روستای مرزی را آزاد کردیم، خودمان را آماده عملیات برای آزادسازی «سرمرگان» و روستای گوره شیره کردیم. قبل از اینکه وارد عملیات شویم نیروهای گردان جندالله شهرهای سردشت و پیرانشهر و ارتفاعات بالای روستای «احمدبرو» را آزاد کرده بودند. ما از کنار آنها عبور کردیم. در طول مسیر متوجه شدم ستون گردان بدون دلیل تغییر مسیر داد. من وسطهای ستون بودم. علت را پرسیدم: «چرا از راه اصلی تغییر مسیر دادید؟» متوجه شدم که در مسیر اصلی ما پیکر چند شهید قرار دارد.

گروهک ها سر این شهدا را از تنشان جدا کرده بودند. مسئولین نمی خواستند نیروهای ما شهدا را با آن وضع فجیع ببینند و خدای نکرده روحیه آنها تضعیف شود. این شهدا هفت نفر از نیروهای جندالله سردشت بودند. آنها شب قبل، در حال انجام عملیات مأمور شده بودند از چشمه برای نیروها آب بیاورند. من نتوانستم طاقت بیاورم، کنجکاو شدم و از مسیر اصلی عبور کردم تا ببینم قضیه چه بوده است. بالای سر شهدا رسیدم و فاتحه ای خواندم. چند نفر کنارشان بودند و نگهبانی می دادند. شهدا از شهرهای مختلف ایران بودند؛ با همان لباس خاکی رزم و لباس محلی گردی.

آنها را داخل پلاستیک پیچیده بودند. شهدا را از کنار چشمه به بالای ارتفاع، کنار جاده مالرو آورده بودند. دلیل شهادتشان را از کسانی که در کنار شهدا نگهبانی می دادند، پرسیدم. گفتند: «نیروها به خیال آنکه منطقه از وجود گروهکها پاکسازی شده برای آوردن آب طرف چشمه سرازیر شدند؛ غافل از اینکه دشمن چند نفر را لابه لای درختها كمين گذاشته بود. به محض آمدن نیروها کنار چشمه، همه آنها را به رگبار بستند و سپس سرهای هر هفت نفر را از تنشان جدا کردند.» بسیار متأسف شدم و...

صفحه 125 کتاب گیل مانا

پیشنهاد ما: خرید کتاب کهکشان نیستی

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon