خرید انواع کتاب قرآن و مفاتیح الجنان با بالاترین تخفیف + طراحی یادبود رایگان حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 490000 ریال
قیمت برای شما: 387,100 ریال 21 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: شنبه 7 بهمن 1402

توضیحات

یکی از حیاتی‌ترین دوران، در تاریخ اسلام، زمان متوکل عباسی و زندگی امام هادی (ع) است که باید نوجوانان را به‌پای قصه‌های جذاب آن دوران نشاند. کتاب "یک دست‌ها" به قلم سید ناصر هاشمی، اثری است که با قلمی جذاب و روان سعی در روایت آن روزهای تاریخ اسلام را دارد.

معرفی و پیشنهاد کتاب درباره حجاب: کتاب ترگل

گزیده اول از کتاب یک دست‌ها:

مردم از اینکه امام را به خان صعالیک آورده بودند ناراحت و عصبانی بودند.

تعدادی از مردم همین‌طور که اعتراض می‌کردند جلوی کاروان‌سرا رفتند. جمعیت هر لحظه بیشتر می‌شد. مأمور بلندقامت و تنومندی که پشت در کاروان‌سرا ایستاده بود، شمشیرش را بیرون کشید و آماده ضربه‌زدن شد؛ اخم‌کرده و عصبانی با آن زخم روی صورتش وحشتناک به نظر می‌رسید به بقیه دستور داد که مردم را متفرق کنند و به احدی رحم نکنند.

مأمورها جلو آمدند و شروع کردند به کتک‌زدن و هل‌دادن مردم؛ ولی مردم متفرق که نشدند برعکس تعدادشان مدام بیشتر و بیشتر می‌شد. همان مأمور بلندقامت وقتی اوضاع را ناجور دید خودش جلو آمد و خطاب به بقیه مأمورها فریاد زد: «خجالت بکشید! مگر شتر آب می‌دهید؟ شما مأموران جناب وصيف هستید عبیدالله وزیر هم نمی‌تواند ما را بازخواست کند. ما زیر نظر شخص وصیف هستیم. پس نترسید و رحم نکنید بزنید بی‌شرف‌ها را.»

خود مأمور بلندقامت با شمشیر کشیده جلو رفت و به اولین نفری که رسید ضربه‌ای محکم زد خون به صورتش. پاشید زنان جیغ کشیدند. فریاد مردی به هوا رفت خیلی از آنهایی که جلو رفته بودند فرار کردند مردی بازویش را گرفته بود و دادوهوار می‌کرد.

ابن سکیت با صدای بلند گفت: «یا خدا! کشتند... بدو آشر!»

ابن سکیت به‌طرف جمعیت دوید و آشر هم پشت سرش. آشر و ابن سکیت به مردمی می‌خوردند که در حال فرار بودند. فردی که شمشیر خورده بود روی زمین افتاده بود و از درد فریاد می‌زد و به خود می‌پیچید.

صفحه 10 کتاب یک دست ها

گزیده دوم از کتاب یک دست‌ها:

شهر کربلا یکدست زمین زراعی شده بود؛ ولی مردم محل دفن شهیدان را می‌دانستند و شبانه هم در جای‌جای شهر شعارهایی علیه متوکل به چشم می‌خورد. مأمورها روزانه شعارها را پاک می‌کردند و دوباره روز بعد شعارها زاده می‌شدند.

انگار دستان غیبی شعارها را می‌نوشت هر چه تعداد مأموران بالاتر می‌رفت، شعارها بیشتر می‌شد. مأموران شب و روز در شهرها گردش می‌کردند؛ ولی نمی‌توانستند نویسنده شعارها را دستگیر کنند. چندنفری را گرفته بودند؛ اما آنها دوره‌گردی بیش نبودند.

ابن سکیت سعی می‌کرد سکوت خود را حفظ کند خود را گیج و ناتوان احساس می‌کرد، نه توان انتقاد داشت و نه دل سکوت مدام در خانه قدم می‌زد. سعی می‌کرد کمتر خود را در دید متوکل قرار دهد می‌ترسید زمام دهان از اختیارش خارج شود و بشود آنچه نباید همسر و مادرش هم نگران بودند و از تخریب قبور ناراحت.

همسرش سعی می‌کرد تا جایی که می‌توانست شوهرش را در خانه نگه دارد. ابن سکیت مجبور بود هر روز به دربار برود؛ هرچند بعضی مواقع دوست نداشت پا به دربار بگذارد. امروز هم وقتی به دربار، رفت دید در دربار بساط جشن‌وسرور برپاست. این کارها از متوکل بعید نبود کنیزکان را کنار خود جمع کرده بود، شراب می‌نوشید و می‌خندید چاپلوسان و بادمجان دو رقاب چین‌ها هم غرق شادی و سرور بودند چشم متوکل به ابن سکیت افتاد...

صفحه 60 کتاب یک دست ها

پیشنهاد ما: خرید کتاب اصول کافی 6 جلدی 

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس