خرید انواع کتاب قرآن و مفاتیح الجنان با بالاترین تخفیف + طراحی یادبود رایگان حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت


کتاب منتظر - شهید محمد رفیعی


قیمت پشت جلد: 450000 ریال
قیمت برای شما: 423,000 ریال 6 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: سه شنبه 26 دي 1402

توضیحات

سال 1362 مجروح شد. هجده گلوله خورده بود اما خدا خواست زنده بماند. توسلات عجیبی به امام زمان داشت. با عنایات حضرت شفا پیدا کرد. سال 1384 چله گرفته بود تا بلکه بتواند بار دیگر به ملاقات امام زمان خود برسد... 

متن بالا پیرامون فردی است که در میان ما زندگی می کرده است. شهیدی که آن قدر منتظر امام زمان خود بود که با یک بار دیدن حضرت ولی عصر سیر نشد و برای بار دوم نیز منتظر ماند تا به حضور آقا مشرف شود. کتاب "منتظر" مجموعه زندگینامه و خاطرات شهید دکتر محمود رفیعی از جانبازان شهید دفاع مقدس است که توسط نشر ابراهیم هادی به چاپ رسیده است.

معرفی ویدیویی کتاب منتظر:

جانباز ذوالشهادتین، شهید محمود رفیعی:

کلاس ما عصر ها برگزار می شد. ادبیات سه واحدی داشتیم. همان روزهای اول استاد رفیعی گفت: دانشجو ها می توانند خوراکی بیاورند تو کلاس و بخورند.

اما اینقدر کلاس استاد پربار و قابل استفاده بود که همه محو سخنان استاد بودیم و کسی دنبال خوراکی نبود.

استاد شعر می خواند، شعر های امام زمانی، محبت امام زمان را با شعر توی دل ها می ریخت.

وقتی از امام زمان شعر می خواند، بغضی توی صدایش بود که رسوخ می کرد به وجود انسان

گل همیشه بهارم خدا کند که بیایی
اسیر طعنه خارم خدا کند که بیایی

استاد اهل دل بود. حس و حالی داشت که تو کتاب ها از عرفا شنیده بودیم. کی بار گفتم: استاد چطوری می شه تو مسیر درست حرکت کرد، وقتی بند تعلقات دنیایی هست؟

گفت: یا علی بگو و به خدا توکل کن. بگو خدایا من می خوام دوستت باشم، خودش کمک می فرسته...

برشی از کتاب منتظر - شهید محمود رفیعی:

آخرین جلسه شعری خواندند که اون صدا و بغض استاد و دانشجو ها را هرگز فراموش نمی کنم. 

وقت خداحافظ که گفتم گریه کردم
خواندم دعا و باز هم من گریه کردم

اما پررنگ ترین خاطره ای که از استاد بزرگوار یادمه در مورد خوابی بود که دیدم و برای استاد بازگو کردم

خواب دیدم یه روز دم ظهر رفته بودم بازار تهران. سیل جمعیت تو بازار بود. یه دفعه دیدم یه توده آتش خیلی عظیم و مهیب داره می یاد به سمت جمعیت. دقیقا مثل صحنه جهنم بود که مردم از خودشون صداهای وحشتناکی در می آوردند!

از شدت ترس و وحشت بی آنکه بخوام به چیزی یا کسی فکر کنم بی اختیار گفتم: یا قائم آل محمد.

جمله ای که هیچ وقت تو بیداری زمزمه نکرده بودم.

وقتی این جمله را گفتم. دیدم استاد حالشون دگرگون شد. از جا بلند شدند و مراتب ادب و احترام رو به جا آوردند و گفتند: اگر نعمت وجودی ایشون نبود خیلی بالاها متوجه ما بود و چه بسا که ایشان با کرامتشون خیلی از بلاها را از ما دفع می کنند.

همیشه می گفتند برای ارتباط با امام زمان پله پله شروع کنیم.

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس