کتاب دایکه کان ایستاده اند
در کتاب "دایکه کان ایستاده اند" پای روایت زنانی نشسته ایم که با ترسیم بخشی هر چند اندک از فضای زندگی توام با صبر و ایستادگی شان در دوران دفاع مقدس و روزهای دفاع و مقاومت همسر، برادر و پسرانشان در جبهه، روزهای مقاومت و چگونگی فعالیت های همراه با ایثارشان برای کمک به جبهه را هم ترسیم می کردند.
دایکه کانی که در سنگر پشتیبانی های جبهه و جنگ، پا به رکاب یاری انقلاب و نظام جمهوری اسلامی بودند و با خون هزاران شهید آبیاری می شد تا از نهالی تازه به درختی استوار تبدیل شود.
پیشنهاد کتاب: سبک تربیتی والدین شهدا را در "کتاب منم یه مادرم" مطالعه کنید.
معرفی کتاب دایکه کان ایستاده اند:
ده ها هزار هسته فعالیت ،فرهنگی مقارن سالهای ابتدایی انقلاب اسلامی شکل گرفت که نقشی محوری در پیشبرد اهداف انقلاب داشت از مساجد و مدارس دینی تا روضه ها هیئتها انجمنهای اسلامی و جلسات قرآن همه اینها عامل اصلی انقلاب بودند.
در میان مردم و انقلاب از تربیت توده مردم به وسیله نهادهای این چنینی به وقوع پیوست بستر این هسته ها و مراکز انقلاب، فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی بود؛ از اشعار و ترانه های اعتراضی و انقلابی گرفته تا پوسترها کارت پستال،ها دیوار نوشته ها نمایشنامه ها تئاترها مستندها عکس ها و... همه و همه ابزاری بودند در دست مردم و هنرمندان تا به گسترش و عمق فکری و عینی انقلاب یاری رسانند.
همه این تحرکات نوع متمایزی از هنر درباری و نیز روشنفکری را جان بخشید: «فرهنگ و هنر مردمی انقلاب».
بعد از پیروزی انقلاب و شروع دفاع مقدس به واسطه اوضاع خاص آن دوره حضور مردمی در عرصه های اجتماعی سیاسی و نظامی نیز پررنگ شد و چهره ای خاص از فضای اجتماعی ایران دهه ۶۰ را تصویر کرد.
حضور در راهپیمایی ها و تظاهرات ها .... حالا جای خودش را به حضور در نهضت سواد آموزی برای ریشه کن کردن بیسوادی حضور در جهاد سازندگی برای مقابله با ظلم و ،فقر حضور در مدارس و سنگرهای تربیتی برای پرورش و تربیت نسل ها کمکهای پشت جبهه برای اداره و کمک به دفاع حضور خردسالان و نوجوانان در گروههای سرود و تئاتر مساجد و مدارس برای زنده نگه داشتن فرهنگ انقلابی و... داده بود.
برشی از کتاب دایکه کان ایستاده اند:
ماه محرم شد. یکی از همین ،روزها رفتم مسجد آیت الله میخواستم مراسم عزاداری آنجا را شرکت کنم دخترم زهرا هم همراهم بود. مراسم که تمام شد از مسجد خارج شدیم و همراه بقیه مردم راه افتادیم طرف مسجد آقاشیخ هادی یکی از نیروهای انقلابی مردم را هدایت میکرد سمت آن مسجد آنجا که رسیدیم بین مردم و مأمورهای حکومتی درگیری شد.
بعدش هم آنها شروع کردند به تیراندازی یک جوان هم شهید شد. زن و مرد رفتند توی یک مسجد دیگر از ساعت یازده صبح تا پنج بعد از ظهر مسجد تیراندازی شد درو دیوار مسجد پر بود از اثر گلوله بعد از ظهر که اوضاع آرام تر شد دوسه نفر دوسه نفر از مسجد آمدیم بیرون و برگشتیم خانه هامان. روزی هم که مردم مجسمه شاه را توی کرمانشاه میکشیدند پایین، نیروهای رژیم تیراندازی کردند طرف مردم درگیری شد شدید بعضی ها پناه بردند به خانه های مردم ابوالحسن هم بینشان بود.
ساواک برای بدنام کردن انقلابیها شبها دست به غارت مغازه های مردم میزد و بعدش هم آن را می انداخت گردن انقلابی ها تعدادی از نیروهای انقلابی که ابوالحسن هم بینشان بود تصمیم گرفتند با کمک دوست و ،آشنا برای امنیت خیابانها و اموال مردم شبها به نوبت توی کوچه ها گشت زنی کنند. ساواک هنوز مساجد و فعالیتهاشان را زیر نظر داشت.
یک روز مسجد جامع کرمانشاه را محاصره کردند آن ،روز ابوالحسن و دوستهاش هم توی مسجد بودند نزدیک ۲۴ ساعت توی مسجد جامع در محاصره ساواک بودند پشت مسجد دو تا مدرسه بود مدرسه رازی و کزازی از طریق این مدرسه ها نان و مواد غذایی میگذاشتند توی سطل و میانداختند توی مسجد تا بچه ها گرسنه نمانند.
صفحه 30 کتاب دایکه کان ایستاده اند
همه پای کار ایستاده اند:
خانواده هامان هم پابه پای ما فعالیت میکردند آقاجانیم غیب علی خیاط بود. مغازه داشت لباسهای سربازها را میدوخت تعدادی از جوراب ها و شال هایی را که ما می بافتیم میگذاشت توی مغازه اش. هر سربازی که می آمد مغازه اگر جوراب نداشت جوراب میداد ،بهش شال نداشت شال میداد بهش مغازه اش توی بازار بود.
بازار را که بمباران کردند، چهارشنبه سوری سال ۶۶، مغازه اش خراب شد آقاجانیم توی مغازه اش ماند زیر آوار از زیر آوار درش آوردند. مریض شد. یک سال بعد هم با همان درد از دنیا رفت. باجیم رقیه هم نه تنها هم پای من فعالیت میکرد بیشتر از من هم کار میکرد با تعدادی از خانمها رفته بود جنوب برای پتوشویی آنجا از بس آب داده بود به خانم هایی که پتو میشستند، بهش میگفتند «سقا».
توی خانه شاماما خانم پناهگاهی هم ساخته بودند یکی از روزها که توی خانه شاماما خانم بودیم بمباران شد. خانه مان را زده بودند از خانه شاماما خانم میتوانستیم دود سیاهی را که به آسمان بلند شده بود .ببینیم خانه مان دو بار بمباران شد؛ اما کسی طوری اش نشد.
صفحه 240 کتاب دایکه کان ایستاده اند