کتاب 📕 24 ساعت تا مرگ 📕 جدیدترین اثر انتشارات خادم الرضا (ع) حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 150000 ریال
قیمت برای شما: 142,500 ریال 5 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: شنبه 30 مرداد 1400

توضیحات

داستان پنجمین سری از کتاب های یاران ناب در مورد شهید احمد متوسلیان است. شهیدی که شروع داستان زندگی اش از تهران است اما آخر داستان زندگی اش پایانی باز دارد چرا که توسط عوامل رژیم صهیونیستی در راه عزیمت به بیروت ربوده شد...

 

در پشت جلد کتاب می خواهم با تو باشم می خوانیم:

... حاجی گفت:« من که برم لبنان دیگه برنمیگردم اینها باید به فکر خودشان باشند من میدونم که برم لبنان دیگه برنمیگردم.» با شنیدن این حرف‌ها ما به او گفتیم این حرف ها دیگه چیه میزنی انشالله میری و سالم برمیگردی اما او باز هم با چشمانی اشکبار می‌گفت زیاد نگران دیر و زودش نباش....

پیشنهاد ما: خرید کتاب آن سوی مرگ

برشی از کتاب می خواهم با تو باشم:

در جریان مرحله دوم عملیات بیت المقدس، ترکشی به اندازه نصف کف دست و به تعبير خود حاج احمد، ترکش نقلی، به ران پایش اصابت کرد و او مجروح شد. خب، به هر حال جنگ است و مجروحیت هم دارد، اما داستان مداوای حاج احمد شنیدنی است

پرستار نگاهی به صورت رنگ پریده و لب های ترک برداشته حاج احمد و بعد به پای زخمی اش انداخت و گفت: «برادر! اجازه بدین داروی بیهوشی تزریق کنم، این طوری کمتر درد می کشید.» حاج احمد بی معطلی گفت: «نه خواهرا بیهوشم نکن! داروتو نگه دار برای اونایی که زخمهای عمیق تری دارن!» پرستار با ناراحتی گفت: «عمیق تر؟ ترکش به این بزرگی توی گوشت رون شما فرو رفته، درد این جراحی، فیل رو از پا در می آره!» حاجی خودش را از تخت پایین کشید و گفت: اصلا من احتياج به درمان ندارم، برمی گردم خط.» پرستار دنبال حاجی دوید و گفت: «صبر کنین! منو ببخشین.» و سریعا پزشک جراح را در چادر حاضر کرد. غلغله ای به پا شده بود. هر کس می خواست یک جوری حاج احمد را نگه دارد. پزشک جراح خواهش کرد: «اجازه بدین همین جا هر کاری از دستمون برمیاد انجام بدیم، با این وضع دووم نمی آرین.» خلاصه حاجی راضی شد و برگشت روی تخت. دکترها هم مشغول جراحی شدند و با چاقوی تیز، ران پای حاجی شکافته شد. حاج احمد چشمهایش را بست و دندان هایش را روی هم فشار میداد. او با سرسختی عجیبی درد را شرمنده خود کرد و بر آن فائق آمد.

بعد ها خود حاج احمد علت این مقاومت را این گونه بیان کرد: «ترسیدم اگه بیهوشم کنن، در حالت بیهوشی، مسائل محرمانه نظامی از دهنم خارج شود و به این طریق به عملیات ضربه بزنم.»

صفحه 85 از کاب می خواهم با تو باشم

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon