خرید انواع کتاب قرآن و مفاتیح الجنان با بالاترین تخفیف + طراحی یادبود رایگان حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت


در آتش فتنه - حجربن عدی (دوستان پیامبر و علی)

مولف (پدیدآور) :

مجید ملا محمدی


قیمت پشت جلد: 500000 ریال
قیمت برای شما: 395,000 ریال 21 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: دوشنبه 21 خرداد 1403

توضیحات

کتاب در آتش فتنه داستان های حجربن عدی و از انتشرات کتاب جمکران است نویسنده این کتاب مجید ملامحمدی و تصویرگر آن اسماعیل چشرخ می باشد.

 

در بخشی از کتاب آتش فتنه آمده است:


زیاد پیش از رفتن به بصره درفکرحجربود و می اندیشید: نکند با رفتن من، مردم را به تحریک و شورش وادارسازد و کوفه را از چنگم دربیاورد! از
این شورشي شیعه باید ترسید!
مأموران زیاد به درخانه حجر رفتند و او را به دارالأماره بردند.
حاکم با توکار دارد. همین الآن همراه ما بیا!
حجربه دارالأماره رفت. زیاد با خوش رویی ساختگی به او گفت: من عزم سفر به بصره را دارم. خوب است تو هم همراهم بیایی و بصره و مردمش را از نزدیک بینی
حجربی درنگ پاسخ داده نه ، من بیمارم و نمی توانم همراه تو بیایم.


زیاد خندید و گفت: »به خدا قسم راست میگویی. تو واقعا بیمار هستی
بیماردین، بیمارعقل، بیماردل...
سپس ابروانش را در هم پیچاند.
به خدا قسم حجر اگرگزارش ناخوشایندی را درباره تو دریافت کنم، تو را خواهم کشت!
حجرسکوت کرد و پاسخی نداد. وقتی زیاد به بصره رفت، حجر آرام ننشست.
او یاران خود را به نزد خود فراخواند. سپس آنان را علیه عوامل حکومت
تحریک کرد. آنان برای خود جلساتی مخفیانه میگرفتند و علیه حکومت شام و
دست نشاندگان آنها سخن میگفتند.

روز جمعه بود.عمر بن حریث برمنبر مسجد کوفه نشست تا برای مردم سخن
بگوید. حجر و یارانش در مسجد سروصدا کردند و با پرتاب سنگ ریزه نگذاشتند
او سخنرانی کند.
ابن حريث به ناچار از منبر پایین آمد و باعجله به دارالأماره رفت. سپس در
نامه ای تند به زیاد گزارش داد: »اگر به کوفه نیاز داری، خیلی زود خود را به کوفه برسان!
چند تن از فرستادگان، نامه را به سرغت به سمت بصره بردند. حجرو یارانش در ان میان آرام ننشستند. آنان دائم به مسجد میرفتند. گاهی مسجد لبالب از مردم پر میشد. حجر برای مردم سخن میگفت و آشکارا از معاویه و زیاد بدگویی
میکرد.
زیاد وقتی نامه گماشته خود را خواند، با خشم و ترس گفت: وای برحجر اگر
من نتوانم از عهده او بربیایم و کوفه را از چنگ او و دوستانش نجات بدهم، کسی نیستم من باید کاری کنم که عبرت دیگران بشود.

کتاب در آتش فتنه خاطرات حجر ابن عدی صفحه ۴۴

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس