عصرهای کریسکان خاطرات امیرسعید زاده از جنگ تحمیلی و درگیری با کومله ادامه مطلب

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 880000 ریال
قیمت برای شما: 660,000 ریال 25 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: شنبه 26 تير 1400

توضیحات

تنهایی ها انسان ها را هرگز نباید دست کم گرفت .  این درسی است که می توان تقاطع های تنهایی گرفت کتاب تقاطع های تنهایی نوشته ای است از الیزابت استروت و به ترجمه ی روان آرش هوشنگی فر که با ورود بر بطن و محتوای این کتاب می توان پی برد که واقعا این انتخاب های انسان است که باید محترم شمرده شود.

در پشت جلد کتاب تقاطع های تنهایی می خوانیم:

و در آن زمان به ذهنش رسید که تنهایی اساسی انسان ها هرگز نباید دست کم گرفته شود؛ اینکه انتخاب های آنها برای به دور ماندن از آن تاریکی که در وجودشان دهان باز می کند، انتخاب هایی هستند که باید محترم شمرده شوند. این برای جیم و هلن هم صادق بود، و برای مارگارت و همین طور برای خودش.
لیزا میگفت، "میدانی، من فقط می خواهم بگم، خانم کیتریج سال ها پیش در آن کلاس ریاضی که من هرگز فراموش نمی کنم یک چیزی را به ما گفت. یک روز وقتی داشت مسئله ریاضی را روی تخته سیاه حل می کرد ناگهان متوقف شد، به سمت ما برگشت و به بچه های کلاس گفت، «همه شما در وجود خودتان می دانید که چه انسانی هستید. اگر فقط به خودتان نگاه کنید و صدای خودتان را | بشنوید خودتان را دقیقا می شناسید. این را فراموش نکنید.» و من هرگز این را فراموش نکردم. این حرف به نوعی در طول سال ها به من جرأت داده، چون درست میگفت. من خودم را می شناختم.“

پیشنهاد کتاب: مفتاح الصالحین

برای خرید کتاب دعا همراه با چاپ یادبود برای اموات بر روی لینک بالا کلیک کنید.

 

پیشنهاد کتاب: سلوک الصالحین

در قسمتی از کتاب تقاطع های تنهایی می خوانیم:

وقتی هلن از بیمارستان مرخص شد نیمه شب بود. یک بازو و دو استخوان دنده اش شکسته بود و صورتش به شدت کبود شده بود؛ اطراف یکی از چشم هایش بنفش رنگ و متورم شده بود. حالا با یک بازو که تا بالای آرنج با گچ سفید تثبیت شده بود روی صندلی چرخدار نشسته بود و چیزی نمی گفت. جیم که مارگارت او را با ماشین به خانه رسانده بود تا ماشین خودش را بردارد، ماشین را دور زد و در را باز کرد، بعد به او کمک کرد تا در ماشین بنشیند. از سرش عکس برداری کرده بودند و هیچ آسیبی دیده نشده بود. همین طور هم چندین عکسبرداری اشعه ایکس انجام شده بود تا آسیب های داخلی بررسی شوند. حالا باب روی صندلی عقب نشست و برای مارگارت پیام فرستاد که حال هلن خوب است و مارگارت باید به رختخواب برود.
جیم از روی شانه اش گفت، "آدم وقتی استخوان دنده اش شکسته باشه باید در حالت نشسته بخوابه.“

باب گفت، ”اوه، هلن. دستش را جلو برد تا پشت سر هلن را لمس کند، "من خیلی متأسفم.“
جیم گفت، هلی، فردا با ماشین برمی گردیم. من یک ماشین شاسی بلند کرایه می کنم و مستقیم با ماشین به خانه برمی گردیم. فکر می کنم این طور راحت تر باشی. باب دید که هلن کمی سرش را به حالت تأييد تکان داد. در میهمانخانه، باب به برادرش کمک کرد تا هلن را روی صندلی پشت بلند بنشاند. هلن حالا لباس خواب پوشیده بود و گچ دستش از زیر آستین بیرون زده بود. در قسمت اتاق نشیمن بودند. باب گفت که دوباره برمی گردد.

در میهمانخانه، باب به برادرش کمک کرد تا هلن را روی صندلی پشت بلند بنشاند. هلن حالا لباس خواب پوشیده بود و گچ دستش از زیر آستین بیرون زده بود. در قسمت اتاق نشیمن بودند. باب گفت که دوباره برمی گردد.
وقتی از پله های اتاق خواب خودشان بالا رفت، با تعجب دید که مارگارت راحت خوابیده. یک چراغ کوچک در کنار تختخواب روشن بود و او در زیر نور به این زن نگاه کرد که در آن لحظه برایش یک غریبه به نظر می آمد. در این زمان متوجه شد واکنش او نسبت به جهانی که نمی شناخت یا نمی فهمید تا چه حد کوچک است؛ این هم زیاد با واکنش خواهرش نسبت به هلن متفاوت نبود. و می دانست که اگر خودش آن همه سال در نیویورک زندگی نکرده بود، اگر برادرش که مانند خدا او را دوست داشت هم به عنوان یک فرد ثروتمند و مشهور در این همه سال در آن شهر زندگی نمی کرد، احتمالا خودش هم احساسی مانند امروز مارگارت را پیدا می کرد. اما احساس او حالا مانند مارگارت نبود. چراغ را خاموش کرد، از پله ها پایین رفت و به میهمانخانه برگشت.

درب اتاق قفل نبود و او بی صدا وارد شد. جیم بر روی تختخواب خرخر می کرد و هلن به حالتی روی صندلی نشسته بود که گویی در خواب است.
حالا کفش های خانگی نازک صورتی به پا داشت که گلوله های کرکی پف کرده ای بر روی آنها بود.

صفحه 250 کتاب تقاطع های تنهایی

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon