خرید انواع کتاب قرآن و مفاتیح الجنان با بالاترین تخفیف + طراحی یادبود رایگان حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت


تفنگمو زمین نذار


قیمت پشت جلد: 570000 ریال
قیمت برای شما: 450,300 ریال 21 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: سه شنبه 10 بهمن 1402

توضیحات

خوشا به سعادت عروج کنندگان به بارگاه قدس الهی، آنان که از خانه ظلمانی نفس عبور کرده و از خود و خودخواهی دست شسته اند. کتاب تفنگمو زمین نذار مجموعه داستانی در قالب دفاع مقدس می باشد که زبان برخی از این داستان ها، طنز گونه هستند.

در بخشی از کتاب تفنگمو زمین نذار میخوانیم:

دو دل بودم. مطمئن بودم که او برای من نمی ماند. به خاطر همین دو دل شده بودم، وگرنه پسر خوبی بود، خیلی هم خوب؛ اما اوضاع بد بود. جنگ بود و حلوا خیرات نمی کردند. او دلش می خواست شهید شود، پس زن گرفتنش چه بود؟ این چیزها به من مربوط نمی شد. من باید یک کلمه جواب میدادم. شنیده بودم یکی از اصحاب پیغمبر، شب جنگ احد عروسی کرد و فردایش شهید شد. این هم لنگه همان بود. حالا شرایط من هم داشت شبیه همان زن با یک شب زندگی مشترک می شد. حالا یک شب نه ده شب، ده شب نه یک سال، بالأخره که او می رفت. با این نور بالایی هم که می زد، حتما می رفت.

پیراهنم را از زیر چادرم میکشم عقب و دستمال توی دستم را میگذارم توی جیبم. چادر روی صورتم را پوشانده و نمی گذارد ببینم مامان چه کار می کند. مدام سمیه از کنارم رد می شود و پچ پچ میکند. دلم پیچ می زند. می ترسم اگر به او فکر کنم، بازهم حالم به هم بریزد. تصمیم می گیرم که دیگر به او فکر نکنم. تصمیم گرفتم که به او فکر نکنم؛ اما نمیشد، مدام فکرم پیش می رفت. دلم نمی خواست دلش را بشکنم. به او چه مربوط که خدا خواسته مردها جهاد کنند؟ اگر به او میگفتم نه... پس به کی بله میگفتم؟ او را رد می کردم و منتظر چه کسی مینشستم؟ پس تکلیف این همه ادعایی که پیش خودم داشتم چه میشد؟

از بوی بد مایع زردرنگی که روی فرش بالا آورده ام، چندشم میشود . خاله دویده است بالای سرم و گردنم را ماساژ میدهد. سمیه با اکراه روی فرش کثیف را دستمال میکشد و بدتر زردی پخش می شود. چشمم به چشم دخترخاله می افتد که با حمیده بگو بخند میکند. فکری شدم که پس آن زن صدر اسلام چرا گفت بله؟ واقعا چرا؟ مگر من از او چه چیزی کمتر دارم؟ به فرض جواب مثبت میدادم، او می رفت و شب بعد با صورتی سوخته برمی گشت. به چشم این همه فامیل با چه رویی نگاه میکردم؟ اگر قطع نخاعی میشد؟ اگه برمی گشت و چشم نداشت؟

صفحه 48 گتاب تفنگمو زمین نذار

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس