اين كتاب سعي مي كند با بياني زيبا و به زبان ساده تاريخ صدر اسلام پس از رحلت پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله تا مقطع شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها را روايت كند. کتاب "فریاد مهتاب" اثری است از دکتر مهدی خدامیان آرانی که توسط انتشارات وثوق به چاپ رسیده است.
شب تاریک و بیم موج:
نگاه من به آسمان پر ستاره دوخته شده است، نمیدانم فردا چه خواهد شد. با خود فکر میکنم ، کاش الان در مدینه بودم!
خدایا! آیا خواهم توانست بار دیگر پیامبر را ببینم؟ امروز خبردار شدم که بیماری پیامبر، بسیار شدید شده است، دیگر امیدی به بهبودی او نیست. من خیلی نگران هستم. فردا صبح زود به سوی مدینه خواهم رفت، من می خواهم بار دیگر پیامبر را ببینم.
اکنون، خورشید روز سه شنبه، بیست و نهم ماه صفر طلوع می کند و من آماده رفتن می شوم. دستی به یال اسب سفید و زیبایم می کشم، پا در رکاب می نهم، من می خواهم به سوی مدینه بروم. آیا تو نیز همراه من می آیی ؟ آیا به من اجازه میدهی تو را «همسفره خطاب کنم؟»
همسفر خوبم! تو باید با عجله همراه من بیایی، از اینجا تا مدینه، دو ساعت راه داریم. عشق دیدن پیامبر مرا بی قرار کرده است، یادم می آید آخرین باری که پیامبر را دیدم، خبر از رفتن خود می داد، او دیگر از ماندن در این قفس تنگ دنیا خسته شده بود و دوست داشت که به اوج آسمان ها پر بکشد و همنشین فرشتگان گردد. آیا من موفق خواهم شد بار دیگر پیامبر را ببینم؟..
فریادی به بلندی تاریخ:
فاطمه در بستر بیماری قرار گرفته است، این همان چیزی بود که دشمنان میخواستند، آنها می خواستند فاطمه را خانه نشین کنند تا دیگر برای دفاع از علی از خانه بیرون نیاید.
فاطمه از یک طرف داغدار پدر است، هنوز مصیبت او را فراموش نکرده است، از طرف دیگر مظلومیت علی ، قلب او را به درد آورده است. اگر چه فاطمه بیمار شده است، اما هنوز به فکر یاری امام خود است، او دختر خدیجه است، همان بانویی که تمام ثروت خود را در راه پیامبر خرج کرد و او را یاری نمود. فاطمه هم می خواهد اکنون با ثروت خود على را یاری کند.
اگر ابوبکر با پول توانست عده زیادی را به سوی خود جذب کند، چرا من این کار را نکنم؟ وقتی آنها پول را در راه باطل خرج می کنند، چرا من پول خود را در راه حق صرف نکنم ؟ فاطمه به فکر آغاز یک نبرد اقتصادی است، اما او چگونه می خواهد این کار را انجام بدهد؟
مگر او چقدر پول دارد ؟ شاید تو هم خیال میکنی فاطمه فقیر است. اگر من به تو بگویم که کسی در مدینه بیش از او سرمایه ندارد، تعجب می کنی. افسوس که ما فاطمه را فقیر معرفی کرده ایم؛ کسی که محتاج نان شب خود بوده است، اما..
صفحه 62 کتاب فریاد مهتاب