البته از نظر اسلام، هر كس مالك حاصل كار و دسترنجخود - با رعايتحدود شرعى - مىباشد ولى انسان نمىتواند به بهانه اين كه مالك مالى است هر طور كه بخواهد آن را صرف و خرج كند بلكه دو شرط اساسى دارد: يكى بهرهگيرى براى خود و ديگرى بهرهدادن به ديگران و تعطيل اينها دو صورت مىتواند داشته باشد:
۱ - ثروتاندوزى و تكاثر كه نه خود از آن بهرهمند شود و نه ديگران.
۲ - صرف مال در راه هوا و هوس و اسرافكارى، كه هر دو ممنوع و داراى پيامدهايى به شرح زير مىباشند:
۱) حقناشناسى، وجدان هر انسانى اين مطلب را پذيراست كه در برابر هر احسانى بايد تشكر كرد و اخلاق اجتماعى نيز حكم مىكند كه در مقابل هر نيكى بايد حقشناس و سپاسگزار باشيم، از احسان و نيكى پدر و مادر، استاد و معلم تا خالق مهربان.
«لئن شكرتم لازيدنكم و لئن كفرتم ان عذابى لشديد» (۵۴) اگر شكر نعمت را بجا آوريد، فزونى دهيم و اگر كفران نعمت كنيد مجازاتم شديد است.
۲ - تزلزل و سستى، انسانهاى معتدل در فراز و نشيبهاى زندگى هرگز نمىلغزند ولى افراد اسرافكار كه ولخرجى و مصرفزدگى تمام ابعاد زندگيشان را فراگرفته چون روحيه مقاومت ندارند، شكستخورده و متزلزل خواهند بود.
۳ - كاهش توليد، جامعه مصرفى رفتهرفته قدرت توليد را از دست مىدهد و براى تامين مايحتاج خود به بيگانه روى مىآورد. اين مطلبى است كه در دوران حكومت طاغوت براى همه ثابتشده و نياز به توضيح ندارد.
۴ - سقوط اخلاقى، ولخرجى و ريختوپاشهاى نابجا و بىمورد، انسان را از مسير صحيح بيرون آورده و به ورطه هولناك فساد و تباهى مىكشاند، انسان اسرافكار گاهى به مرحلهاى مىرسد كه به هر پستى تن مىدهد; رشوه مىگيرد، دروغ مىگويد، ربا مىخورد، به عناوين مختلف، عفت و شخصيتخود را از دست داده و سرانجام كارش به رسوايى مىكشد.
كيفر كسانى كه از حدود الهى تجاوز كرده و اوامر و نواهى خدا را ناديده گرفته باشند، تنها فقر و تنگدستى در دنيا يستبلكه عذاب اخروى نيز در انتظار آنان است.
۵ - ضعف ايمان، اسرافكارى آدمى را از راه اعتدال خارج مىكند و به سستى ايمان و ضعف عقيده مىكشاند.
۶ - اختلاف طبقاتى، يكى از علل اساسى اختلاف طبقاتى به طور قطع همين اسرافكاريها است. و همچنين وابستگى به بيگانگان و تضييع حقوق ديگران و غفلت از خدا و حريمشكنى را از ديگر پيامدهاى اسراف بايد شمرد. علاوه بر اينها دغدغه خاطر و گرفتاريهاى روحى و بيماريهاى جسمى و روانى از نتايج مسلم ولخرجيها و بىبندوبارىها است.
در پايان بايد عرض كنيم كه اسراف و تبذير دايرهاى وسيع دارد و مصاديق آن نيز متعدد است.
اسراف در اموال عمومى، اسراف در بيتالمال مسلمين، اسراف در مواد غذايى; خوراك، مسكن، وسيله نقليه و نظاير اينها از جمله مصاديق اسراف است. زيانبارتر از همه اسراف در بيتالمال است كه اميرالمؤمنين على(ع) فرمود: «ان اعظم الخيانة، خيانة الامة» (۵۵) بالاترين خيانت، خيانتبه مردم است.
استفاده شخصى از اموال عمومى، علاوه بر اسراف، خيانت است، اسراف در آب و غذا، اسراف در برق و گاز علاوه بر اسرافكارى، خيانتبه مردم است.
شيوه مبارزه با اسراف
نظارت همگانى يا امر به معروف و نهى از منكر، تبليغات و ارائه الگوى صحيح مصرف و سرانجام برخورد عملى و قانونى قاطعانه با اسرافكاران مىتواند كارساز باشد و از اين همه خلاف و اختلاف جلوگيرى كند.