در قرآن كريم واژه «اسراف» و مشتقات آن مكرر به كار رفته است ولى در بيست و سه مورد لفظ «اسراف» استعمال شده كه در هر مورد، مفهومى ويژه دارد. در غالب موارد، مقصود از اسراف جنبههاى اخلاقى، عقيدتى و تجاوز از حدود الهى است، و تنها در چهار مورد جنبه مالى را شامل مىشود كه با دو آيه «تبذير» شش آيه مىشود.
به آيات زير توجه كنيد:
۱ - كذلك زين للمسرفين ماكانوا يعملون.
اينگونه براى اسرافكاران اعمالشان زينت داده شده است.
۲ - ولا تطيعوا امر المسرفين.
اطاعت فرمان مسرفان نكنيد.
۳ - ان الله لايهدى من هو مسرف كذاب.
خداوند اسرافكار دروغگو را هدايت نمىكند.
۴ - و ان فرعون لعال فى الارض و انه لمن المسرفين.
و به راستى فرعون برترىجويى (و طغيان) در زمين روا داشت و او از اسرافكاران بود.
اما آياتى كه تنها ظهور در جنبههاى اقتصادى دارند عبارتند از:
۱ - انعام، آيه ۱۴۱.
۲ - اعراف، آيه ۳۱.
۳ - فرقان، آيه۶۷.
۴ - اسراء، آيات۲۷ و ۲۸.
حال به ذكر چند آيه مىپردازيم:
۱ - وات ذاالقربى حقه والمسكين وابن السبيل ولاتبذر تبذيرا ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين و كان الشيطان لربه كفورا.
و حق نزديكان را بپرداز! و (همچنين) مستمند و در راهمانده را، و هرگز تبذير مكن چرا كه تبذيركنندگان برادران شيطانند و شيطان كفران (نعمتهاى) پروردگار كرد.
واژه «تبذير»، تنها يك واژه اقتصادى است و در قرآن كريم تنها در همين دو آيه از سوره اسراء به كار رفته است. و شايد در قرآن كريم كمتر مواردى بتوان پيدا كرد كه با چنين لحن تند و شديدى از عملى نهى شده باشد.
۲ - خذوا زينتكم عند كل مسجد و كلوا واشربوا ولا تسرفوا انه لايحب المسرفين زينتخود را در هر مسجد برگيريد و بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد همانا كه خداوند مسرفان را دوست نمىدارد.
تمامى آيات مربوط به اسراف را مىتوان به طوركلى به دو بخش تقسيم كرد:
۱ - اسراف در مال.
۲ - اسراف در غيرمال.
۱ - اسراف در مال
آيات مربوط به زيادهروى در صرف مال شامل دو بخش است:
الف) اسراف در مصرف شخصى; مىفرمايد: كلوا من ثمره اذا اثمر ... از ميوه آن به هنگامى كه به ثمر مىنشيند بخوريد و حق آن را به هنگام درو بپردازيد، اسراف نكنيد كه خداوند مسرفين را دوست نمىدارد.
بنابراين اسرافى كه در بعد اقتصادى بيشتر مورد توجه است و موجب تضعيف بنيه مالى محرومان و لذتطلبى مسرفان مىشود و از بلاهاى بزرگ اجتماعى است و فقر و محروميتبيشتر به دنبال دارد همين نوع اسراف است كه هر مسلمان با توجه به وظيفه و تعهد و مسؤوليتى كه در برابر خداوند و اجتماع دارد لازم است، در مخارج زندگى خويش رعايت اعتدال را بكند و جدا از اسراف پرهيز نمايد.
ب) اسراف به خاطر ديگران; وقتى انفاق از حد تعادل خارج شود نسبتبه انفاق شونده و انفاقكننده هر دو عوارض سوء و زيانبار خواهد داشت، به اين جهت است كه قرآن مجيد وقتى در آياتى از سوره شريفه فرقان ويژگيهاى مؤمنان و بندگان واقعى را برمىشمارد يكى از آن ويژگيها را اينگونه معرفى مىفرمايد:
اذا انفقوا لم يسرفوا ولم يقتروا و كان بين ذلك قواما; كسانى هستند كه هرگاه انفاق كنند نه اسراف مىكنند و نه سختگيرى، بلكه در ميان اين دو اعتدالى دارند. و نيز قرآن، خطاب به حضرت پيامبر(ص) مىفرمايد: و لا تجعل يدك مغلولة الى عنقك ولا تبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسورا هرگز دستت را بر گردنت زنجير مكن (و ترك انفاق و بخشش منما) و بيش از حد آن را مگشا تا مورد سرزنش قرار گيرى و از كار فرومانى، و در همين رابطه حضرت على(ع) مىفرمايند: «ما عال امرء اقتصد» كسى كه ميانهروى پيشه سازد تنگدست نگردد. و حضرت رسول(ص) مىفرمايند: «من اقتصد اغناه الله، و من بذر افقره الله»هر كس در دخل و خرج ميانهروى كند خدا بىنيازش مىكند و هر كس اسراف و تبذير نمايد خداوند فقيرش گرداند.
زيربناى آفرينش بر تعادل گذاشته شده است «و كل شىء عنده بمقدار» و هر چيزى نزد او مقدار معينى دارد و در مورد ديگر مىفرمايد: «انا كل شىء خلقناه بقدر» ما هر چيزى را به اندازه آفريديم.
حساب هر چيزى در پيشگاه خداوند متعال براساس حكمتبالغه او و مصلحت و عدالت و از روى اندازه و بدور از افراط و تفريط است، و اساس حكومت را هم عدالت تشكيل مىدهد و اقامه عدل از اهداف مهم بعثت انبياى عظام الهى بوده است تا آنجا كه معيار مالكيت مشروع را عدم زيان و اضرار و ستم به فرد و اجتماع، و ضابطه انفاق و احسان را كرامت و سخاوت بدور از بخل و امساك و نيز بدور از اسراف و زيادهروى قرار داده است و بالاخره تحكيم بنيان اقتصادى جامعه و ميانهروى مطلوب و مورد تاكيد شارع مقدس اسلام است.
۲ - اسراف در غيرمال
الف) اسراف در قتل; در دوران جاهليت رسم بر اين بود كه هرگاه كسى از روى ظلم و تعدى به قتل مىرسيد بستگان مقتول با توجه به خوى و خصلت جاهلى و حس كينهتوزى و انتقامجويى چند نفر از بستگان قاتل را به قتل مىرساندند. قرآن كريم اين تجاوز و انتقامجويى را مردود دانسته و فرمود: «فلا يسرف فى القتل» . اما در قتل اسراف نكنيد، يعنى، براى قتل يك نفر، فقط يك نفر را به قتل برسانند آن هم با توجه به صدر آيه كه مىفرمايد: «ولا تقتلوا النفس التى حرم الله الا بالحق»، نفسى را كه خداوند حرام كرده است نكشيد مگر از روى حق، يعنى اين كشتن هم فقط در مواردى تجويز شده است كه قاتل مستوجب كشته شدن باشد و با علم و عمد مرتكب قتل نفس شده باشد.
ب) اسراف در نفس; كسى كه از نظام اعتدال خارج مىشود و با ارتكاب گناه و معصيت از حريم انسانى خود تجاوز مىكند اسرافكار است، اما اسرافكارى كه مشمول پيام رحمت و اميد الهى قرار گرفته است: قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعا انه هو الغفور الرحيم. بگو اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كردهايد از رحمتخداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مىآمرزد.
ملاحظه مىشود كه هرگونه گناه و تجاوز از حد و مرز و حريم انسانى اسراف بر نفس شمرده مىشود.
در جاى ديگر مىبينيم، مجاهدان جنگ احد به درگاه خداوند متعال دست نياز برمىداشتند: و ما كان قولهم الا ان قالوا، ربنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا فى امرنا و ثبت اقدامنا وانصرنا على القوم الكافرين گفتار آنها فقط اين بود كه پروردگارا گناهان ما را ببخش و از تندرويهاى ما در كارها چشم بپوش، قدمهاى ما را ثابتبدار، و ما را بر جمعيت كافران پيروز بگردان.
از آيه شريفه مستفاد مىشود، آنچه از آن عدول كرده و بجا نياوردهاند اطاعت امر پيامبر(ص)، و سستى و منازعه بوده است.
هر نوع گناه، اسراف و تجاوز از حد فطرى و طبيعى انسان است كه با ارتكاب آن از مسير اعتدال بيرون مىرود و به راه زوال و نيستى كشانده مىشود و اين درستخلاف آن هدف عالى است كه انبياى الهى براى آن مبعوث شدهاند. قرآن در اين مورد مىفرمايد: ولقد جاءتهم رسلنا بالبينات ثم ان كثيرا منهم بعد ذلك فى الارض لمسرفون; و رسولان، با دلايل روشن به سوى بنىاسرائيل آمدند، اما بسيارى از آنها بر روى زمين تعدى و اسراف كردند. در اين آيه شريفه مراد از «مسرفون» كسانى هستند كه از انبيا و طريق حق تبعيت نكردند و در نتيجه اين سركشى به گناه آلوده شدند.