
حجتالاسلام والمسلمین مهدی مهریزی واژههای فرهنگ و دین، پراستعمال و پرمعنا میباشند، یعنی كاربردهای گوناگون با معانی متفاوت دارند. اگر در آغاز هر بحث علمی تعیین مراد نگردد، لغزشها و خلطهای بسیاری به همراه خواهد داشت.از این رو، نخست توضیحی از تك واژههای فرهنگ و دین ارایه میگردد و آنگاه به بیان مقصود از عنوان مقاله میپردازیم. 1- فرهنگ فرهنگ را بسیار متنوع معنا كرده و تا دویست مفهوم برایش برشمردهاند.(1) آنچه نگارنده بر آن تأكید دارد این است كه: فرهنگ مجموعهای از باورها، ارزشها، آگاهیهای عمومی، خصلتهای رفتار، آداب و رسوم و هنر است كه زمانی بر آن گذشته و از ثبات نسبی برخوردار است.در این تعریف شش مؤلفه برای فرهنگ منظور شده كه سه مورد اول، لایة درونی فرهنگ را میسازد و سه مؤلفه دیگر، بروز و ظهور خارجی و عینی آن است. 2- دین برای دین هم معانی بسیار گفته شده، ولی منظور این نوشته از دین مجموعهای از معارف، ارزشهای اخلاقی و دستورات فردی و جمعی است كه به وحی معتقد میباشد.با این توضیح اجمالی به دست میآید كه فرهنگ و دین نقاط تلاقی و برخورد بسیار دارند و میتوان از رابطه این دو یا نقش هریك در دیگری سخن راند.
حال وقتی دین و برنامهریزی فرهنگی بعنوان موضوع به میان میآید چند احتمال مطرح خواهد شد:
1- در برنامهریزیهای فرهنگی دین چه جایگاه و نقشی دارد؟ در این احتمال، دین بعنوان مبنا و معیار در برنامهریزی فرهنگی دیده میشود.
2- برای تحقق دین چگونه باید برنامهریزی فرهنگی كرد؟ در این احتمال، دین موضوع برنامهریزی قرار میگیرد.
در این نوشتار، احتمال اول به بحث گذارده میشود و تلاش میشود به دو سؤال پاسخ گفته شود:
1- میزان تأثیرگذاری دین در برنامهریزی فرهنگی چیست؟
2- پس از نشان دادن جایگاه و میزان تأثیرگذاری، چه اصولی از دین را باید در برنامهریزیها منظور داشت. اینك به بررسی پاسخهای این دو پرسش در دو قسمت میپردازیم:
1- جایگاه دین در برنامهریزی فرهنگی
نسبت به نقش دین در فرهنگ دو تلقی متفاوت به چشم میخورد. گروهی به حداكثر دخالت دین در فرهنگ باور دارند. اینان با تحلیلی كه از دین و انسان دارند برای دین در ارزشها، قوانین و برنامهریزی فرهنگی آن هم در تمامی عرصههای فرهنگی جایگاه قایلاند. در مقابل، نظر دیگری است كه دین بسیاری از حوزههای فرهنگ را به انسان و مؤلفههای طبیعی فرهنگ واگذارده است و این به استناد خود دین است. به تعبیر دیگر، دین فرهنگهای ملی را پذیرفته و بر آن صحه گذارده و آن را امضا كرده است، گرچه دخالتها و تحدیدهایی از سوی دین صورت پذیرفته است.
به سخن دیگر، میتوان به یك منطقةالفراغ فرهنگی معتقد شد. همانگونه كه در فقه منطقةالفراغی است كه با اندیشه و تعقل و تجربه آدمی پر میشود، در حوزه فرهنگ نیز چنین خواهد بود.
شواهدی كه میتوان بر این دعوا اقامه كرد از این قرار است:
1-1- امیر مؤمنان (ع) آن زمانی كه مالك اشتر را بعنوان والی به مصر فرستاد، یكی از توصیههایش به وی چنین بود:
«ولا تنقض سنة صالحة عمل بها صدور هذه الامة و اجتمعت بهاالالفة و صل علیهاالرعیة و لا تحدثن سنتة تضر بشیء من ماضی تلك اسنن فیكون الااجر لمن سنها الوزر علیك بما نقصت منها»(2) «و آیین پسندیدهای برهم مریز كه بزرگان این امت بدان رفتار نمودهاند و مردم بد وسیله به هم پیوستهاند و رعیت به یكدیگر سازش كردهاند. و آیینی مگذار كه چیزی سنتهای نیك گذشته را زیان رساند تا پاداش از آن نهندة سنت باشد و گناه شكستن آن
تو ماند».
1-2- شهید مطهری در شرح سرودهای منسوب به حضرت علی (ع) گفته است:
... آیا مقتضیات زمان آداب را عوض میكند؟ بله از جمله آداب، یكی هم رسوم میان مردم است. اینها را نمیشود گفت خوب است نمیشود گفت بد است. مثلاً هر مردمی برای مجالس عروسی یك رسم بخصوصی دارند، مجالس مهمانی یك رسم بخصوص دارند.جملة دیگری را هم در دیوانی كه منسوب به امیرالمومنین(ع) است به ایشان نسبت دادهاند و آن این است: «حسین بنی اذاكنت فی بلدة غریباً فعاشر بآدابها».(3)یعنی: پسرجان، اگر در شهری غریب بودی به آداب آن شهر معاشرت بكن. اینجا صحبت آداب است. مثلاً اگر در یك جا رفتی، دیدی جمعیت ایستاده غذا میخورند، تو هم آنجا بایست، غذا بخور...(4)
1-3- سخن دیگری از حضرت علی نقل شده كه فرزندانتان را بر آداب و رسوم خویش وامدارید، زیرا آنان در زمانی غیر از زمان شما به دنیا آمدهاند.(5)
1-4- تحریم: پوشیدن لباس شهرت در فقه میتواند گواه دیگری باشد، چراكه معنایش تأیید عرضه یك جامعه در پوشش و نوع لباس است.
-1-5 ارجاع بسیاری از مسایل به عرف خود تأیید فرهنگ ملی و محلی است. مانند: تبیین فقیر و مسكین، تعیین مقدار نفقه و ...
1-6- امضای پارهای از عرفها و سیرههای پیش از اسلام، مانند احترام ماههای حرام كه رسمی جاهلی بود، تأیید نوروز كه عید باستانی ایرانیان است، تجلیل پیامبر از شركت خود در حلفالفضول در دوران جاهلی، تأیید دیه صد شتر برای قتل عمد و... شاهد دیگری بر این امر است. از این نمونهها بسیار است كه اینك مجال پرداختن بدان نیست.نتیجهای كه میتوان گرفت این است كه دین عرصههایی از فرهنگ را برای اندیشه و تجارب بشری بازگذارده، تا انسانها به مقتضیات شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به پركردن آن دست زنند و این زمینه گفتوگوی فرهنگ و مبادله فرهنگی را فراهم میسازد..
البته باید توجه داشت كه در سه مورد خاص دین به تحدید فرهنگ میپردازد:
1- آیینهای باطل و مظاهر آن نباید در فرهنگ جای گیرد.
2- خرافه و مظاهر آن نباید در مقوله فرهنگ و مظاهر آن وارد شود.
3- فرهنگ نباید با احكام مسلم و قواعد قطعی دینی ناسازگار باشد.
بیش از این نمیتوان دلیلی برای دخالت و تحدید فرهنگ داشت.
2- اصول و قواعد دینی در برنامههای فرهنگی
حال كه حدود دخالت دین و فرهنگ به اجمال معلوم گشت، به ذكر اصول و قواعدی میپردازیم كه برنامهریزان فرهنگی در فضاهای دینی باید بدان توجه كنند.
2-1- اصل سهولت و سیر یا اجراپذیری: هنگامی كه پیامبر امام علی (ع) و معاذ را به یمن برای تبلیغ دین فرستاد بدانان توصیه فرمود كه:
«انطلقا فبشرا و لا تنفرا و یسرا و لا تعسیرا».(6) حركت كنید، بشارت دهید و نفرت ایجاد نكنید، آسان بگیرید و سخت نگیرید.
در پارهای منابع روایی چنین آمده كه هرگاه پیامبر میان دو امر مخیر میشد آسانترین (اجراپذیرترین) را برمیگزید، در مسایل اجتماعی احتیاط و سراغ سختتر رفتن، امری خردپسند نیست، عالمان اصول و فقیهان نیز بر این نكته تأكید میورزند كه تعمیم احتیاط به اصلاح امور اجتماعی میانجامد.
2-2- توجه به احكام و قواعد مسلم دینی داشتن شاید یكی از علل نابسامانیهای فرهنگی، منقح نبودن حكم بسیاری از موضوعات است كه در مرز دین و فرهنگ جای میگیرد و این سبب میشود سلیقههای مختلف در انتخاب دیدگاههای متفاوت وارد عرصه شود و به هرج و مرجی بینجامد. آنچه در مجسمهسازی، موسیقی، لهو و لعب، تصویربرداری، طنز، پوشش، توریسم و... شاهدش هستیم، با جابهجایی مدیران، سلیقهها و رویههای متفاوت در دستور كار قرار میگیرد و بسا نوعی تضاد را تداعی میكند.
راهحل در این موارد این است كه آنجا كه احكام منقح و قطعی در دسترس نیست و دیدگاههای متفاوت از سوی فقیهان عرضه شده، قانونگذاران فرهنگی به اقتضای اوضاع و احوال اجتماعی یكی از دیدگاهها را كه اجراپذیرتر است برگزینند و بعنوان نظریه قطعی دین ابراز نكنند كه اگر در شرایط دیگر راهی دیگر را برگزینند به تناقضگویی در بیان احكام دین دچار نشوند. شهید سید محمدباقر صدر نسبت به قانونگذاری در جمهوری اسلامی معتقد است: احكام مسلم و قطعی به شكل قانون در میآید و در آنجا كه اجتهادهای متعدد وجود دارد قانونگذار برحسب شرایط یكی را برمیگزیند و آنجا كه هیچ قانونی نرسیده یعنی منطقةالفراغ قانونی، باز قوه مقننه تصمیمگیرنده است:
«ان احكام الشرعیة الثابتة بوضوح فقهی مطلق، تعتبر بقدر صلتها بالحیاة الاجتماعیة جزء ثابتاً فیالدستور.. ان ای موقف للشریعة یحتوی علی اكثر من اجتهاد یعتبر نقاط البدا المتعددة و یظل اختیار البدیل المعین من بین هذه البدائل موكولاً الی السلطة التشریعیة ال
تمارسها الامة علی ضورالمصلحة العامة»(7)
احكام دینی پایدار كه از وضوح فقهی قطعی برخوردار است به میزان ارتباط با زندگی اجتماعی جزء ثابت قانون قرار میگیرد.
هر موضوعی از شریعت كه در آن اجتهاد فقهی متعدد باشد حوزه بدیلهای متعدد نامگذاری میشود و اختیار انتخاب یكی از آنها به عهدة قوه مقننه است كه مردم آنها را برگزیدهاند، مجلس قانونگذار، ... دست به گزینش میزند.
2-3- توجه به تنوع نیازها و خواستهها و منظور كردن مراتب و درجات انسانی. بر این اصل شواهد بسیاری در نصوص و منابع دینی به چشم میخورد، احادیثی كه مردم را دارای درجات مختلف معرفی میكند وتأكید میكند كه اگر این درجات منظور نگردد، استعدادها شكسته خواهد شد.امام صادق(ع) به یكی از یارانش فرموده ایمان و دینداری مانند نردبان دارای ده پله است كه باید از آن پله، پله بالا رفت.
آنگاه فرمود: اگر كسی را در پله پایین یافتی و توانستی او را به پلكان بالاتر برسانی انجام ده وگرنه آنچه را از توان و طاقت او بیرون است بر او تحمیل مكن، مبادا او را بشكنی كه خود باید جبران كنید.(8)
همچنین در حدیثی دیگر میفرماید: اسلام هفت سهم دارد و هركس دارای سهمی است. كسی كه یك سهم دارد، دو سهم را بر او تحمیل میكنید كه سبب سنگینی و نفرت او میگردد، بلكه با آنان مدارا كنید و راههای ورود به دین را آسان بگیرید. همچنین این نكته كه پیامبران به اندازه عقول مردم با آنان سخن میگفتند،(9) شاهدی دیگر است. رعایت سنن مختلف، عرفهای گوناگون، خواستهها و نیازهای اصلی پایهای و اساسی در برنامهریزی فرهنگی است و غفلت از آن و برای همگان یك دارو تجویز كردن جز انزجار و نفرت حاصلی ندارد.
2-4- پرهیز از قالبگرایی و شكلگرایی. بسا اوقات قالبهای دینی چنان برجسته و مورد توجه قرار میگیرد كه محتوا و روح و جان از یاد میرود. در مَثل، گاه به آن اندازه كه بر نماز جماعت تأكید میشود بر راستگویی، وفاداری، احترام به انسان توجهی نمیشود و در هیچ برنامة فرهنگی منظور قرار نمیگیرد.
قالبها و احكام برای حفظ ارزش های انسانی و اخلاقی تشریع شده است، جمود بر آنها و از یاد بردن اساس و روح احكام دینی ضایعهای جبرانناپذیر است. كه به جز فاصله گرفتن از روح دین و شریعت، زمینه مساعدی را برای فرصتطلبان فراهم میسازد. قرآن كریم روزه، عبادت و ذكر خدا را راهی محتمل برای دستیابی به تقوا معرفی میكند و با تعبیر «لعلكم تتقون» از آن یاد میكند. اما عدالت و انصاف را راهی قطعی به پارسایی و تقواپیشگی میداند:
... كتب علیكم الصیام.. لعلكم تتقون(10) ... واذكرو مافیه لعلكم تتقون(11) ... اعبدو ربكم... لعلكم تتقون(12)
... اعدلوا هو اقرب للتقوی ...(13)
حضرت علی (ع) در روایتی فرموده است:
«یستدل علی ادبارالدول باربع: تضییع الاصول و التمسك بالفروع و تقدیم الاراذل و تأخ الافاضل».(14) عقب ماندگی حكومتها، از چهار نشانه به دست میآید: تباهكردن اصول، چسبیدن
فروع و شاخهها، مقدم داشتن پَستها و كنارنهادن شایستهها.
2-5- پرهیز از جمودگرایی. روشن است كه پارهای قالبها كه در دورههای گذشته رواج داشته مناسب آن دوره و زمان بوده و تعمیم آن قالب ها برای همه دورهها، لغزشی بزرگ است. همیشه اهداف و مقاصد شریعت، معیار تعمیم و تضییق است. آیا میتوان ورزشهای رایج گذشته را برای همیشه ترویج كرد؟ آیا میتوان نوعی خاص از پوشش را كه شرایط اقلیمی و بومی یك دوره اقتضا میكرده، به همه جا تعمیم داد؟
سخنی نغز از شهید مطهری در راز جاودانگی دین اسلام به ما رسیده است كه شاهدی بر این مدعاست:
«اسلام هرگز به شكل و صورت ظاهر زندگی نپرداخته است. تعلیمات اسلام همه متوجه روح و معنا و راهی است كه بشر را به آن هدفها و معانی میرساند. اسلام هدفها و معانی و ارایه طریق رسیدن به آن هدفها و معانی را در قلمرو خود گرفته و بشر را در غیر این امر آزاد گذاشته است و به این وسیله از هرگونه تصادمی با توسعه و تمدن و فرهنگ پرهیز كرده است. در اسلام یك وسیله مادی و یك شكل ظاهری نمیتوان یافت كه جنبة تقدس داشته باشد و مسلمان وظیفه خود بداند كه آن شكل و ظاهر را حفظ نماید. از این رو، پرهیز از تصادم با مظاهر توسعه علم و تمدن یكی از جهاتی است كه كار انطباق این دین را با مقتضیات زمان آسان كرده است.(15)
اینها بخشی از اصول و قواعدی است كه برنامهریزان فرهنگ باید با توجه بدان وارد این عرصه گردند. پی نوشت ها
1- نقد و نظر، ش 3 و 4، سال دوم، ص 140.
2- نهجالبلاغه، ص 431، صبحی صالح.
3- دیوان امیرالمومنین، ص 29.
4- اسلام ومقتضیات زمان.
5- شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 267.
6- میزان الحكمة، ج 1، ص 469.
7- الاسلام یقود الحیاة، ص 18.
8- بحارالانوار.
9- بحارالانوار.
10- سوره بقره، آیه 183.
11- سوره بقره، آیه 63.
12- سوره بقره، آیه 21.
13- سوره مائده، آیه 8.
14- الحیاة، ج 5 ، ص 308.
15- ختم نبوت، صص 78-79.