سازمانهاي صنعتي و بازرگاني نظامهايي اجتماعي ـ فناوري هستند. خرده ـ نظامهاي اجتماعي به خاطر توليدفناوري، عامل اصلي نيل به رشد محسوب مي شوند. بهره برداري ثمربخش و درست از خرده ـ نظامهاي سازماني فناوري در گرو آن نوع از رهبري و تصميم گيري است كه سبب تحكيم رسالت سازمان مي شود. مناسبات متقابل بين خرده نظامهاي اجتماعي و فناوري ، هم به طور مستقيم بر فرهنگ سازمان اثر مي گذارند و هم بخشي مهم از آن به شمار مي روند.
هيچگاه از خود پرسيدهايد: ”ما كيستيم؟“ پاسخ به اين سوال و ديگر پرسشهاي مرتبط، سبك و سياق زندگي ما را مشخص ميكند. انساني كه به درك عميقي از خود و جامعهاش رسيده باشد، به مساله اساسيِ زندگي خويش يعني ”رشد و تعالي مادامالعمر“ ميانديشد و ميپردازد، و قطعاً در راستا، جامعهاش هم مسير رشد و شكوفايي را طي خواهد كرد. امروز، پرداختن به موضوع ”هويت فرهنگي“ و چارهانديشي در برابر معضل ”بحران هويت“، از مهمترين امور فرهنگي كشور محسوب ميشود.
امروز دسترسي به منابع طبيعي و ثروت به تنهائي نمي تواند پايه هاي يك قدرت اقتصادي باشد. همان طوري كه نيروي انساني، اطلاعات، و مديريت لازمه يك زيرساخت اقتصادي قوي است. فرآيند جهاني شدن فرهنگ نيز از شرايط اساسي نظام اقتصادي حاكم بر جهان شده است.