مدیر مسئول
ابوالفضل ميرزائي
آدرس
قم - خيابان ارم - پاساژ قدس - طبقه آخر - پلاك 168
خلاصه کتاب
كتاب فوق شامل تعدادي از داستان هاي زيبا و شيرين از بهلول است كه در قالب هاي طنز و گيراي نوشته شده است ، برخي از عناوين اين داستان عبارتند از ، گول زدن داروغه ، لباس شويي، طعام خليفه ، مصيبت عظيم، شراكت ، بيماري مادر، ميراث پدري، آب زمزم، مطرب و ...
فهرست

بهلول در نزد خليفه
الاغ عمرش را به خليفه داد
ارزش هارون الرشيد از نظر بهلول
شكار هارون الرشيد
گول زدن داروغه
بالا رفتن بهلول از درخت
علم نجوم
قرض گرفتن الاغ
طمع شيّاد به سكّه طلاي بهلول
بزرگترين جانور
لباس شويي
پيدا كردن پول دزديده شده
فرزندان به جاي الاغ
طعام خليفه
اموال بهلول
عاقبت ثروتمندان و فقران از نظر بهلول
بهلول و طبيب
حكايت
امانت خواهي
خليفه شدن بهلول
ماست خوردن غلام هارون
فلسفه كفشهاي بهلول
دوستي بهلول
ديدار شيطان
بهلول و قبرستان
ديوانه و بهلول
داروغه شهر
موجود احمق
تعبير خواب خليفه
موجود مبارك خليفه
مصيبت عظيم
ديوانه كُشتن هارون الرشيد
اين شهر چند عاقل دارد
پاسخ به اذيت بچه‌ها
حاضر جوابي بهلول
نان بسيار گران شده و بهلول دعا نمي‌كند
جواب بهلول به زن بد كاره
شعري از بهلول
بهلول بر تخت شاهي مي‌نشيند
قصه سنگ زدن
بي وفايي دنيا
بهلول پند مي‌شنود و پند مي‌دهد
تاوان آزاد بودن بهلول
بهلول روزي را فقط از خدا مي‌خواهد
بهلول محتاج دعاي بچه‌ها مي‌شود
فقيرترين فرد از ديد بهلول
ارزش سلطنت هارون
آخرت هارون الرشيد چگونه است
بهلول ديوانه است يا عاقل
شمارش ديوانگان
نُقل و بادام
شراكت
بيماري مادر
ميراث پدري
خانه بهلول
زن بغايت قبيح بهلول
چگونه خواهي زيست؟
شاعر يا ياوه‌سرا
آب زمزم
عذاب اهل مجلس از خوانند‌گي مطرب
وقت طعام خوردن
مستجاب شدن دعا
بي‌ادبي شخصي در حضور بهلول
وجود شريف شما
مدح خليفه گفتن
بهلول و جاهل
سؤال كردن از بهلول
بسمت جامه‌‌هاي خود
دعوي شخصي در نزد بهلول
عيادت كردن بهلول
ماه گداخته و باريك شده
طعام خوردن بهلول با خليفه در يك طبق
دو بلا در يك زمان
سركه هفت ساله
دزديدن كفش بهلول
بنالد تا گلويش پاره شود
زن بدخو و زشت روي بهلول
هضم طعام
نصف ديگرش را به كه بفروشم؟!
اره‌اي كه هنوز دندان در نياورده
همين امروز عمرش را داد به شما
مشورت با بهلول
خنداندن توانگر
حرف زدن و نجوا كردن با خود
خوب كار نكردن فكر خليفه
راز طول عمر آدمي
پياده مي‌آمدم!
مشاجره بهلول با زنش
آدم مهم...!
طلبكار احمق!
پارچه به سر بستن
كاليدن سريش به كلاه
جلوگيري از دعواي دو نفر
عقلم مي‌رسد، زورم نمي‌رسد!
رفتن به عيادت مريض
لاف زني
سرگرم كردن
دنيا را چگونه مي‌بيني؟
استراحت كردن
بلند كردن سايه از روي زمين
تشييع جنازه قاضي شهر
دست و پا زدن بهلول
پنجاه دينار طلب من
يك موي تو به صد تا الاغ من مي‌ارزد
دوست داشتني‌ترين حيوان عالم
دزدي الاغ
مگر تو ادم نيستي
سرگردان
آدم احمق
كوتاه شدن زبان
اينده دنيا
شكستن پاي بهلول
عصا به چه كار آيد؟
خرما بخور
مهمان
كاه و گل به جاي گچ
احوال پرسي از بهلول
خبر رساندن بهلول
همنشيني با همنوعان
سكته ناقص
من پياده خواهم رفت...!
بر پدر دروغگو لعنت!
رو سفيد‌ترين مردم نزد خداوند
روحيه‌ام مرده است
من مي‌خرم
يا يگ گل بهار نمي‌شود
جلب حس نوعدوستي بزرگان
شَرَف يابي
نيكوترين دعا
مرد شياد و لاف زدن
او را چگونه مي‌توان يافت؟
كلاه
بهشت جاي عاقلان و فرزانگان باشد
سبك بودن انديشه
توانگر فرومايه
نان مي‌دهند و جا مي‌ستانند
جنون
تخم نكردن مرغ
مرگ چيست؟
همديگر را مي‌درند...!
حرفهاي خوب
صاحل اصلي
آدم ابله
نزديكترين راه
نشانه كامل شدن عقل
وظيفه چشم آدمي
سعادت در چيست؟
طول عمر
وصف و بزرگواري
شايسته لطف تو باشم...!
فرق بين تولد و مرگ
انسان چيست؟
حكمت گردش شب و روز
نردباني دو طرفه
مشترك
ظاهر خوش و باطن ناخوش
زن پير
بدنبال حواس
تلخ‌ترين چيز
خواب
دكان سلماني
احسنت به مرغ
دوستي به نسيه

قصه هايي شيرين از بهلول عاقل

  • نویسنده : احمدي يوسف
  • سال چاپ : 1393
  • قطع کتاب : جیبی
  • چاپخانه طه
  • تیراژ 10000 نسخه
  • تعداد صفحه : 96صفحه
  • شابک 978-964-8590-03-6
  • زبان کتاب : فارسی
  • موضوع کتاب داستان و رمان
کتاب برای فروش فعلا موجود نیست