مدیر مسئول
حميد خرمي
آدرس
قم، خيابان صفائيه (شهداء) كوچه آمار، پلاك 6، مؤسسه امام عصر(عج) - كد پستي 37185
خلاصه کتاب
1. جلد اول: علي(ع) و حقوق بشر 2. جلد دوم: علي(ع) و انقلاب فرانسه 3. جلد سوم: علي(ع) و سقراط 4. جلد چهارم: علي(ع) و عصر او 5. جلد پنجم: علي(ع) و قوميت عربي درباره شخصيت امام علي(ع) و انديشه هاي آن حضرت، صدها كتاب و مقاله، در سراسر جهان به زبان هاي مختلف منتشر شده است، به طول مثال آقاي شيخ محمد جواد مغنيه، شارح معروف نهج البلاغه و يا دگير علماي بزرگ شيعه و سني كه آثار متعدد را در خصوص شخصيت امام علي(ع) به رشته تحرير درآورده اند و در اين ميان مؤلف كتاب حاضر آقاي جرج جرداق كه با عشق و علاقه خود كوشيده امام علي(ع) را آن گونه كه هست بشناساند و انديشه هاي ايشان را در اختيار نسل جوان معاصر قرار دهد. قبل از بحث اصلي بهتر است اشاره كنيم ، كتابي را كه آقاي جرج جرداق در مرتبه نخست منتشر نمود، خلاصه اي از مجموعه پنج جلدي كتاب بزرگ وي درباره شخصيت و افكار حضرت علي(ع) و چگونگي ديدگاه هاي ايشان درباره عدالت اجتماعي و اقتصادي و روش آزادگي در حكومت و رفتار با مردم بود كه بعد از استقبال از اين كتاب نويسنده محترم تصميم به چاپ تمامي مطالب كتاب در پنج جلد نمودند. به طور كلي كتاب «الامام علي، صوت العدالة الانسانيه» نوشته جرج جرداق لبناني و مسيحي در پنج مجلد شامل مباحث زير مي باشد: 1. علي(ع) و حقوق بشر 2. علي(ع) و انقلاب فرانسه 3. علي(ع) و سقراط 4. علي(ع) و عصر او 5. علي(ع) و قوميت عربي 1. علي(ع) و حقوق بشر نويسنده محترم آقاي جرج جرداق در ابتداي بحث در قسمتي تحت عنوان سخن مؤلف به تاريخ انسانيت مي پردازد و مرقوم مي نمايند كه انسانيت، تاريخ ديرين، شگفت و يگانه اي دارد كه در ازاي آن، به قدمت عمر انسان و نخستين روزهاي پيدايش زمين بوه است و اين تطور و تحول آرام و تدريجي از مرحله اي به مرحله ديگر و از حياتي به حيات ديگر، طول آن را به خوبي نشان مي دهد. در ادامه ايشان مي نويسند كه انسان ناگزير مي پذيرد كه تاريخ، نظام حساب شده اي دارد كه به سوي آن مي رود وگرنه چگونه مي شود تمدن و بلندي يونانيان را در عصري از اعصار اين تاريخ، كه در ميان دوران هاي بسياري از سقوط ها و انحطاط هاي پي در پي واقع شده، تفسير و توجيه كرد. اما آن چه كه مي توان در اين جا بدان اشاره كرد در مورد وحدت تاريخ است، آن چه اين وحدت را تشكيل مي دهد، يگانگي مراحلي است كه ملل جهان در آن به سر برده و از نظر جوهر و باطن نظير يكديگر بوده اند، اگرچه در بعضي اوقات، از نظر شكل و ظاهر، با همديگر فرق داشته اند. در تاريخ واحد انسانيت مساله مهم اين است كه هر پيشرفتي را كه انسان، اعم از فرد يا جماعت، به خاطر دارد، محصول واحدي است كه همه انسانيت، با همه دوران هايش از روزي كه انسان پيدا شده تا به امروز در پيدايش آن سهيم بوده است. در تاريخ شرق سرگذشت قهرمان بسياري نگاشته شده است، كه در بعضي موارد نويسندگان بعضي از تبهكاران را قهرمان قلمداد كرده و به شرح و بسط و مبالغه در عظمت آن نالايقان همّت گماشته اند. از اينجاست كه ما براي اين نويسندگان بيمار سلامتي آرزو كرده و اين كتاب را مي نويسم و در آن شخصيت يك قهرمان واقعي را (چون يك انسان واقعي است) مورد بررسي قرار مي دهيم. ايشان سپس ادامه مي دهند كه، در تاريخ ما نيز صفحات جالب و زيبايي از درخشش بزرگ انساني وجود دارد كه ما بدان افتخار مي كنيم چنان كه به تاريخ انسان شرف و افتخار مي دهد. از موضوعاتي كه در بررسي دوران امام علي(ع) و دوران هاي پس از وي، به آن توجه و آگاهي خواهيم داشت، سهم بزرگي است از مقاومت در برابر ستم و ستمگر، ياري مظلوم، نبرد و پيكار با برده گيري و استعمار و... . در ادامه نويسنده در مبحث سرزمين معجزه ها بدان اشاره مي كند و مي نويسد، سرزميني است كه در گذشته و آينده، هر دو، سرزمين معجزه بود و خواهد بود. فلات پهناوري است كه اگر باران در آن مي باريد و آن را سر سبز و خرم و پرگياه و بارور مي ساخت، همه گرسنگان دنيا را سير مي نمود و همه برهنگان جهان را مي پوشاند و اين فلات به اندازه اي وسيع و پهناور است كه هيچ خيالي نمي تواند حدي براي آن قائل شود و يا فكري آن را به خاطر بسپارد. اما در قسمت وجدان جهاني با چند سئوال آغاز مي كند، چرا گوش شنوايي به دنياي خود نسپردي كه تو را از پديده بزرگي آگاه سازد كه جهان از نمونه آن، مگر بسيار كم و در ميان نسلي و نسلي، براي تو سخن نمي گويد. چرا در ميان عقول بشري، عقل نافذ و كاملي را كه ريشه بزرگترين حقيقت اجتماعي را پيش از هر كسي دريافت نشناخته اي؟ آيا عقل نيرومند و كامل را شناخته اي كه بيش از سيزده قرن پيش، حقيقت اجتماعي بزرگي را دريافت و به افسانه ها و موهوماتي كه هزار و يك ريشه داشت، پايان بخشيد و آشكارا اعلان نمود، هيچ بينوايي گرسنه نماند مگر به آن جهت كه ثروتمندي از حق او بهره مند شد و براي تثبيت كامل اين حقيقت افزود، هيچ نعمت فراواني را نديدم مگر آن كه در كنار حقي ضايع شده باشد و به يكي از كارمندانش در ضمن سخن از احتكار ـ كه اساس محروميت هاي اجتماعي است ـ اين مطلب را چنين گوشزد نمود: احتكار به زيان و ضرر توده مردم و از نقص كار فرمانداران است. از احتكار به شدت جلوگيري كن. آيا شخصيت بزرگي را شناخته اي كه عقل توانايي اش از سيزده قرن پيش او را براي كشف رمز اصلي انسانيت رهنمون گشت، آيا آن بزرگ مردي را شناخته اي كه انديشه خلق را با يك حقيقت انساني، قديمي چون ازل و جاودان همچون ابد، آشنا ساخت؟ حقيقتي ژرف و عميق كه بزرگان و دانايان، هر يك فراخور روش و استعداد خود از آن بهره مند مي شوند و حرام عادي ـ بدون آن كه بدانند ـ در سايه آن زندگي مي كنند، زيرا به ميراث فكري و اعتقادي پدران و نياكان خويش تن در مي دهند و به مثابه آداب و رسوم آن را مي پذيرند و به آن اكتفا مي كنند. آيا هيچ پيشواي ديني و رهبر مذهبي را به ياد داري كه به فرماندارانش درباره مردم چنين توصيه مي كند، مردم يا برادر ديني شما هستند يا انساني مانند شما مي باشند، با آنان از گذشت و اغماض خود، چنان روا داريد كه دوست داريد خداوند از شما درگذرد و ببخشايد. آيا توانگري نيازي را مي شناسي كه از ثروت و مال دست شسته وفقط به گرده ناني آن هم به جهت حفظ حيات اكتفا كند؟ و زندگي در نزد وي فقط سود رساندن به انسان بوده و خلافت به خلق، اما دنيا و زيبايي هاي آن، آن ها بايد كسي غير از او را بفريبند. آيا در ميان خلق بزرگ مردي را شناخته اي كه در مقام قياس با متفكران از نظر بلندي فكرشان، با نيكوكاران در نيكي و خيرخواهي شان، با علماء و دانشمندان به علمشان، با محققين از حيث تحقيق شان، با محبت پيشگان به مهرشان، با زاهدان و پارسايان با زهد و پارسايي شان، با مصلحين اجتماعي از جهت اصلاحشان، با دردمندان با آلام و دردهايشان، با ستم ديدگان از جهت احساس و عصيانشان، با اديبان به ادبشان، با قهرمانان از نظر دلاوري برتري جويي؟. علي(ع) ابر مردي است كه حتي چيرگي دشمن بر او در تاريخ انساني، شكستي براي دشمنش به شمار آمده است، چرا كه در زمان او، همه معيارها واژگون بود و همه چيز با حقيقت تعارض داشت. اما تاريخ راه خود را مي رود و حقيقت را آشكار خواهد ساخت، تاريخ، گواه راستيني بر روح بزرگ اوست. او شهيد راه حق. صداي عدالت انساني و شخصيت يگانه اي است كه شرق و غرب جهان درگذشته و امروز چون او نديده است. نويسنده محترم در ادامه به بحث «از ريشه هاي علوي» مي پردازد و در ابتدا به حضرت پيامبر(ص) و حضرت ابوطالب(ع) اشاره مي نمايند و مي نويسد: هنگامي كه پيامبر(ص) از لطف پدر و مهر مادر محروم شد، عبدالمطلب(ع) جد او و جد حضرت علي(ع) سرپرستي ايشان را به عهده گرفت، وقتي كه عبدالمطلب(ع) درگذشت، عمويش، ابوطالب (پدر علي(ع)) سرپرست او گرديد. اخلاق نيكو و پسنديده خاندان عبدالمطلب(ع) در روان حضرت محمد(ص) رسوخ كرد و در كردار ايشان نيز جلوه نمود، اما حضرت علي(ع) نيز، خلق و خويش، با همان فضايل خانه پدرش ابوطالب(ع)، عجين شد و رشد يافت. سپس اشاره مي كند كه علي(ع) هنوز يبش از چهار سال نداشت كه محمد(ص) او را به سينه خود چسبانيد و همراه خود همه جا برد و برادرش ناميد. ايشان زمان مديدي در كنار پيامبر(ص) در اين محيط پاك، به سربرد و زندگي كرد، در حالي كه در نزد پيامبر(ص) برگزيده و محبوب و در قلبش گرامي و عزيز بود و بدون شك به اين نزديكي و برادري، از ياران و شاگردان پيامبر، جز علي(ع) كس ديگري دست نيافت. نويسنده سپس به اوصاف ظاهري امام پرداخته و مي نويسند كه: امام(ع) در زماني كه مرد كامل بودند، قامتي معتدل و متناسب داشتند كه رنگ چهره شان نيز گندم گون بود، ريش سفيد و بلندي داشته و چشماني درشت و سياه، زيبا صورت، گشاده روي،كثير التبسم بودند، از نظر نيروي بدني و قواي جسمي طوري بودند كه باعث شگفتي همگان بود و... . اما در مورد اخلاقيات ايشان، در ابتدا مي نويسد كه، اين كه خصال و اخلاق يك انسان، به ويژه اگر بزرگ مردي باشد، جدا از هم بيان شود، بسيار دشوار است. چه آنها طوري به هم پيوسته و درهم مؤثر و تكميل كننده يكديگرند كه ممكن است يكي سبب ديگري و ديگري نتيجه آن باشد و يا در انگيزه و نتيجه مرادف همديگر باشند، بنابراين هدف نهايي، آن است كه شخصيت امام علي(ع) را از تمامي جنبه ها بشناسيم، تا اين شناخت و آشنايي با خصلت ها و اخلاق امام علي(ع)، محوري باشد كه در بحث هاي آينده با استوار اين موضوع ادامه پيدا كند، سپس نويسنده آقاي جرج جرداق خصايص حضرت را اينگونه بر مي شمارد، عبادت، زهد، جوانمردي، گذشت، صدق و اخلاص، شجاعت، دوري از ظلم و ستم، عدالت، صراحت،سادگي، پاكدلي، بخشش، اعتماد به نفس و... در ادامه هر كدام از خصايص ذكر شده بالا به توضيحاتي در مورد آنها اشاره مي نمايد. در قسمت آخر مباحث به آزادي اشاره مي نمايد : مفهوم آزادي در نزد امام علي(ع)، مربوط به خود طبيعت و حقيقت انسانيت است و آن از نظر اصول و سرچشمه ها، طبيعت آزاد و مستقلي است و بدين ترتيب آزادي مطلق بوده و حدود آن، رد يا پذيرفتن، در چارچوب زندگي داخلي و وجدان است و آزادگان اختيار دارند چيزي را از روي رضايت و به خاطر مثبت يا منفي بودن، بپذيرند و يا ردّ كنند، آزادي به اين مفهومي كه امام(ع) مي خواهند، همان است كه انقلاب ها را به وجود مي آورد و تمدن هايي را ايجاد مي كند و پيوندهاي مردم را بر پايه هاي تعاون نيكوكارانه بر پا مي دارد و افراد و جماعات را ـ با آن چه كه آنان را به نيكي سوق مي دهد ـ به همديگر مرتبط مي سازد، زيرا ارتباط طبيعي و پيوند اصيل، فقط آن است كه بين دو طرف آن رضايت و قبول وجود داشته باشد. امام علي(ع)، آزادي را در ادراك مردم توسعه داد و به موازات آن به توسعه مفهم احساس مسئوليت پرداخت، در فرمان و قانون امام(ع)، به طور حتم تثبيت شده كه آزادي افراد، بايد پاك و در گرو احساس مسئوليت باشد ولي به شرط آن كه اين قيد، بر آن صدمه و زياني نرساند و بلكه به سود آزادي و كار فردي و اجتماعي باشد و از اينجا بود كه امام علي(ع)، مسئوليت ظاهري را محرك و عامل كار سودمند و عمل صالح قرار نداد، بلكه مسئوليت را به عهده خود آزادي و آزادگان گذاشت و مقدار اين مسئوليت را منوط به مقدار آزادي شناخت. بنابراين اگر مسئوليت در افكار منجمد و دل هاي اسير شده و عواطف رنج ديده و شخصيت هاي سركوب شده، شكل صحيحي بر خود نمي گيرد، به خاطر اين است كه مسئوليت، فقط در چارچوب آن آزادي شكل مييابد و متبلور مي گردد كه افكار و عواطف فردي را آزاد مي گذارد و آن را با غذاي نيرومندي ياري مي كند، با همين بنش امام علي(ع)، قيود تنگ و زنجيرهاي سنگيني را كه حكومت ها برگرده مردم نهاده بودند برداشت. پس از آن كه امام(ع) مردم را در جامعه پاك و سليم خود آزاد و مختار اعلام نمود و مساله رهبري به سوي مسئوليت را به عهده خود آزادي گذاشت، خود به حكومت و ابراز نظريات جديد، بر پايه اين حقيقت پرداخت و در پرتو آن پاداش يا كيفر مي داد و امر يا نهي مي كرد. نويسنده در قسمت جنگ و صلح مي نويسد ، براي تحكيم پايه هاي صلح بين افراد و ملت ها و به خاطر ابراز نفرت از جنگ، انسان بايد در قبال انسان ديگر، به عهد و پيمان خود وفادار باشد. و البته فرقي ندارد كه اين پيمان بين پيروان يك مذهب، يا مذاهب گوناگون باشدو يا در بين فرزندان يك ملت و يا گروهي با ديگران منعقد گردد و يا ميان دو دوست، يا دشمن و دوست، يا صلحجو و جنگجو برپا شود و در هر صورت، بر پيمان بايد وفادار بود و از نظر امام علي(ع) و در حكومت وي، مذهب، عليت، حالت صلح يا جنگ، نمي توانند مانع وفاداري به عهد و پيمان گردند و اين براي آن است كه وفاداري به پيمان موجب تحكيم اركان صلح مي شود و صلح باعث امنيت كشورها و آسايش ملت ها مي گردد، و خدمت به جامعه اي است كه با قونين و عهد و پيمان ها پيوند دارد. اين امتياز، خوراك وجدان انساني است كه امام(ع) مي كوشد تا آن جا كه امكان دارد، بلندي و اوج يابد، و بدين ترتيب، صلح عامل نزديكي و دوستي بين افراد و گروه ها و قبيله ها و ملت هاي گوناگون خواهد بود و در هر شكلي كه جلوه گر شود، مظهري از مظاهر صدق و راستي و احترام شخصيت انسانيت در طرفين امضا كننده پيمان، به طور يكسان خواهد شد. امام علي(ع) تا آن پايه به خود اعتماد و اطمينان و به درستي و عدالت كارهايش به آن اندازه ايمان داشت كه مي گفت، مردم خوار و زبون در نزد من عزيزند تا حقشان را بستانم و مردم عزيز، در پيش من خوار و زبونند تا حق را از آنان باز پس بگيرم. در ادامه نويسنده به دستورات امام(ع) درباره وظايف زمامداري و سپس به زمان بعد از امام (ع) از لحاظ سير تاريخي مي پردازند. 2. علي(ع) و انقلاب فرانسه نبرد ميان آزادي و استعمار، در طول تاريخ هميشه برقرار بوده و در ميان هر ملت و هر گوشه اي از روي زمين، وجود داشته است، يوناني ها، آلماني ها، ايتاليايي ها و فرانسويان و ديگر ملل جهان، ديروز و امروز، انقلاب هاي پي در پي و به هم پيوسته اي داشته اند كه هدف آن ها پيشرفت و بزرگداشت مقام انسان و تحكيم و تثبيت تاريخ تمدن و سپس پيشبرد مجدد آن بود. نويسنده ادامه مي دهد كه توجه ما به همه انقلاب هايي است كه در سراسر روي زمين و به دست انسان به وجود آمده اند و در قسمت اعظم قوانين و اصول و برنامه هاي خود، خواستار خدمت به هدفي هستند كه به خاطر آن بر پا شده اند، اين توجه به خاطر آن است كه مقام و موقعيت علي بن ابي طالب(ع) را در اين ميان درك كنيم و خواهيم فهميد كه علي(ع) يكي از بي نظيرترين انقلابي هاي تاريخ است، كه همواره در گفتار و كردار خود يك انقلاب راستين بود. آقاي جرج جرداق در اين فصل توجه ويژه خود را به بحث درباره انقلاب فرانسه معطوف مي دارد و سپس بين مبادي و اصول انساني ناشي ازآن و اصولي كه حضرت علي(ع) در اين زمينه بيان داشته است مقايسه اي انجام داده شده و نويسنده اين كا را به خاطر علل و عواملي مي داند كه به شرح زير است: اول آن كه تشابه كامل بين حكومت فرانسه تركيب يافته از قيصرها، اشراف، نجباء، فئودال ها و استثمارچيان بيش از انقلاب و بين پلوتوكراسي عربي دوران جاهليت، كه متأسفانه شكل و خصلت هاي قديمي آن در دوران عثمان و قبل از حكومت امام علي(ع) از نو به وجود آمد، دوم اين كه: انقلاب فرانسه محصول همه انقلاب هاي انساني پيشين و سرچشمه انقلاب هاي بعدي بوده و اگر ما بين مبادي اين انقلاب و مبادي و اصول انقلاب علوي مقايسه اي به عمل آوريم، مقام و موقعيت امام علي(ع) درميان به وجود آورندگان مبادي انسانيت در تاريخ، به خوبي بر ما روشن و آشكار خواهد شد. سوم، وحدت شگفت انگيز خصال حضرت علي(ع) مثل هروت، مردانگي، بيداري وجدان و انسان دوستي كه پدران انقلاب كبير و ادباء و نويسندگان و رهبران بزرگ آنها ممتاز بود. در ادامه بحث مباحثي تحت عناوين به سوي انديشه براي انسان و قرون وسطي در اروپا را مطرح مي كنند كه نويسنده در اين مباحث به بررسي تاريخي اروپا مي پردازد و در اين ميان به بررسي شخصيت رهبران و نهضت هاي اروپايي و شخصيت امام علي(ع) نيز اشاراتي دارند. كه البته نويسنده در اين مقايسات اشخاصي مثل «ساوونارولا» را با حضرت علي(ع) مقايسه مي كنند كه به نظر نمي رسد اين گونه اشخاصي داراي آن ويژگي هاي بي مثال امام (ع) باشند كه بتوان آنان را در ترازوي مقايسه با امام علي(ع) قرار داد. نويسنده سپس به قرون جديد در اروپا مي رسد و به تحليل و بررسي سير تاريخي اروپا در اين دوره از تاريخ اشاره مي نمايد. و داستان آزادي در انگلستان را با ذكر شواهد تاريخي عنوان مي كند. در ادامه به داستان آزادي در فرانسه مي رسد و بعد با جمله ادباء رهبران بشرند به سراغ قسمت بعدي كتاب مي رود. تا اينجا نويسنده به بررسي سريع و كوتاه از تاريخ اروپا تا پايان قرن هجدهم پرداخته اندو مبحث علل انقلاب فرانسه را قبل از وقوع آن با عنوان «پيمانه اي كه لبريز مي شود يا ديگي كه مي جوشد» تحليل مي كند. در ادامه مباحث ايشان به مقايسه بين مواد و اصول عمومي حقوق طبيعي انسان كه در بيانيه انقلاب كبير فرانسه آمده با مواد و اصول مشابهي كه در تعليمات امام علي(ع) وجود دارد مي پردازد و سپس به بررسي مقايسه اي اين دو «جز به جزء» اشاره دارند، در ابتدا ذكر مي كنند كه نخستين ماده اعلاميه حقوق بشر فرانسه، مي گويد، تمام افراد بشر آزاد به دنيا مي آيند و بايد آزاد بمانند و از لحاظ حيثيت و حقوق با هم برابراند، در اين مورد، حضرت علي(ع) اين سخن گرانمايه را فرموده اند كه: «بنده ديگري مباش كه خداوند تو را آزاد آفريده است». اگر ماده نخستين اعلاميه حقوق بشر فرانسه معني آزادي را بيان نداشته، مواد بعدي آن، براي آزادي تعريف عامي را مي آورد كه داراي ابعاد و ريشه هايي است، مثلاً آزادي شخصي كه اين شرط از شروط آزادي را امام(ع) تثبيت كرده اند، در آنجا كه به فرمانداران خود دستور مي دهند، بايد هر مانعي را كه رفت و آمد مردم را مشكل مي كند از سر راه آنها بردارند و يا دستور مي دهد در هر موضوعي كه مربوط به آنها نيست، دخالت نكنند و هيچ كس وادار به چيزي نسازند كه قانون به آن اجازه نمي دهد. مثال بعدي آزادي در مسكن است «ورود بدون اجازه به منزل و مسكن مردم ممنوع است». حضرت علي(ع) به خوبي لزوم مراعات اين نكته را مي دانست و از همين جا بود كه مي خواست دولت و حكومت به اين نمونه كامل از مظاهر آزادي، توجه بيشتري بنمايد. همين موارد ديگري مثل حق مالكيت و آزادي در تملك غير از اين قبل هستند و ديگر اين كه در مورد مساوات و چهارپايه و اصول اساسي آن، مساوات در قانون، مساوات در برابر قضاوت، برابري در ماليات و مساوات در وظايف نيز امام علي(ع) سخناني دارد كه از هر جهت نسبت به قوانين حقوق بشر برتري دارد چه از لحاظ سبقت زماني و چه از لحاظ قانونگذار بودن و از جهت اجرا كردن. اما در اصول بعدي اعلاميه حقوق بشر فرانسه، هدف نهايي از هر جامعه انساني را حفظ و نگهباني حقوق طبيعي انسان مي داند، امام علي(ع) در اين باره مي فرمايند: «هرگز سزاوار نيست كه زمامدار و فرماندار بر ناموس و خون مردم و احكام و پيشوايي مسلمانان، نظر داشته باشد تا در غارت اموال آنان بكوشد و نبايد جاهل و نادان باشد و با ناداني خود مردم را گمراه سازد و نبايد ستمگر باشد تا با ظلم و جور خود آنان را بيچاره و پريشان نمايد و نبايد از تغيير روزگار بترسد و گروهي را بر گروه د يگري ترجيح دهد و... . در اين سخن ها، امام به خوبي تكليف و وظيفه زمامداري كه در رأس حكومت قرار گرفته است را روشن مي سازد كه چگونه بايد رفتار كند تا به هدف نهايي جامعه برسيم. بنابراين، انساني كه در جامعه انساني امام علي(ع) به سر مي برد، موجودي است كه حقوق او از هر جهت محفوظ و مصون است. اموال او از آن خود اوست و در كمال امنيت و آرامش خواهد بود و به هيچ وجه تحت فشار و تجاوز قرار نخواهد گرفت. امام علي(ع) حق امنيت را براي هر انساني در جامعه سرلوحه همه حقوق قرار مي دهند، اين حق در واقع با همه حقوق ديگر پيوند و ارتباط دارد و حقوق ديگر منوط و وابسته به آن است. امام علي(ع) براي جامعه انساني خود، كه حقوق همگاني را حفظ مي كند، هدفي بالاتر از اين نمي داند كه امنيت و آرامش در سراسر آن حكمفرما باشد و مردم به همديگر اعتماد كنند و هر گونه برتري و تفوق طلبي فردي بر فرد ديگر، از بين برود. در نزد امام(ع)، امنيت وظيفه اي است كه بايد زمامدار و يا دولت، آن را نگهباني كند و در قانون و روش امام علي(ع)، پس از رعايت كامل حقوق همگاني، با رعايت امنيت و رفع و برطرف نمودن تجاوز و تعدي،كار مردم اصلاح مي پذيرد و مردم به دولت خود اعتماد مي كنند. از ديگر اصول (اصول پنجم) قانون اعلاميه حقوق بشر فرانسه مي گويد: قانون حق ندارد كه جز در كارهاي زيان بخش به حال جامعه، از كارهاي ديگر جلوگيري به عمل آورد، امام علي(ع) نيز به فرمانداران، كارمندان، قضات و سران سپاه آزادي مي داد، اما اگر آنان طغيان كرده و راه خودكامگي و استبداد را پيش مي گرفتند و به تجاوز پرداخته و راهي را مي رفتند كه به حال جامعه و توده مردم زيان بخش بود، بلافاصله يا آزادي را محدود مي كرد و يا آن را به كلي لغو مي نمود، همچنين ايشان به مخالفان فكري و عقيدتي خود اجازه مي داد كه در زندگي آن طور باشند كه خود تشخيص داده اند، ولي اگر آنان پا را فراتر نهاده و به فساد و تباهي، هرج و مرج مي پرداختند كه به ضرر هيأت اجتماعي تمام مي شد، يا آزادي شان را محدود مي ساخت و يا آن را بي اثر مي نمود. در ادامه نويسنده اصول ديگر اين اعلاميه و همچنين اعلاميه حقوق بشر را با نظرات امام(ع) مقايسه مي كند و به بررسي اصول امام(ع) مي پردازد. در ابتدا مي گويد كه افكار امام علي(ع) يا از نظر نصوص و مفاهيم و يا از هر دو جنبه و يا فقط از نظر مفاهيم و مضامين، همگام با مواد در اعلانيه انقلاب فرانسه و اعلاميه جهاني حقوق بشر است، اما امام(ع) نسبت به اين موارد داراي برتري هايي مي باشد، حقايقي كه امام(ع) در بيان آنها از مواد موجود در اعلاميه هاي فوق گام را فراتر نهاده است، حقايق و اصولي درباره مفهوم بنيادي، اجتماعي، كه شامل مواردي مثل طبيعت و ثروت است كه داراي شكل و ماهيت اختاپوس است، طبيعت و خصلت ثروتمند و سرمايه دار است كه مانند به هم آميختگي يك شيء با خود، با خصلت اين اختاپوس درهم مي آميزد و ناگهان متوجه مي شود كه او يك درنده وحشي در شكل آدمي است، اما بعد، همان طبيعت و وضع همگان و توده مردم است كه شديداً تحت تأثير چگونگي نوع حكومت و نظام موجود قرار مي گيرد، براي آن كه اگر سيستم اجتماعي موجود بخواهد كه همگام با مردم به پيش رود، مردم به پيشرفت و ترقي نايل مي شوند و اگر توجه خود را به گروه خاصي از مردم معطوف بدارد و فقط به بهبود وضع آنان بپردازد، استعداد و شوق توده مردم، سركوب و نابود مي گردد. در ادامه نويسنده در بحث امام علي(ع) نمايشگر عدالت هستي، مي نويسد: امام علي(ع) در طاووس و مورچه از نظر مفهوم وجودي چيزي بيشتر از آن چه در خفاش ها وجود دارد نمي بيند، در مكتب امام علي(ع) اگر آفريده اي داراي روح بوده و زنده باشد، همين كافي است كه نيروي عمومي جهان هستي براي نگهداري آن از خطر مرگ هاي زودرس، وسايل لازم و اساسي را تنظيم كند، براي آن كه عدالت جهان هستي، هيچ موجود زنده اي را به وجود نياورده مگر آن كه براي حفاظت از وي، شرايط مساعدي را نيز به وجود آورده باشد. اما راستي، خالص و مطلق، كه محور گردش قانون و اساس زندگي است، نخستين و بزرگترين سرچشمه اي است كه عدالت جهان هستي از آن ناشي مي شود و به سوي آن نيز باز مي گردد و از آن جا كه امام علي بن ابيطالب(ع) دقت و توجه كافي نسبت به صدق و راستي هستي داشت و با آن به سر مي برد و در كنار آن زندگي مي كرد، اصلاح و تربيت مردم را بر پايه بينش، خرد و احساس و درك خود، نخستين هدف خويش قرار داد. 3. علي(ع) و سقراط در قسمت سوم كتاب در جلد دوم به مقايسه امام علي(ع) و سقراط مي پردازد و در صفحه نخست با دو جمله از اين دو بحث خود را آغاز مي نمايد: «هيچ دانشي بدون فضيلت و هيچ فضيلتي بدون دانش نيست، چنان كه هيچ جهلي بدون فرومايگي و هيچ زشتي اي، بدون جهل نيست» سقراط. «اگرخداوند فردي را پست و فرومايه گرداند، دانش و فضل را از او باز دارد، علم دانش ديني است كه به وسيله آن پاداش داده مي شود. علم يكي از دوزندگي است و كم ارزش ترين مردم، كم دانش ترين آنان است» امام علي(ع). آقاي جرج جرداق در اينجا با اشاره به اينكه حقيقت در هر عصر و زماني يكي است و با مقياس و سنجش قرون و اعصار، نژاد و اديان نه به ما نزديك مي شود و نه از ما دور مي گردد؛ علت اصلي خود از مقايسه ميان امام علي(ع) و سقراط را تشريح مي كند. ايشان ادامه مي دهد كه هر دو (امام علي(ع) و سقراط) مظهر بي نظير و گرانمايه اي از اراده يگانه و شكست ناپذر و ايمان عميق به نيكي مطلق هستي و انسان هستند، هر دو، در دوران خود نماينده جامعه نو و نيازهاي جديدي بودند، و براي همين سنت هاي كهنه را در هم كوبيدند و بنياد نوين را پي ريزي كردند ولي دشمنان، مقاومت و بدخواهي برخاستند و آنان، همچون كوهي استوار، در برابرشان ايستادند و ايمانشان نسبت به اصالت حق، افزون گرديد. به عبارت ديگر هر دو فصول زندگي عمومي و اجتماعي خود را در سرزمين هايي آغاز كردند كه در آنها اشراف، استثمارگران، سودپرستان، حكومت طلبان و يارانشان بي شمار بودند. و در آخر اين كه هر دو مرد، يادگار بزرگ انسانيت اند. 4. علي(ع) و عصر او در فصل چهارم، آقاي جرج جرداق، به امام علي(ع) و عصر زمان ايشان مي پردازند و مي نويسند كه با نظر كوتاهي به عناصر عام تاريخ، و بررسي تاريخ سياسي و اجتماعي، به اين نكته مهم پي مي بريم كه مبارزه براي قدرت، سرچشمه بسياري از نيرنگ ها وتوطئه ها بوده است. زمامداران آن دوران در انجام هر عملي آزاد بودند و مسئوليتي در برابر هيچ كس نداشتند و گاه تا آن مقامشان بالا مي رفته كه «قديس» شمرده مي شدند، در حالي كه آنها در پستي و رذالت، كمتر از چهارپايان بوده ند، در راه وصول به قدرت و حكومت توطئه هاي سياسي، صفحات تاريخ را سياه كرده و خون ملت ها را روان ساخته است تا آن جا كه ما مي توانيم، تاريخ شاهان پيشين را چنين خلاصه كنيم: آمادگي براي نابود كردن نزديكان مخالف، تسليم ساختن پادشاهان دور كه در راه و روش هاي خود دچار ناتواني و سستي شده اند و همچنين، سركوب مردمي كه مي خواهند از زير بار ظلم و خودسري بيرون آيند. در ادامه با ذكر چند نمونه از موارد زمان پيامبر(ص) به بحث معاويه و جانشينان او مي پردازد، سپس عنوان سوز دروني پاكدلان را براي توضيح شمه اي از خصوصيات امام حسين بن علي(ع) اختصاص مي دهد و از رذالت ها و بدي هاي يزيد نيز سخن به ميان مي آورد. همچنين به ياران دو گروه يعني «امام حسين(ع) از بني هاشم و يزيد بن معاويه از بني اميه» مي پردازد، با ذكر شجاعت ها و جان فشاني هاي ميثم تمار به سراغ رشيد هجري يكي ديگر از ياران امام علي(ع) مي رود كه او هم همچون ميثم تمار توسط ابن زياد به شهادت رسيد. به عبارت ديگر با ذكر اين مثال ها اشاره مي كند كه، ايشان امام علي(ع) را با كمال ميل و علاقه دوست مي داشتند و براي ياري خود مزدي نمي طلبيدند. پاداش آنان اين بود كه بر حق باشند و در راه آن جان بسپارند. روششان نسبت به امام علي(ع) مانند رفتار مسلمانان صدر اسلام، از مهاجر و انصار نسبت به پيامبر(ص) بود و همچنين ياران امام حسين(ع) با ياران پدرش در اهداف و آرمان ها تفاوتي نداشتند. نويسنده در ادامه به شرح ماجراي كربلا مي پردازد سپس به دوران عثمان و عمر از خلفاي صدر اسلام نيز اشاراتي مي نمايد و شرحي را ذكر مي كند در بيان شرح دوره عثمان از واقعياتي درباره قتل عثمان نيز سخن مي راند كه در اينجا سير تاريخي عصر امام علي(ع) را كه مختص منطقه اعراب است را به بررسي و تحليل مي نشيند. 5. علي(ع) و قوميت عربي در قسمت آخر كتاب نويسنده سرفصل علي(ع) و قوميت عربي را براي آن اتنخاب كرده و به مواردي همچون مرزهاي ملي گرايي، انديشه قوميت عربي و احاطله انساني آن و همچنين استبداد، آفت قوميت مي پردازد. قوميت از لحاظ اساس، راهها، روش ها و هدف ها، چيزي جز انسانيت نيست و در كاخ بزرگ انسانيت به مثابه خشتين و در سنفوني انسانيت همچون نغمه اي است. قوميت بدون محتويات انساني چيزي نيست، يا همچون نغمه گوش خراشي است كه خاموشي بر آن ترجيح دارد يا آن كه چيزي است كه از مسير مستقيم زندگي منحرف شده و گور خود را با دست خود مي كند، قوميت عربي نيز، در جاهليت و اسلام، بسياري از مفاهيم بزرگ انسانيت را به اندازه امكانات و شرايط اين عصر، در بر داشت و اگر در دوره هايي ازتاريخ از اين خط مستقيم انساني دور شده، به خاطر اين بوده كه زمامداران و اشراف و زمين خواران و فئودال ها از راه غارت ثروت هاي عمومي به آن دستبرد زده اند و جامعه عربي را از لحاظ اقتصادي به سقوط و ورشكستگي كشانيده اند. از اين رو، طبيعي بود كه به دنبال ورشكستگي اقتصادي، جمود فكري و انحطاط اخلاقي و فرو رفتن در جهالت و تعصب، با تمامي اشكالش به سراغ قوم عرب آمده است. كه اين جنگ ميان تعصب هايي كه زاييده تمايل به حفظ امتيازات مادي يا زاييده طمع به آن است، با معاني انسانيت كه متوجه خير عمومي است، در تاريخ عرب سابقه ديرينه داردكه دو نبرد مهم آن، يكي در آغاز دعوت اسلامي و ديگري در دوران امام علي بن ابيطالب(ع) از يك سو نبرد ميان اصلاحات اجتماعي كه هدف آن رفع فقر و پريشاني و بدبختي از روش مردم بوده است و از سوي ديگر مبارزه با امتيازات مادي طبقاتي كه توده را در خدمت منافع طبقه حاكم و توانگران و اشراف در مي آورد. در ادامه اشاره مي كند به جهت اخلاق، عرب ميل شديدي به آزادي دارد. عرب از اين لحاظ به آزادي توجه داشت كه تابع تمايلات شخصي خود بود، پيامبر(ص) خطر اين آزادي طلبي را درك كرد و كوشيدند كه آزادي شخصي آنان را در محيط مصلحت اجتماعي محدود سازد كه اين نيز مورد توجه امام علي(ع) بوده است. ايشان اين آزادي را به نحوي كه به سود انسانيت و عاري از هر نقصي باشد، پذيرفت و در راه آن كوشيد و روش شخصي و دستور عمومي خود را بر آن پايه گذاري كرد. از نظر علي(ع) كسي كه ديگران را از خود نافع تر بداند، دچار خرافات است، هر كسي بايد به حال خود و مردم و انسانيت سودمند باشد، شخصيت امام(ع) شخصيت عربي را در آفاق بزرگواري و عظمت، به تكاپو درآورد. در اين شخصيت، محبت با كينه سادگي با تكلف، جنبش با جمود، انسانيت با سوداگري، صداقت با نفاق و حيات با مرگ در مبارزه است. در شخصيت فرزند ابوطالب، سياست در مذهب مصلحت توده هاست و هدفي جز عدالت اجتماعي و مساوات ندارد. تطور زندگي وخير هستي و وحدت معرفت و وحدت انسانيت، عاليترين نقاط توجه عقل و احساس عربي قرار داشتند و در شخصيت فرزند ابوطالب تجسم يافتند. روح مبارزه در مقابل سركشي و استبداد و روح فداكاري در راه انسانيت، از عميق ترين حالات شخصيت عربي بود كه در وجود امام علي(ع) به كمال رسيده بود. علي(ع) زيباترين مفاهيم و معاني انساني را به قوميت عربي هديه دادند. به همين دليل ايشان مظهر جهاني اين شخصيت است. در ادامه مباحث نويسنده به اسراف كاري ها و تجملات حكماي بني عباس و... مي پردازد. مي گويد: كه از طرف ديگر، علما و روشنفكران و مردم شرافتمند در دوران عباسيان در فقر و بي نوايي به سر مي بردند، مرداني كه در زمان امام علي(ع)، امام فرزندان خود حسين(ع) را سفارش مي كرد كه با آنها معاشرت كنند و به سخنان آنها گوش دهند و از آنها بهره گيرند. همچون به شاعران و قضات اين دوران نيز اشاره مي كند و در مورد چاپلوسي و نيرنگ و نفاق آنها در دوران عباسيان و... نيز مواردي را ذكر مي نمايد و در مورد شيعيان مي نويسد كه: شيعه علي(ع) مظهر مبارزات ضد اموي و عباسي است. اين حكومت هاي ظالمانه و جائرانه، مخالفان خود را مجبور مي كردند كه در راه هايي گام نهند كه با جور و ستم مخالف باشند، به همين جهت است كه تشيع در روزگار امويان و عباسيان، حالت دفاع از مظلوم و ناتوان و كساني كه حق شان پايمال شده بود به خود مي گيرد. شيعيان علي(ع) در برابر انواع ظلم ها، موضع گيري ها و سنگرهايي دارند كه همه آنها نشانه شرافت و سربلندي و همسو با اراده علي(ع) است. رفتار آنها درست مطابق شئون قوميت عرب و قابل دوام و استمرار است. اما موضع آنها در برابر تبعيضات نژادي و تفرقه اي كه ميان عنصر عرب و غير عرب افكنده بودند، روشن است و نيازي به توضيح ندارد. آنها در اين موضع نشان دادند كه علي(ع) طرفدار سرسخت موالي بوده است. بدون شك عقايد مذهبي در مبارزات ضد اموي و عباسي شيعيان، تأثير فراوان داشته است. ليكن اين تأثير جزئي است نه كلي. چرا كه شيعيان هرگاه حاكم عادل و متصفي از سلسله اموي يا عباسي بر سر كار مي ديدند، از او جانبداري مي كردند. اين تأثير ديني اگر چه جزئي است اما بر يك اساس اجتماعي پايه گذاري شده است و در باطن خود يك جوهر اجتماعي را مي پروراند. شيعه هرگاه در خاطرات خود يادي از فرزندان علي(ع) مي كند، مردي را به ياد مي آورد كه رفتار حكومت ها به شدت با ايشان ظالمانه بوده، مردمي كه كشته شدند و در زندان ها جان سپردند و بر سر دار رفتند و جسدشان را آتش زدند و خاكسترشان را به باد دادند، آنها آزادگاني از موالي را ياد مي كردند كه همچون اولاد علي(ع) دچار انواع عذاب ها و شكنجه ها شدند. اين جنبه ديني شيعيان، رنگ هاي اجتماعي به خود مي گيرد و با جنبه هاي ديگر تشيع پيوند مي خورد و نهضت تشيع را به صورت يك نهضت اجتماعي خالص در مي آورد. مصايب فرزندان علي(ع) با مصايب مردم ديگر آميخته مي شود و چنان وحدتي به وجود مي آيد كه به هيچ عنوان قابل تفكيك نيست. در نتيجه تشيع به عنوان يك فكر اجتماعي و سنگر مبارزه با ستمكاران و رفع بدبختي و ستم از توده ها، نمودار مي شود. در آخر نيز نويسنده محترم آقاي جرج جرداق به نويسندگان عرب كه آثاري درباره شخصيت امام علي(ع) نوشته اند و همچنين اروپائيان كه در خصوص وضعيت شرق و غرب به خصوص اسلام و امام علي(ع) پرداخته اند، اشاره كرده و مواردي را ذكر مي نمايد.

امام علي (عليه السلام) صداي عدالت انساني ـ علي (عليه السلام) و حقوق بشر ـ علي (عليه السلام) و انقلاب فرانسه (5 جلد در 2 مجلد)

کتاب برای فروش فعلا موجود نیست