قرآن ، احادیث و زیارات دین اهل بیت (ع) فرهنگ و هنر سبک زندگی ادبیات علوم کتب خارجی کودک و نوجوان

شب و ماه

نویسنده: نيك آبادي علي

خلاصه کتاب

جلال آمد و با شوخ طبعي هميشگي اش گفت: «به جاي اين كارها وصيت نامه بنويسيد، نماز بخوانيد و از خدا طلب بخشش كنيد!» ناگهان چشمش به خودكار لاي انگشت هاي من افتاد و با همان لحن شوخ و دلنشينش گفت:‌ «نامه مي نويسي؟» گفتم:‌ «دارم نامم را روي لباسم مي نويسم كه اگر پلاكم گم شد، بدانند من كه هستم» جلال گفت:‌ «از من مي شنوي روي دست و پايت هم نامت را بنويس!» گفتم: «مي شود بپرسم چرا؟» جلال گفت: «براي اين كه دست و پايت گم نشود. خدايي نكرده اگر قطع شد بدانند مال توست!» قسمتي از زندگي نامه و خاطرات شهيد جلال ابراهيمي


ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت
سفارش تلفنی 025-37743160