مدیر مسئول
عبدالله صادقي دهاقاني
آدرس
قم - خيابان فاطمي - نبش كوچه سوم - پ.81 - كد پستي:3714967737
خلاصه کتاب
چشمم را كه باز كردم، در بياباني در جزيره مجنون مجروح روي زمين افتاده بودم. هوا آفتابي و گرم و نزديك ظهر بود. نمي دانم چند روز بيهوش بودم. هيچ كس دور و برم نبود. خواستم به خودم تكاني بدهم كه چيزي از داخل سرم به بيرون جهيد و متوجه شدم خون است. انگشتم به اندازه يك بند، داخل سرم فرو مي رفت. در همين حال ديدم چند سرباز بعثي به طرف من مي آيند يكي از آن ها با زبان خودشان به من گفت بلند شو. هر كاري كردم نتوانستم بلند شوم. يكي از سربازها لگد محكمي به پهلويم زد و دوباره بيهوش شدم وقتي بهوش آمدم خود را در بيمارستاني در بصره ديدم تركش خمپاره 60 به سرم اصابت كرده بود و دكترهاي بيمارستان با ديدن عكس سرم گفتند زنده نمي مانم. مسئولان بيمارستان هم بدون دادن دارو و رسيدگي به وضعيتم به حال خود رهايم كردند. پس از مدتي متوجه شدند خيال مردن ندارم به من سرم تزريق كردند با وجود آن همه تركش زنده ماندم. لياقت شهادت نداشتم حدود يك ماه در بيمارستان بستري بودم شبي خواب ديدم با بچه هاي بسيجي محله مان در مسجد صاحب الزمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) ورامين هستيم ناگهان فردي وارد مسجد شد و به من گفت: همه رفقايت شهيد شدند و تو ماندي ... در خواب آنقدر گريه كرده بودم كه پتوي زير سرم خيس شده بود و خون روي سر و صورتم، با اشك شسته شده بود ... فلفل در موصل مجموعه خاطرات آزاده سرافراز سيد عبدالكريم ميرضاعي مي باشد كه بيانگر خاطرات پر درد و رنج و خونين ايام اسارت و خاطرات شيرين آزادي و بازگشت به آغوش ميهن مي باشد.

فلفل در موصل

  • نویسنده : ميرصناعي سيد عبدالكريم
  • محقق (تدوینگر - به همت) يعقوبي محسن
  • فصل چاپ : زمستان
  • سال چاپ : 1391
  • قطع کتاب : رقعی
  • تیراژ 1000 نسخه
  • تعداد صفحه : 128صفحه
  • شابک 978-964-246-181-3
  • زبان کتاب : فارسی
کتاب برای فروش فعلا موجود نیست