قرآن ، احادیث و زیارات دین اهل بیت (ع) فرهنگ و هنر سبک زندگی ادبیات علوم کتب خارجی کودک و نوجوان

خداي مهربان

نویسنده: اميري علي

خلاصه کتاب

در كتاب قصص التوابين نقل شده است كه : شبي در قبرستان بودم ديدم 4 نفر در حالي كه جنازه اي بر دوش دارند به طرف قبرستان مي آيند. به آنها نهيب زده و گفتيم از عمل شما اين طور مي فهمم كه انساني را كشته و نيمه شب، قصد دفن او را داريد. گفتند: خيال بد نكن! زيرا ماردش با ماست. ديدم پيرزني جلو آمد، گفتم: اي مادر!‌ چرا نيمه شب فرزندت را به قبرستان آوردي؟ گفت جوان من معصيت كار بود و به هنگامه ي مردن چند وصيت كرد و از من خواست به آنها عمل كند. اول: مادرم چون از دنيا رفتم، طنابي به گردنم بينداز و مرا در خانه بِكِش و بگو:بارالها! اين همان بنده ي معصيت كاري است كه به دست اجل، گرفتار آمده، او را بسته نزد تو آوردم به او رحم كن! دوم: جنازه ام را شبانه دفن كند تا مبادا كسي مرا ببيند و از معاصي من ياد نمايد. سوم: بدن را خودت دفن كن و لحد بگذار تا خداوند موهاي سفيد تو را ببيند و به من عنايتي فرمايد و مرا بيامرزد مادر! درست است كه من مدتي است توبه كرده ام واز كارهايم پشيمان ولي تواين وصيت هاي من را انجام بده. پيرزن گفت: وقتي جوانم از دنيا رفت، ريسماني به گردنش بستم و او را كشيدم؛ ناگهان صدايي بلند شد و گفت: با بنده ي ما اين طور رفتار نكن ما خود مي دانيم با او چه كنيم. من از پيرزن خواهش كردم كه دفن پسرش را به من واگذار كند. او هم اجازه داد، بدن را در قبر گذاشتم همين كه خواستم لحد را بچينم، صدايي را شنيدم كه مي گفت: ( ألا إن اولياء الله هم الفائزون «آگاه باش تحقيقاً اولياء خدا، رستاگارانند» ) از جمله منافع وافر اين كتاب آن است كه شخص هر اندازه نااميد و از سعادت خود مأيوس باشد. يا در مصيبت ها و شدائد فوق العاده اي واقع شده باشد. با مطالعه سرگذشت اين افراد و آيات قران منقلب گرديده و مشتاق لقاي رحمت الهي مي شود. و دست و پاي زده با جبران گذشته ها و از خوشبختي خويش را پيدا كرده و آماده ي سفر به سوي حضرت حق مي گردد.


ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت
سفارش تلفنی 025-37743160