مدیر مسئول
سيد عبدالله حسيني
آدرس
خيابان دورشهر - كوچه بيست وهفتم - سمت راست - پلاك 40
خلاصه کتاب
اين كتاب شامل بيش از سي داستان از كرامات حضرت رقيه سلام الله عليها دخت امام حسين عليه السالم مي باشد داستان هايي از قبيل بركات حضرت رقيه، سيد نوراني كه يك دختر سه ساله را در دست داشت، متوسل به بي بي شدم و ... . در مورد زندگاني و نحوه شهادت اين بانوي كوچك اطلاع چندان در دست نيست و شايد علت آن در اثر اندك بودن امكانات نگارش از يك طرف و تعداد اساي فرزندان امامان از طرف ديگر و همچنين سالنور و اختناق حكومت بني اميه كه سيره نويسان را در كنترل خود داتشه و از سوي ديگر عدم راهنما به ضبط ثبت همه امور و جزئيات تاريخي زندگي امامان و ... بوده است.
فهرست
مقدمه
مرا به حرم حضرت رقيه (س) ببرچ
مادر، دختري به نام رقيه (س) وارد اتاق شد
بدن حضرت رقيه (س) را از لحد بيرون آورد
سه روز احتياج به آب و غذا و تجديد وضو نداشت
بدن حضرت رقيه(س) مجروح بود
معجزه حضرت رقيه(س) و خانم فرانسوي
در خواب حضرت رقيه شفايش داد
از بركات حضرت رقيه
مگر به من متوسل نشدي
گهواره كوچك را ندزيك ضريح بردم
سيّد نوراني كه يك دختر سه ساله را در دست داشت
گفتند: او رقيه است
آتش گرفتن دامن رقيه
سجاده امام حسين(ع) با دستهاي كوچك رقيه (س) باز مي‌شد
در خربه 9تن از دنيا رفتند
خانم رقيه اگر خبر سلامتي پسرم را بشنوم...
غسل دادن رقيِة
متوسل به بي‌بي شدم
ما سلامتي تو و بچه‌ات را از خدا خواستيم
برادر، رقيه‌ات را در شام به خاك سپردم
حضرت زينب سفارش رقيه (س)
را به مردم شام كرد
وفات رقيه كمرك را خم كرد و مويم را سفيد نمود
بابا صبر كن تا تو را ببينم
خودش را روي پيكر مطهّر پدر افكند
رقيّه دوان دوان سوي قتلگاه با ظرف آب
بابا به وعده‌اي عمل كن
ديشب رقيه به من مي‌گفت عمه‌جان...
چرا يزيد گفت سر پدرش را برايش ببريد
سخن رقيه(س) با سر پدر
از حضرت رقيه همسفري مهربان خواستم

داستانهايي از حضرت رقيه

  • نویسنده : ميرخلفزاده احمد
  • فصل چاپ : پاییز
  • سال چاپ : 1379
  • قطع کتاب : رقعی
  • چاپخانه كوثر
  • تیراژ 10000 نسخه
  • تعداد صفحه : 96صفحه
  • شابک 6-33-5697-964
  • زبان کتاب : فارسی
کتاب برای فروش فعلا موجود نیست