قرآن ، احادیث و زیارات دین اهل بیت (ع) فرهنگ و هنر سبک زندگی ادبیات علوم کتب خارجی کودک و نوجوان

قحطي بريده امان بلوچ را

نویسنده: ميرزايي مهدي

خلاصه کتاب

كتاب فوق اشعار آقاي مهدي ميرزايي كه در قالب هاي نو و غزل به رشته تحرير درآمده است. از ياد برده رمه فصل كوچ را چوپان نشسته شب ختم قوچ را نخلي خميده و دشتي ترك ترك قحطي بريده امان بلوچ را


این کتاب فعلا موجود نیست . برای سفارش این کتاب با شماره های 09907632009 - 02537743160 تماس بگیرید. منتظر تماس شما هستیم.
ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت
سفارش تلفنی 025-37743160



پشت هر پلك خودش فانوس قايم كرده بود
ديريست كه با موج و كف و عربده دريا
لب‌هاي خشك بچه‌ها را ديد و برخاست
ساز و دهل بياريد مردان نشئه‌ي ايل
چيزي نمانده حتي از رد‌پاي كلامم
جاري شده لبخند تو در باور خانه
ديگه هيچي نمي‌خوام
از همان اول مرا از سرنوشت
خنده‌هاي تو چه سرخ است و لبهات چه كال
زمين داره دور سرم مي‌چرخه
گل آمده از عطر تنت وام بگيرد
بانو نزنم سنگ، به سنگم نزن اي زن
دلم گرفته از اينجا بيا سفر
غزلي باز درون دل من زنداني است
پرنده روي صندلي، پاي كُنار مدرسه
اي شيطنت‌هايت خود وسواس شيطاني
مادر دلش را بست تا در بند پوتين
داغ او در باغ افتاد آتش مي‌گرفت
چشمهايي پر بغض و كينه
دوباره آسمانا خشكسالي
دلتنگ شدم جان شما مي‌ميرم
آه ديشب در سر دنيا چه بود
بدنم يخ زده سرد است نرو
دو بيت مانده به آخر
تو رفتي و چشمم كور مي‌شد
بيا پروانه را بي‌بال كردن
نگاهت آب را از آشفته كرده است
و شر مرا از تو كم كرده‌اند
نه لاغر مردني و نه چاق و تپل
طوفان كه گرفت ابر را با خود برد
در چشم‌هاش چيزي به غير از ستاره نيست
دو تا پروانه ديشب بالشان سوخت
در خانه صدايي گريه‌اش در گوشم
آه اي من مرده‌اي من خسته و خورد
از فاصله هاي دور بر خواهم گشت
بُگذاريد خشابم پر ليلا باشد
از ياد برده رمه فصل كوچ را
در اندروني داشت حيدر گريه مي‌كرد
هم حق خود را خورد و هم همسايه را
سنگين و سر به زير و شگفت، مرد

موارد بیشتر arrow down icon